خراسان بزرگ سرزمینی بزرگتر از خراسان امروزی، بخشی از ایران بزرگ و از دوران ساسانیان نامی سنتی و همگانی برای اشاره به نواحی شرقی ایران است. ساسانیان گسترهٔ خود را چهار بخش کرده بودند که یکی از آن بخش‌ها خراسان یا «سرزمین خورشید» بود.[۱][۲] گسترهٔ تاریخی خراسان بزرگ استان خراسان در ایران کنونی و بخش‌های شمالی و باختری افغانستان و ترکمنستان امروزی را در بر می‌گرفت. در مفهوم گسترده‌تر ازبکستان و تاجیکستان و بخش‌هایی از قرقیزستان و قزاقستان را هم می‌توان در خراسان بزرگ تاریخی برشمرد. برخی نویسندگان خراسان را مهد زبان فارسی جدید دانسته‌اند.[۳]

خراسان سرزمینی است که در غرب از دامغان و سبزوار آغاز می‌شود، و در شرق تا بلخ و رود جیحون کشیده شده‌است. از جنوب، تا شمال کرمان و غزنی و از شمال، به سمرقند و بخارا می‌رسد.

خراسان بزرگ شامل چهار بخش بوده‌است[۴] و هر بخش به نام فرمانروای آنجا مشهور بوده‌است. هر کدام از این چهار بخش را یک رب یا ربع می‌نامیده‌اند و دربردارنده ربع‌های زیر بوده‌است:

ربع ابرشهر با مرکزیت شهر نیشابور

ربع مرو

ربع هرات (دربرگیرندهٔ بادغیس و غور و فراه)، بلخ (به‌شمول شبرغان (شاپورگان)، جوزجان و اندخوی و فاریاب و و بامیان). مرکز فرماندهی نواحی یادشده نیشابور و زمانی هم بلخ بود.

ربع بلخ که شامل کهندژ (قندوز)، سمنگان، بغلان (بغولانگو)، تخارستان و بدخشان می‌شده‌است.

حاکمیت و هجرت مسلمانان

نبرد یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی با اعراب مسلمان، باعث شد که سپاهیان مسلمان به خراسان برسند.[۴] حاکمیت مسلمانان بر خراسان، در نیمه دوم قرن اول قمری، با انتصاب حاکمانی همچون زیاد بن ابیه، مُهلَّب بن ابی صُفرة و قُتیبة بن مسلم تقویت شد.[نیازمند منبع] بسیاری از قبایل عرب، شروع به مهاجرت به نیشابور، طوس، مرو و هرات کرده و با ازدواج با زنان محلی، روابط و منافع محلی پیدا کردند. تا سال ۱۱۲ق، در خراسان چهل هزار مسلمان وجود داشت که بیشتر آنان عرب بودند.[نیازمند منبع] اما با این روند مهاجرت، رقابت‌ها و درگیری‌های قبیله‌ای عدنانی ـ قحطانی از شام و عراق به خراسان منتقل شد.[نیازمند منبع]

پس از موفقیت ابومسلم خراسانی در خراسان (۱۳۲-۱۲۹ق) که به سرکار آمدن بنی‌عباس منجر شد، خانوادهٔ برمکی از بلخ، جزو خراسانیانی بودند که در حکومت عباسیان بکار گرفته شدند.[۵] هم‌چنین طاهر بن حسین، معروف به ذوالیمین، مأمون را در کشمکش با برادرش، امین یاری داد و مامون، ۵ سال اول حکومت خود را در مرو گذراند.

حکومت‌های نیمه مستقل و مستقل

پس از رفتن مأمون از مرو به بغداد (۲۰۳ق)، طاهر بن حسین، حاکم خراسان شد و خاندان طاهری در نیشابور حدود پنجاه سال با وفاداری به عباسیان خدمت کردند.[۶] پس از طاهریان، صفاریان (از ۲۵۹تا۲۸۷ق)، سامانیان (از ۲۸۷تا)، غزنویان (از ۳۸۴تا۴۲۹ق)، سلجوقیان (از۴۲۹تا۵۵۲ق)، ، غوریان (از ۴۰۱تا۶۱۲ق) و خوارزمشاهیان (از ۴۹۱ تا ۶۱۶ق) حکومت بر بخشهای مختلف خراسان را تا پیش از حمله مغولان بدست داشتند.

