استنلی کوبریک (به انگلیسی: Stanley Kubrick) (زادهٔ ۲۶ ژوئیهٔ ۱۹۲۸ – درگذشته ۷ مارس ۱۹۹۹) یکی از کارگردانان و تهیه‌کنندگان شهیر آمریکایی بود. بیشتر فیلم‌های کوبریک، اقتباس‌های ادبی هستند. فیلم‌های کوبریک معمولاً جنجالی و همین‌طور مورد ستایش منتقدان واقع شده‌اند. کوبریک به دقیق بودن و به نمایش درآوردن همه جزئیات دقیق در فیلم‌هایش معروف بود. به همین دلیل روش او در فیلمسازی کند و طولانی بوده، تا آنجا که گاهی میان دو فیلم او سال‌ها وقفه می‌افتاده‌است. او در طول ۴۸ سال کارگردانی، تنها ۱۳ فیلم بلند ساخت. سبک‌های گوناگون فیلم‌هایش و یگانه بودنش، چه در روش فیلمسازی و چه از نظر شخصیتی، او را مشهور ساخته‌است. استنلی کوبریک یکی از اندک کارگردانان کمال‌گرا در تاریخ سینما به‌شمار می‌آید. او از اندک کارگردان‌هایی بود که همواره در انتخاب فیلمنامه ریسک می‌کرد. او فیلم‌های خود را در ژانرهای گوناگونی می‌ساخت. شاید در دوره نولان ها و چاپلین ها که تقریبا تمام فیلم های خود را در یک سبک میسازند کارگردانی مثل کوبریک هم حتی 2 فیلمشبیه به هم   نساخته باعث میشه توجه بیشتری نسبت بهش جلب بشه و ذهن خلاقش رو به رخ تماشاگربکشه .

از اونجایی که جناب کوبریک فیلم بد نداره  رتبه بندی خیلی سخته

10- بوسه قاتل

دومین فیلم بلند و داستانی کوبریک که آن را در ۲۷ سالگی ساخت. عروسک‌ها و مانکن‌ها به عنوان نماد اصلی و تکرار شونده در سراسر فیلم و در اندازه ها و شکل‌های گوناگون حضور دارند. گفتار اندک، به‌کارگیری دوربین روی دست به روش خبری و پس‌نگاه‌های تودرتو از ویژگی‌های این فیلم است. ارتباط دیداریِ بوکسور و دختری که در دو آپارتمان جداگانه -اما نزدیک و روبرو و همتراز- زندگی می‌کنند، یادآور فیلم‌هایی چون به سادگیِ هرچه تمام‌ تر

خلاصه داستان : مرد چمدان‌به‌دست در ایستگاه راه‌آهنِ نیویورک، گذشته را به یاد می‌آورَد و بدین‌گونه درمی‌یابیم او مشتزنی بوده که در واپسین مسابقهٔ خود که زنده از شبکه‌های تلویزیونی پخش شده، باخته. دختری که دوست داشته از سوی یک دلال محَبت، آزار دیده، و سرانجام اینکه ناچار شده آدم بکشد و اکنون در حال گریز از نیویورک و چشم‌انتظار قطار است...

9- راه های تمام فلزی

 فیلمی ضدجنگ به کارگردانی استنلی کوبریک محصول سال ۱۹۵۷ است.

نمایش این فیلم، به‌خاطر ترسیم چهرهٔ منفی از ارتش فرانسه، در این کشور ممنوع شد.[۱] در اسپانیا نیز، به‌خاطر نگرش ضدنظامی‌اش، از سوی ژنرال فرانسیسکو فرانکو ممنوع شد و در سال ۱۹۸۶، درحالی‌که ۱۱ سال از مرگ فرانکو می‌گذشت، منتشر شد. در آلمان، به‌خاطر حفظ روابط با فرانسه، به مدت دو سال از نمایش فیلم جلوگیری به عمل آمد.

