به نام انکه جان را فکرت اموخت

سلام دوستان رضام کمی بی حوصله تر از همیشه

ببخشید ک قسمت قبل نصفه موند بقدری خسته بودم ک نشد بقیشو برم با اینکه مطلبش اماده بود

ممنون از حسن همکاریتون با فیلم پلاس

چیز دیگه ایم ب نظرم نمیرسه فقط خیلی گرمه خییلیییییییییی

کروناهم ک گویا موندنیه حالاها و صاحبان صنعت و استارت اپ هاو کارافرین ها خوب میتونن نون درارن از مریضیه مردم

از طرفیم هیچ مسئولی ب هیچ جاش نیس

خیلیم عالی

انقد ماسک و دسکش زدم ک وقتی تو خونه نمیزنم حس میکنم لباس نپوشیدم لختم

بیخیال

برسیم ب کارمون

راستی ممنون ک واس خودم مینویسم این مقدمه ها رو هر سری کسی اصن نمیخونه

=============================================================

نام اثر : Dancer in the Dark (رقصنده در تاریکی) - 2000

کارگردان: Lars von Trier (لارس وون تریِر)  

نویسنده: Lars von Trier (لارس وون تریِر),

 

بازیگران اصلی :

Björk – Catherine Deneuve – David Morse – Peter Stormare – Joel Grey

محصول کشور : دانمارک – آرژانتین – اسپانیا – آلمان – هلند – ایتالیا – آمریکا – انگلستان – فرانسه – سوئد – فنلاند – ایسلند – نروژ

جوایز: برنده نخل طلای کن و کاندید  اسکار و ۵۵ جایزه مهم دیگر

امتیاز IMDb از دید کاربران : 8.0 از 10 (بر اساس 97,809 رأی)

امتیاز Metacritic از دید کاربران : 61 از 100

امتیاز Rotten Tomatoes از دید کاربران : 68 از 100

=======================درباره فیلم=====================================

برنده نخل طلای کن در سال 2000 ـ رقصنده در تاریکی ستایشی از عشق و معصومیت است، عشقی بی انتها و جاودانی از جنس مادرانه آن. تکمیل کننده سه گانه قلب طلایی فن تری یر ، قلب های طلایی و آدم های پر احساس را نشانه رفته و الحق که به هدف می زند. تیرش چنان بر جان آدمی می نشیند که از اعماق قلبت احساسی بر می خیزد و ناخودآگاه گونه ات را تر می کند. (این فیلم قسمتی از سه گانه قلب طلایی است که شامل دو فیلم شکستن امواج ، دیوانگان است. سه گانه قلب طلایی داستان زنانی را بیان می کند که هر چه می کنند سرانجامشان یکسان است). فیلم رقصنده در تاریکی، گذشته از اینکه از زیر دستان کارگردانی به ظاهر نوگرا بیرون آمده یا عنوان برنده جایزه نخل طلای جشنواره کن در سال 2000 را یدک می کشد، ویژگی مهم دیگری هم دارد.اغلب فیلم های چند دهه اخیر در یک ژانر خاص نمی گنجند و ترکیبی از چند ژانر به شمار می آیند. اگر قرار باشـــد فضای کلی فیلم را به کمک آوردن اســـم ژانرهــایش اندکی ، فقط اندکی برایتان مشخص کنم؛ می گویم : رقصنده در تاریکی فیلمی است مرکب از ژانرهای درام/موزیکال/تراژدی با رعایت تعداد اندکی از بندهای دگمای فن تری یر. شاید شما هم از کنار واژه های موزیکال و تراژدی به سختی عبور کردید! این همان ویژگی دوم فیلم است. اکثر ما فیلم های موزیکال را به عنوان فیلم هایی شاد، با بزن و بکوب و پر زرق و برق می شناسیم؛ ولی ، فلسفه قرار داشتن نام این ژانر در کنار تراژدی کمی متعجب مان می کند. آقای لارس فون تریه در اقدامی جاه طلبانه و نبوغ آمیز( در نگاه اول جنون آمیز) به ژانر موزیکال حال و هوایی غمناک داده و البته این غمناکی جواب داده. ـ داستان فیلم: سلما (بیورک) زن جوانی از تبار چک است که از همسرش جدا شده و پسری به نام جین (کوستیک) دارد. او برای امرار معاش در کارخانه ای در یک منطقه روستایی در آمریکا کار می کند. بینایی وی رفته رفته کمتر می شود و پسرش نیز در وضعیتی مشابه وی قرار دارد. سلما تصمیم می گیرد به هر قیمتی پسرش را عمل کرده و جلوی نابینایی اش را بگیرد. تنها دلخوشی او که در تحمل مصائب زندگی را آسانتر می کند، موسیقی و علاقه به رقص است و...

