حجم ۴ مگ
.
How could he know this new dawn's light او چگونه می تواند از این نور تازه خاموش شده بداند؟ Would change his life forever? آیا برای همیشه زندگی اش را تغییر خواهد داد؟ Set sail to sea, but pulled off course کشتی را به در یا می اندازد، By the light of golden treasure. با روشنایی گنج طلایی Was he the one causing pain آیا او کسی بود که باعث درد شد With his careless dreaming? با رویا بافی بی دقت خود؟ Been afraid, always afraid, ترسیدن، همیشه ترسیدن Of the things he's feeling. از چیزهایی که او حس می کند He could just be gone. او فقط می تواند برود He would just sail on او فقط می خواهد به دریا بزند He'll just sail on. او به دریا خواهد زد. How can I be lost, if I've got nowhere to go? چگونه ممکن است گم شوم، وقتی جایی ندارم که بروم؟ Search for seas of gold, how come it's got so cold? جستجو برای دریایی از طلا، چگونه ممکن است سرد شود؟ How can I be lost? In remembrance I relive. چگونه ممکن است من گم شوم؟ در خاطره ای که زنده کرده ام. And how can I blame you, when it's me I can't forgive? و من چگونه می توانم تو را مقصر بدانم، وقتی این من هستم که نمی توانم ببخشم؟ These days drift on inside a fog این روز ها در یک مه فرو می روند It's Thick and suffocating. مه ی که تیره و خفه کننده است. His sinking life, outside its hell زندگی در حال سقوط او، بیرون جهنم است Inside, intoxicating. درون، مست کننده He's run aground. Like his life, او به گل نشسته است. مانند زندگی اش. Water much too shallow. آب، زیادی کم عمق است. Slipping fast, down with his ship با کشتی اش به سرعت به پایین می لغزد. Fading in the shadows. در سایه ها محو می شود Now a castaway. اکنون از کشتی به دور افتاده. They've all gone away. همه آنها دور شده اند They've gone away. آنها دور شده اند.