خلاصه داستان : زمستان ۱۹۱۶ است و ارتش آلمان، درست بیرونِ دروازه‌های پاریس، مقابل نیروهای فرانسوی در سنگرهایشان، در گِل گیر کرده‌است. اگرچه تلفات بالا نیست، ولی خاکی هم تسخیر نمی‌شود. درحالی‌که فشار از سوی سیاستمدارها بالا گرفته تا به هر ترتیب، پیشرفت‌هایی در جبههٔ جنگ صورت گیرد، دو ژنرالِ خودمحورِ فرانسوی، برولار (آدولف منژو) و میرو (جرج مَکریدی) نقشهٔ حمله‌ای را طرح می‌ریزند که از همان ابتدا محکوم به شکست است

8-اسپارتاکوس

فیلمی در ژانر درام-حماسی در سال ۱۹۶۰ استنلی کوبریک فیلم پر هزینه اسپارتاکوس را ساخت. در این فیلم کرک داگلاس تهیه‌کننده بود و در عین حال در نقش اصلی فیلم یعنی اسپارتاکوس را نیز بازی می‌کرد. فیلمی بر اساس زندگی فردی به همین نام ساخته شده‌است، این فیلم حدود ۱۸۴ دقیقه است، که در سال ۱۹۶۰ به اکران عمومی درآمد. فیلم اسپارتاکوس برنده چهار جایزه اسکار شد، و هم نزد مردم و هم نزد منتقدان جز یکی از بهترین و ماندگارترین آثار حماسی محسوب می‌شود.

خلاصه داستان : اسپارتاکوس که از ۱۳ سالگی در معادن لیبیا برای امپراطوری رم بردگی می‌کرد توسط اربابی خریداری می‌شود تا بعد از آموزش تبدیل به یک گلادیاتور شود. اسپارتاکوس در آن مدرسه دلبسته یکی از خدمتکاران بنام برودیا می‌شود. بزودی او و دیگر بردگان تبدیل به یک گلادیاتور می‌شوند و بهمراه دیگر بردگان با شورش در مدرسه موفق به فرار می‌شوند. رفته رفته تعداد آنها زیاد شده و قصد مقابله با امپراطوری رم با رهبری اسپارتاکوس را دارند…

7- غلاف های تمام فلزی

فیلمی در ژانر جنگی ساخته شده در سال ۱۹۸۷ است. این فیلم با تحسین منتقدان مواجه گشت و نامزد یک جایزه اسکار برای بهترین فیلم‌نامهٔ اقتباسی شد. در سال ۲۰۰۱ بنیاد فیلم آمریکا در فهرست ۱۰۰ سال... ۱۰۰ هیجان به انتخاب بفا این فیلم را در رتبهٔ ۹۵# قرار داد. این فیلم به نقد خشونت بیش از اندازه در تبدیل کردن جوانان عادی آمریکایی به قاتلانی بی‌رحم و ماشین کشتار ارتش آمریکا می‌پردازد. همچنین، نقدی بر جنگ، به‌ویژه جنگ ویتنام، دارد. غلاف تمام‌فلزی یکی از بهترین فیلم‌ها دربارهٔ به‌وجود آمدن معضلات روانیِ جنگ بر روح و روان سربازان است.

خلاصه داستان :

واحد جذب نیروی دریائی ایالات متحده، کارولینای جنوبی. گروهبان توپخانه، گروهی داوطلب تازه‌کار را می‌پذیرد و برای آنان نام‌های جدید انتخاب می‌کند، مثلاً به یکی از آنان، «سرباز جوکر» (موداین) و دیگر «سرباز کابوی» (آرلیس هوارد) می‌گوید، و با خشونت و بددهنی به آنان می‌فهماند که باید هشت هفته آموزشی را به همین ترتیب سر کنند.