======================================================================

نکاتی جالب در مورد فیلم رقصنده در تاریکی Dancer in the Dark

 

سازنده فیلم رقصنده در تاریکی Dancer in the Dark لارس فون تریه، به مدت یک سال برای راضی کردن بیورک برای بازی در نقش شخصیت اصلی فیلمش تلاش کرد.

علی‌رغم موفقیت این فیلم در جشنواره فیلم کن، این فیلم فروش خوبی در بریتانیا نداشت. تا این‌که کمپانی توزیع‌کننده آن به شرط برگرداندن پول بلیت در صورت عدم رضایت از فیلم، توانست مخاطبین زیادی را به سینماها بکشد. در نهایت تنها ۵ نفر خواستار برگرداندن پول بلیت خود را شدند.

لارس فون تریه در ابتدا در نظر داشت که خودش در نقش مرد عصبانی که در سالن سینما با سلما (با بازی بیورک) و کتی (با بازی کاترین دنو) بحث کرد بازی کند. اما به دلیل رابطه حرفه‌ای پرتنش بین او و بیورک، از این کار منصرف شد و این نقش به مایکل فلساس رسید.

پس از اتمام فیلم‌برداری، لوکیشن زندان تماما با رنگ صورتی نقاشی شد و بعدتر از آن برای لوکیشن فیلمی دیگر استفاده شد.

شخصیت بیورک عینک‌هایی با لنزهای ضخیم دارد، او برای حفظ دید کامل خود از لنزهای طبی با شماره معکوس استفاده می‌کرد.

شخصیت کتی، دوست صمیمی بیورک، در ابتدا برای بازیگری آفریقایی- آمریکایی نوشته شده بود. با این‌حال کاترین دنو پس از شنیدن در مورد این فیلم، علاقه خود را برای بازی در آن را با لارس فون تریه مطرح کرد. فون تریه پس از گرفتن تست بازیگری از او، شخصیت کتی را به زن فرانسوی مهاجر تغییر داد.

بیورک شخصیتی دمدمی مزاج داشت و حتی یک‌بار با خبرنگاری که سوالی بحث‌برانگیز در مورد رابطه او با این کارگردان پرسیده بود، درگیر شد. این بازیگر و کارگردان رابطه پرتنش و با چالش‌های زیادی داشتند. بیورک در سال ۲۰۱۷ در مصاحبه‌ای در مورد تجربه ساخت این فیلم صحبت کرد و گفت از نظر او فیلم بعدی فون تریه، پس از رقصنده در تاریکی Dancer in the Dark در مورد تجربه کار کردن با او بوده است. فون تریه فیلم داگویل را در سال ۲۰۰۳ ساخت و داستان آن در مورد زنی است که از طرف جامعه کوچکی مورد آزارهای روحی قرار می‌گیرد.

در سال ۲۰۰۵ کاترین دنو کتاب زندگینامه‌ خود به نام Close Up and Personal را منتشر کرد و در آن در مورد سختی‌های بازی در رقصنده در تاریکی Dancer in the Dark نوشت. به گفته او، شخصیت او در صحنه‌های کمی حضور داشت، با این‌حال او از همان ابتدا این موضوع را متوجه شده بود که کار کردن با فون تریه و بیورک، همکاری آسانی نخواهد بود. با این وجود او از بازی در این فیلم بسیار لذت برده بود.

