پدربزرگ من... چیز زیادی ازش یادم نمیاد جز اینکه شطرنج بازی کردن رو بهم یاد داد. هر بار که بازیمون تموم میشد و مهره ها رو توی جعبه ش میذاشتیم، یه چیز بهم می گفت، هنوز صدای آرومش تو گوشمه « می بینی کرول! زندگی مثل شطرنجه، وقتی بازی تموم میشه همه مهره ها، پیاده ها، شاه ها و وزیرها همه به یک جعبه برمیگردن.»

برشی از رمان «دروغگویی روی مبل» اثر اروین دی یالوم
۱۵۰ بازدیدپنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹ - ۱۶:۵۶
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