یکی از داوطلبان، سرباز چاقی به نام «لارنس» است که «هارتمن» او را «گومر پایل» صدا می‌کند. «سرباز جوکر» (موداین) می‌خواهد به او کمک کند، اما در مقابل خشم و نفرت دیگر هم‌قطارانش نسبت به «پایل»، تسلیم می‌شود. تا اینکه یک شب همه گروه «پایل» را کتک می‌زنند. از این پس او مثل مرده‌های متحرک از دستورهای «هارتمن» اطاعت می‌کند و با اسلحه‌اش (که همه دستور دارند نامی دخترانه بر روی آن بگذارند) صحبت می‌کند. {خیلی خلاصه و شفافش میشه این که گروهبان همه رو به نوعی تحقیر میکرد}

در انتهای دورهٔ آموزشی، یک شب «پایل» تفنگش را پر می‌کند و ابتدا به «هارتمن» شلیک می‌کند و بعد اسلحه را سمت خودش می‌گیرد و خود را می‌کشد.

 

6- پرتغال کوکی

محصول سال ۱۹۷۱ شرکت برادران وارنر و برگرفته از رمانی کوتاه با همین نام از آنتونی برجس. این فیلم از تصاویر خشن و ناراحت‌کننده استفاده می‌کند تا روان‌پریشی، گروه‌های بزهکار جوان و دیگر موضوعات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در بریتانیای پادآرمان‌شهر آینده نشان دهد. الکس  نقش اصلی فیلم، یک بزهکار جامعه‌گریز باجذبه است که علایقش عبارتند از موسیقی کلاسیک (خاصه بتهوون)، تجاوز و چیزی است که در فیلم «فراخشونت» نامیده می‌شود. او رهبری یک گروه خلاف و لات (پیت، جورجی و دیم) را بر عهده دارد که آن‌ها را Droogies یا Droogs (به معنی رفیق است و از کلمهٔ روسیِ друг گرفته شده‌است) خطاب می‌کند. وقایعی که فیلم شرح می‌دهد عبارتند از قانون‌شکنی‌های وحشتناک آن گروه خلافکار، دستگیری الکس و استفاده از روش بحث‌برانگیز «شرطی‌شدن روانی» برای بازپروری او.

خلاصه داستان : در زمانی (در آینده) در لندن الکس دلارج  رئیس دوستانش (یا Droogs) است یک شب آن‌ها بعد از مستی بخاطر نوشیدن میلک پلاس (شیری که با مواد روانگردان مخلوط شده) بدنبال انجام یکی از آن «خشونتهای افراطی» می‌روند؛ ابتدا پیرمردی ولگرد را کتک می‌زنند و بعد با گروه بزهکار رقیب که بیلی بوی آن‌ها را رهبری می‌کرد کتک‌کاری می‌کنند. یک ماشین می‌دزدند و به خانهٔ نویسنده اِف. الکساندر  می‌روند و آنقدر آقای الکساندر را می‌زنند که برای بقیه عمرش زمین گیر می‌شود. سپس الکس درحالی‌که آهنگ معروف آواز زیر باران را می‌خواند به همسر آقای الکساندر  تعرض می‌کند.

5-  بری لیندون   

دهمین فیلم بلند استنلی کوبریک محصول سال ۱۹۷۵ میلادی است. در این فیلم تمامی نورپردازی‌ها با نورهای طبیعی است. این فیلم براساس رمانی به نام شانس بری لیندون نوشته ویلیام تکری ساخته شده‌است.