در صحنه‌ای از فیلم سلما (با بازی بیورک) بر تنه درخت توس دراز می‌کشد. در زبان سوئدی و نروژی، بیورک به معنی درخت توس است، از نظر فون تریه معنی نام این بازیگر جالب بود به همین دلیل تصمیم به استفاده از درخت توس در آن صحنه گرفت.

در صحنه‌های آغازین فیلم، کارگرانی را در حال خروج از کارخانه می‌بینیم. در میان آن‌ها زوجی با دو بچه حضور دارند. زن حاضر در این صحنه در واقع همسر کارگردان فیلم، بنته فروگ تریه و آن دو کودک نیز فرزندان آن‌ها هستند.

با این‌که داستان فیلم در واشنگتن روایت می‌شود، اما در حقیقت این فیلم در سوئد فیلم‌برداری شده است. چندین بازیگر نقش‌های کوتاه فیلم نیز بازیگران سوئدی هستند که بعد‌تر بازیگرانی با لهجه آمریکایی دیالوگ‌های آن‌ها را بازخوانی کرده‌اند.

با این‌که این فیلم به عنوان فیلمی موزیکال شناخته می‌شود، اما اولین قطعه موزیکال آن در دقیقه ۴۰ فیلم قرار دارد. در مجموع در مدت ۱۴۰ دقیقه فیلم تنها ۶ قطعه موسیقی وجود دارد.

بیورک در مصاحبه‌ای گفته بود که به دلیل رابطه پرچالشش با فون تریه تصمیم به رها کردن فیلم گرفته بود، اما به دلیل احترام به سایر بازیگران و دست‌اندرکاران فیلم، از این کار منصرف شد.

بیورک پس از بازی در رقصنده در تاریکی Dancer in the Dark برای مدتی در هیچ فیلمی بازی نکرد و پس از برگشتن به عرصه سینما در مصاحبه‌ای گفته بود که اصلا حاضر نیست بار دیگر با لارس فون تریه همکاری داشته باشد.

بیورک در بسیاری از صحنه‌های احساسی فیلم، نقش بازی نمی‌کرد و واقعا ناراحت و یا احساسی شده بود. کاترین دنو و پیتر استورماره بازی او را “احساس کردن” توصیف کردند.

در میانه فیلم‌برداری بیورک بدون اطلاع قبلی به مدت سه روز سر کار حاضر نشد و پس از سه روز گفت که آماده بازی کردن نبوده است. به دلیل این رفتار غیرحرفه‌ای، گروه فیلم‌برداری تصمیم گرفتند که با او شوخی کنند. وقتی بیورک پس از سه روز به محل فیلم‌برداری رفت به او اطلاع دادند که فون تریه برای ساخت فیلم آماده نیست و امروز خبری از کار نیست.

==========================نقد و بررسی===========================================

نقد اول :

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

نشریه Chicago Sun-Times

نمره 8.8 از 10

«رقصنده در تاریکی» «لارس فون تریه» همانند یک خمره است، خمره‌ای بسیار زیبا، خمره‌ای که با استادی تمام ساخته شده است. گویی که شاهکار سال 1996 «فون تریه»، «شکستن امواج» باکیفیت کارت‌پستال‌های هال مارک[1] با مفهومی اعلی و مازوخیستی بازسازی شده باشد. «سلما» (بیورک)، مهاجر اهل چکی که در روستایی در آمریکا در اوایل دهه شصت زندگی می‌کند، کور می‌شود و تمام زندگی خود را وقف به دست آوردن پول برای درمان پسر دوازده‌ساله خود (ولادیکا کوستیک) می‌کند تا او هم همانند مادرش به‌وسیله این بیماری ژنتیکی سرنوشتی مشابه را تجربه نکند. جان کندن‌های «سلما» چقدر کارساز خواهد بود؟ چرا او در کارگاه ابزارآلات فروشی دو شیفت کار می‌کند درحالی‌که از دست دادن سوی چشمانش زندگی او (و اندام او را) را در معرض خطر قرار می‌دهد و بااین‌حال، او هنوز وقتی برای تمرین کردن نقش «ماریا» در یک پروژه محلی از «اشک‌ها و لبخندها» پیدا می‌کند. همه این‌ها از بزرگی قلب اوست.

