... اسطورۀ یهودی منفور، خسیس، کثیف و لئیم، ساخته و پرداختۀ رومیان تازه مسیحی شده و با سوءاستفاده از فقر و تهیدستی تحمیلی آنان بر یهودیان شکل گرفته بود... اسطورۀ یهودی منفور نیز مانند خود یهودیان سرگردان و مسافر بود و در گشت و گذار خود سرانجام به ایران راه یافت. داستان «بهرام گور و لنبک آبکش» که متأسفانه حتی از شاهنامه، اثر خردگرایانه و آزاداندیشانۀ فردوسی، نیز سر برآورده است، از جمله تصاویر اسطوره‌ای یهودی منفور است که می‌توان در تحلیلی طبقاتی آن را در کنار اسطوره‌های دیگر از نوع خود در زمان‌های متفاوت قرار داد و ساختارهای یکسان آنها را بررسی کرد. برای نمونه در کنار تصاویر اغراق‌آمیز و اسطوره‌ای یهودی منفور در مثنوی مولوی، «شایلوک» در تاجر ونیزی «شکسپیر» و یا «فاگین» در الیور تویست «چارلز دیکنز»! جای شگفتی ندارد که چگونه این اندیشمندان دربست تسلیم این تصاویر اسطوره‌ای شده‌اند، آن هم کسانی که در بلندای اندیشۀ آنان تردیدی نیست. این پدیده را باید ناشی از قدرت اغوای اسطوره‌های موذی دانست که از قضا ساختاری که در برابر نفوذ آن کمترین مقاومت را دارند، ساختارهای ادبی است.*

عکس: ملاقات حکیم یدیدی شوفت با نخست وزیر مصدق در منزل مصدق. تهران. 26 مرداد 1332 شمسی پس از خروج شاه از کشور، شوفت و چند تن از سران یهودی ایران به ملاقات مصدق رفتند تا پیروزی سیاسی‌اش را تبریک بگویند. حکیم برای مصدق دعای «میشه باراخ؟» می‌خواند.**

 

* (نردبانی به آسمان، نیایشگاه در تاریخ و فلسفۀ یهود. شیرین‌دخت دقیقیان. صفحۀ 274) ** (فرزندان استر، مجمعه مقالاتی دربارۀ تاریخ و زندگی یهودیان در ایران. به کوشش: هومن سرشار. ترجمۀ مهرناز نصریه. صفحۀ 377)