حمله مغولان و حکومت ایلخانان و تیموریان

مغول‌ها در ۶۱۷ق وارد خراسان شدند و شهرها و روستاهای خراسان را ویران کرده، و مردم را قتل عام نمودند.[نیازمند منبع] نظام مالیاتی ایلخانان بدون شک فشار سنگینی بر خراسان تحمیل کرد و به افول اقتصادی آن کمک نمود. بلخ، بخارا، مرو و هرات تا اواخر قرن هشتم احیاء نشدند.[نیازمند منبع] پس از مدتی، آل‌کرت، از نژاد غوریان از ۶۴۳ق تا ۷۹۱ق در خراسان حکومت راندند و پایتخت آنان هرات بود. مناطق سرخس و نیشابور نیز در دست جانی قربانیان (حک ۷۵۹-۷۳۹ق) بود. سربداران (حک ۷۸۸-۷۳۶ق) نیز در بیهق تسلط داشتند. با ظهور تیمور (۷۸۱ق)، او سمرقند را پایتخت خود قرار داد، اما حاکمیت خراسان را به پسرش، شاهرخ (۸۰۷–۸۵۰ق) واگذار کرد. خراسان در عهد تیموریان، از ثبات سیاسی و شکوفایی کشاورزی و هنری برخوردار گشت.[نیازمند منبع]

صفویان، افغانان و نادر

در آغاز قرن نهم، در حالی که صفویان توانسته بودند بر بیشتر بخشهای ایران مسلط شوند، در خراسان همچنان کشمکشهایی با ازبکهای ماوراءالنهر، به رهبری شیبانیان، وجود داشت. در ۹۱۶ق، شاه اسماعیل توانست محمدخان شیبانی را به قتل رساند و خراسان را ضمیمه قلمرو صفوی نماید، [۷] اما صفویان نتوانستند تا بلخ پیشروی کنند و در ۹۲۲ق، شاه طهماسب اول آن را برای همیشه از دست داد.[۸] جنگ در این منطقه همچنان ادامه داشت و شهرهای مرزی مثل نَسا و مرو، میان صفویان و شیبانیها دست به دست می‌شدند.[نیازمند منبع] در قرن دوازدهم، با سقوط صفویان بدست افغانان، نادر در مشهد شروع به فعالیت کرد در حالی که شیبانیان و خانات بخارا و خیوه نیمه شرقی خراسان را تحت تصرف داشتند.[نیازمند منبع] پس از مرگ نادر در ۱۱۶۰ق، خراسان از مغرب تا نیشابور به دست فرمانده افغان، احمد شاه دُرّانی، افتاد که دغدغه اصلی‌اش افغانستان و هند بود و بنابراین خراسان را به عنوان منطقه تحت الحمایه خود، به حاکمان دست نشانده، شاهرخ، نوه نادر واگذار کرد.[نیازمند منبع]

قاجاریه و تجزیه خراسان

در ۱۲۱۰ق، آغا محمدخان قاجار مشهد را بدون جنگ گرفت و به حاکمیت شاهرخ افشار پایان بخشید.[نیازمند منبع] تا نیمه سلطنت قاجارها، نیمه غربی خراسان کاملا در دست حکومت مرکزی قاجار که در تهران مستقر بود، قرار داشت، اما تقریبا نزدیک به یک قرن، زندگی مردم (حداقل در مرزهای شمالی خراسان) با غارتگریها و یورشهای ازبکها و ترکمنهای یموت و گوکلان ـ که از کشاورزی و تجارت جلوگیری می‌کردند ـ تهدید می‌شد. این کشمکشها، تنها با اشغال آسیای مرکزی از جانب روسها پایان پذیرفت.[نیازمند منبع] بخش شمال شرق خراسان (مرو، سمرقند، بخارا و خوارزم) نیز در دوران قاجاریه مورد تهاجم روسها و ترکمن‌ها قرار گرفته و در سال ۱۲۹۹ قمری، بوسیله عهدنامه آخال میان ایران و روسیه، که رود اترک را مرز ایران قرار می‌داد، ایران از ادعای خود بر این شهرها دست کشید.[نیازمند منبع]

محمدشاه در سال‌های ۱۲۵۳ق و ۱۲۵۴ق هرات را محاصره کرد ولی نتوانست آن را تصرف کند. بار دیگر در ۱۲۷۲ و ۱۲۷۳، به دنبال تصرف موقت هرات در عهد ناصرالدین شاه، جنگ کوتاهی بین ایران و انگلیس رخ داد. براساس معاهده پاریس که به این منازعه پایان داد، ایران از ادعاهای خود درباره هرات و دیگر مناطق افغانستان دست کشید و پس از آن، تلاشهای ایران برای تصاحب این نواحی شرقی خراسان یا غربی افغانستان متوقف شد، هرچند کشمکشها در مرزهای ایران و افغانستان در خراسان و سیستان تا اوایل قرن چهاردهم همچنان ادامه داشت.

استان خراسان

 

استان خراسان به مرکزیت شهر مشهد، تا سال ۱۳۸۳ با مساحتی معادل ۳۱۳٬۳۳۵ کیلومتر مربع، وسیع‌ترین استان ایران بود که حدود یک پنجم مساحت ایران را تشکیل می‌داد.[۱۶]

این استان از شمال و شمال شرق به جمهوری ترکمنستان، از شرق به کشور افغانستان، از جنوب به استان سیستان و بلوچستان، از غرب به استان سمنان و استان اصفهان، از شمال غرب به استان گلستان، از جنوب غرب به استان کرمان و استان یزد محدود بود.

این استان پس از سال ۱۳۸۳، به سه استان خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند، خراسان رضوی به مرکزیت مشهد و خراسان شمالی به مرکزیت بجنورد تقسیم گردید.