در همان لحظات فریبنده و مبتذل، «رقصنده در تاریکی» تمرینی بلندپروازانه‌ است که قداستی فرای شهادت شما دارد. بااین‌حال من هنوز فکر می‌کنم که این لحظات همچون شمارگان موسیقی و در تضاد با بقیه فیلم و همچون چشم‌اندازی دوست‌داشتنی از انفجار بهشت بر روی زمین در ورای شکوه و جلال رنگ‌های اشباع است. که حداقل یکی از آن‌ها لایه‌ای از طراحی سنگین «فون تریه» را ارائه می‌دهد. «سلما» بر روی پل چوبی زیبایی ایستاده است و به صدای تق‌تق عبور قطار گوش می‌دهد، رفته‌رفته این صدا به موسیقی تخیلات او تبدیل می‌شود و شوریدگی صدای «بیورک» بر فضای فیلم حاکم می‌شود.

عاشقی دوست‌داشتنی در کنار «سلما» نشسته است و شروع به خواندن می کند: «آیا تابه‌حال به آبشار نیاگارا رفته‌ای؟» و «سلما» پاسخ می‌دهد: «آب را دیده‌ام و آن هم آب است فقط آب». کمی بعد، قافیه غم‌انگیزی به آن اضافه می‌کند «تمام آن را دیده‌ام و چیز بیشتری برای دیدن وجود ندارد». سلما درحال بیان این نکته است که نابینایی خود را پذیرفته است حتی بیش‌تر از آن آماده ترک گفتن زندگی است. او نه‌تنها می‌خواهد که جان خود را در راه زندگی پسرش فدا کند، بلکه به طرز عجیبی آماده انجام این کار نیز هست.

اما همین مساله مشکل موجود در فیلم است: قهرمان آن از طریق درگیری، جستحوی روحانی و یا درد کشیدن خود را قربانی نمی‌کند او تنها و به‌سادگی این راه (قربانی کردن خود) را طی می‌کند – او همچون فرشته‌ای منظم و دقیق است- هیچی شکی در خوب بودن او نیست، تنها مجموعه‌ای از عرشه‌های انباشته از امتحانات اخلاقی که او همچون دریانوردی ماهر و با کمالی کرخت‌کننده از آن گذر می‌کند.

عینک‌های ضخیم ورزشی و موهای بلند «بیورک» که با چهره‌ای تپل و بچه‌گانه که به خوشبختی سعادت‌آمیزی طعنه می‌زند، آمیخته شده است (او همچون قطره شبنمی است که لبخند می‌زند) او را شبیه خواهر احمق و کوچک‌تر «امیلی واتسون» می‌کند و «رقصنده در تاریکی» با جامپ کات‌ها و فرم دوربین خانگی لرزانش تلاشی روشن برای به دست آوردن دوباره شکوه «شکستن امواج» است.