این فیلم هم‌اکنون جز ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ در سایت IMDb است. و  بسیاری از جوایز جشنواره اون سال رو درو کرده

برنده اسکار بهترین فیلمبرداری

برنده اسکار بهترین موسیقی

برنده اسکار بهترین طراحی صحنه

برنده اسکار بهترین طراحی لباس

نامزد اسکار بهترین فیلم

نامزد اسکار بهترین کارگردانی

نامزد اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی

نامزد گلدن گلوب بهترین فیلم درام

نامزد گلدن گلوب بهترین کارگردانی

برنده بفتای بهترین کاگردانی

برنده بفتای بهترین فیلمبرداری

نامزد بفتای بهترین فیلم

خلاصه داستان :داستان مردی در قرن ۱۸ که در یک خانواده روستایی ساده به دنیا آمده‌است و با مادرش زندگی می‌کند، عاشق دختر عموی خود می‌شود، موفق به ازدواج با او نمی‌شود. به جنگ می‌رود و پس از آن اتفاقات زیادی در زندگی او پیش می‌آید، با یک کنتس بیوه برای ثروت او ازدواج می‌کند و به این وسیله راه ترقی او باز می‌شود.

4- کشتن

کشتن اولین فیلم نسبتاً حرفه‌ای کوبریک، دربارهٔ یک گروه تبهکار بود که قسمت نگهداری از پول‌های شرط‌بندی شده یک پیست اسب دوانی را مورد سرقت قرار می‌دهند. این فیلم اگر چه چندان سودآور نبود اما تحسین منتقدان را در برداشت. استقبال خوب منتقدان از این فیلم، کمپانی هریس -کوبریک را مورد توجه کمپانی مترو گلدوین مایر قرار داد. این استودیو به آن‌ها مجموعه‌ای از داستان‌هایی با حق اقتباس ارائه داد تا بتوانند در این میان پروژه بعدی خود را انتخاب کنند. سرانجام آن‌ها رازهای آشکار (سوخته) (به انگلیسی: The Burning Secret) نوشته نویسنده اتریشی، استفان زویگ، را انتخاب کردند. اما این پروژه در نهایت عملی نشد.

خلاصه داستان هم همون چیزی که بالا نوشتمه |:

3- دکتر استرنج لاو

کتر استرنجلاو یا: چگونه یادگرفتم دست از هراس بردارم و به بمب عشق بورزم (به‌طور خلاصه دکتر استرنجلاو)  محصول سال ۱۹۶۴ است. این اثر یک کمدی سیاه پیرامون جنگ سرد و تهدید هسته‌ای است. این فیلم در ۴ رشته نامزد جایزهٔ اسکار شامل بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد برای پیتر سلرز و بهترین فیلمنامه اقتباسی و همچنین نامزد دریافت جایزه بهترین کارگردان از سوی انجمن کارگردانان آمریکا شد که موفق به دریافت هیچ‌کدام نشد اما در بفتا برندهٔ دو جایزهٔ بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد. پیتر سلرز در این فیلم در سه نقش بازی می‌کند

خلاصه داستان : جک ریپر ژنرال روان‌پریش ارتش و رئیس یک پایگاه هوایی در آمریکاست که در اقدامی خودسرانه، تهاجمی هسته‌ای علیه شوروی به راه می‌اندازد و رئیس‌جمهور و سیاستمداران آمریکا پس از آگاهی از این عمل با تجمع در اتاق فرماندهی جنگ ایالات متحده به دنبال راهی برای توقف این حملات می‌گردند.

۲- درخشش 

در یک کلمه ؛ شاهکار .

فیلمی در ژانر ترسناک روانشناسانه محصول آمریکا و بریتانیا به نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی استنلی کوبریک است که در سال ۱۹۸۰ منتشر شد. فیلم‌نامه این کار را کوبریک و دایان جانسون، رمان‌نویس زاده آمریکا نوشتند. در این فیلم هنرپیشگانی همچون جک نیکلسون، شلی دووال و دنی لوید به ایفای نقش پرداخته‌اند.

درخشش تنها فیلم کوبریک در ژانر وحشت محسوب می‌شود. این فیلم بر اساس داستانی به همین نام از استیون کینگ ساخته شد.

