بسیاری از هواداران ایرانی رئال مادرید مدتها مدعی بودند که دولت اسپانیا به خاطر ترس از شورش کاتالانها تصمیم گرفته است تا به هر قیمتی بارسلونا را قهرمان لالیگا کند. رئال مادرید قهرمان شد و در کاتالان هیچ شورشی برپا نشد. بله، این منطق توطئهبین تنها به تفسیر اوضاع داخلی فوتبال کشور بسنده نمیکند بلکه تیغ سادهبینی و کژفهمی خود را متوجه دیگر کشورها نیز میکند.
از عامۀ هوادارانی که در عطش کسب جام هستند و قهرمانیهای رقیب را تاب نمیآورند انتظاری نمیرود. فرافکنی مهمترین ساز وکار دفاعی روانی برای نپذیرفتن کاستیها و خطاهای خودی است و هوادار عصبی و ناامید آماده است تا دامنۀ این فرافکنی را چنان فراخ کند تا بالاخره مبتذلترین شکل تئوری توطئه سربرآورد. مبتذل از آن رو که انگیزهها و عاملهایی که برای آن تعریف میشود چنان سادهانگارانه و خندهدار است که بیشتر شبیه به داستانی طنزآمیز است تا نظریهای (هر چقدر هم ابتدایی) درباره واقعیتهای موجود؛ «ماجراهای پسر وزیر».
ولی آنچه حیرتانگیز است تبعیت برخی از چهرههایی از این منطق است که در عرف عمومی در شمار هواداران عام به حساب نمیآیند و بنا به دلیلی تبدیل به «سلبریتی» شدهاند. کسانی که از آنها انتظار میرود برخورد عقلانیتری با شرایط داشته باشند، چون بنا بر منطق موقعیتی که در آن قرار گرفتهاند، طبیعتاً باید افرادی مطلعتر و دارای صلاحیتهای عمومی بیشتری باشند. اما وقتی که آنها هم شریک این توهم جمعی میشوند باید به حال فرهنگی که آنها را تربیت کرده و نظامی که آنها را به عنوان نخبه فرهنگی و هنری تبدیل به سلبریتی میکند تأسف خورد. کسی چون نوید محمدزاده تنها آموخته است که بر روی صحنه حرفهای به خوبی ایفای نقش کند و روی صحنه زندگی خصوصیاش، که البته کاملاً در انظار عموم است، از لوازم نقشآفرینی فرهنگی به عنوان الگوی بخش وسیعی از طرفداران خود کاملاً ناآگاه است. شراکت او در پمپاژ تصورات باطل دربارۀ سرنوشت لیگ یا از سر بیاطلاعی است یا آگاهانه و مغرضانه. در هر دو صورت باید برای خودش و سپس جامعهای که دارد امثال او را تکثیر میکند تأسف خورد.
پ.ن: این منطق فقط اختصاص به هواداران یک تیم خاص ندارد و در صورت بروز ناکامیهای بلندمدت ممکن است به سراغ همه بیاید.