خلاصه داستان : مرد نویسنده‌ای به همراه همسر و فرزندش در هتلی به عنوان سرایدار اقامت می‌گزیند تا در طول فصل زمستان و در آرامش فضای هتل داستانش را به پایان برد. در طول فصل زمستان به دلیل بارش برف بسیار راه‌های مواصلاتی به هتل بسته شده و به همین دلیل جک تورنس با خانواده خود بعنوان سرایدار در این هتل در طول زمستان استخدام می‌شود. فضای وهم‌آلود و تنهایی در این مکان موجب نوعی روان‌گسیختگی در جک می‌شود و دچار اختلالات روانی و عصبی شده و قصد نابودی همسر و فرزندش می‌کند…

1- ادیسه فضایی  

جزو معدود فیلم هایی که هرچقدر هم ذهن قوی داشته باشید با یک بار دیدن چیزی نمیفهمید ! از نظر موضوعی این فیلم با موضوعاتی از قبیل تکامل بشر، تکنولوژی، هوش مصنوعی و زندگی بیرون از زمین سر و کار دارد. همچنین فیلم از لحاظ دقت علمی، جلوه‌های ویژهٔ پیشرو، تصویرسازی مبهم، استفاده از صدا به جای روش‌های روایت سنتی و همچنین دیالوگ‌های مینیمالیست قابل ذکر است . با وجود اینکه این فیلم در ابتدا واکنش‌ها و نقدهای مختلفی را از سوی تماشاگران و منتقدان دریافت کرد اما کم-کم هواداران خود را بدست آورد و به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌ها تبدیل شد. چند سال پس از پخش اول فیلم، این فیلم ناگهان به عنوان پرفروش‌ترین عرضه تصویری از ۱۹۶۸ به بعد در آمریکای شمالی تبدیل شد. امروزه این فیلم به عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین فیلم‌ها در دنیا است و از سوی منتقدین، تماشاگران و فیلمسازان به عنوان یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین فیلم‌ها در طی زمان یاد می‌شود. در سال ۲۰۰۲ و از سوی مجله فیلم سایت اند ساوند، این فیلم از سوی منتقدین در جایگاه ششم ده فیلم برتر است . حفظ کرد و همچنین از نظرسنجی که توسط کارگردانان در این مجله انجام گرفت به عنوان دومین فیلم برتری که در طی زمان ساخته شده انتخاب شد.[۱۴] این فیلم نامزد چهار جایزه اسکار شد که جایزه بهترین جلوه‌های بصری را بدست آورد. 

خلاصه داستان : داستانی در چهار پرده: داستان ۲۰۰۱ در ۴ پرده روایت می‌شود. روایت اول به نخستین روزهای حضور انسانیان بر سیاره ما بر می‌گردد. در داستانی طولانی و بدون دیالوگ، فیلم به نمایش نماهایی از زندگی نخستین راست‌قامتان روی زمین می‌پردازد. در بین زندگی روزمره آن‌ها ناگهان تخته‌سنگی سیاهرنگ در محل زندگی آن‌ها ظاهر می‌شود که به نظر می‌رسد بر روند تکامل و رشد این موجودات نقش بازی می‌کند. جزئیات بیش‌تر از تأثیر این تخته سنگ بیگانه در روند رشد این نخستی‌ها در کتاب آمده‌است. تحت تأثیر آموزه‌ها و تأثیرات این تخته‌سنگ موجودات اولیه شروع به همکاری با یکدیگر برای تصاحب منابع موجود (چشمه آب) می‌کنند و موفق به استفاده از ابزارهای اولیه می‌شوند. استخوانی که نقش سلاحی اولیه‌ای را بازی می‌کند در نمایی خیره‌کننده از فیلم وقتی از سوی یکی از نخستی‌ها به هوا پرتاب می‌شود پیچ‌وتاب می‌خورد و بیننده را با خود به جهشی عظیم و چند میلیون ساله در تاریخ می‌برد و در نهایت ساختاری شبیه آن استخوان در مدار زمین دیده می‌شود که سلاحی مدرن و فضایی است. بدین ترتیب به آغاز قرن ۲۱ می‌رسیم.