تفاوت در اینجاست: در «امواج» شخصیت «واتسون» از طریق نفس ظالمانه عشقش، مرتکب عملی خشونت‌آمیز متافیزیکی می‌شود، تقریبا برای آنکه همسرش را به خانه بیاورد او را به کشتن می‌دهد. اما «سلما»ی «بیورک» مرتکب خشونتی واقعی می‌شود. با این حال فیلم درگیر یک سری گره‌های احساسی برای توجیه و تبرئه کردن او می‌شود، تنها برای الصاق بی رحمانه او به درون سیستم حقوقی شهری کوچک که در آن زندگی او به‌اندازه 2000 دلار درآمد کاری که می‌تواند آن را نجات دهد ارزش ندارد؟

ما هرگز فرصتی برای شناخت پسر «سلما» پیدا نمی‌کنیم، بنابراین این رابطه عاشقانه همچنان همان‌گونه که در «شکستن امواج» بود، انتزاعی باقی می‌ماند. بااین‌حال درنهایت این نقص بازتابی از مقصود «فون تریه» می‌شود که می‌خواهد شما را به جای درگیر کردن با «سلما» با الهامات خود (فون تریه) درگیر کند، قداست غزل‌وار او به‌عنوان یک فیلم‌ساز. اما آیا فیلمی که بر پایه یک سری حقه‌های پست و ارزان بنا شده است می‌تواند این انتظار را داشته باشد که شما خلوص آن را خریدار باشید؟ «رقصنده در تاریکی» همچون مناجات ساده مدرنیستی است که توسط شخصی ساخته است که خود در اعماق وجودش به این مناجات اعتقادی ندارد.

--------------------------نقد دوم -------------------------

 

اینجا شما نمی دانید در حال نگاه کردن به یک فیلم موزیکال هستید یا فیلمی فلسفی که کارگردان  واقعیات زندگی را به ریشخند می گیرد یا یک درام خانوادگی که مادری در آن سعی دارد به هر شکل فرزندش را از کوری مطلق نجات دهد... "سلما" مادری است مهاجر(اهل چک که به امریکا آمده) که به خاطربه ارث بردن بیماری خانوادگی در حال کور شدن است . او با پنهان کردن کم شدن بینایی خود سعی دارد با کار کردن در یک کارخانه هزینه جراحی تنها فرزندش که از این بیماری ارثی در امان نمانده را تهیه کند...اما در این میان وقتی پلیسی با سواستفاده از ضعف بینایی "سلما" تمام پس انداز او را می دزدد ، "سلما" مجبور می شود برای بازپس گرفتن آنچه حق اوست از پلیس دزدی کند و در این کشاکش به طور ناخواسته وی را بکشد و اینگونه "سلما" محکوم به اعدام می شود. در سرتاسر فیلم اندوه لطیفی لحظه به لحظه ، بیننده را نوازش می کند و او را واردار می کند دور از رویاهای "سلما" که همگی در موزیک غوطه ور است به واقعیت های تلخ زندگی پوزخند تلخ تری بزند. به این تریتب در پایان فیلم هنگامی که تمام آنچه احساس می کنید جز اندوه و رنج "سلما" نیست شاید خود را سرزنش کنید که چطور کنترل احساسات خود را به دست کارگردان سپردید تا این طور شما را تلخ کند.

فیلم رقصنده در تاریکی با به تصویر کشیدن رنج های انسان در دنیای آرام بخش موسیقی سعی دارد با نگاهی فلسفی به همه چیز کنایه بزند. "سلما" مهاجری که بینایی اش رو به تاریکی مطلق می رود ،  حقایق را در تاریک ترین دنیا به بیننده نشان می دهد.این جاست که تاریکی به عنوان نمادی از غم و اندوه و رنج فراوان در مقابل موزیک و رقص به عنوان نمادی از شور و  نشاط و زندگی ، شما را متوجه تضاد میان رویا و واقعیت می کند. "سلما" زنی است كه از پشت عینک ته استکانی اش و در رؤياي آهنگين خود، دنياي آرماني خويش را مي سازد و در جهان پيرامون، عقوبت عشق خود به فرزندش را تحمل مي كند. علاقه ای که تمام چارچوب های روابط بشری را می شکند و حتی از زندگی او هم می گذرد. به نظر می رسد "سلما" زنی تنها در دنیایی بی رحم است یا کودکی است که نمی داند در اطرافش چه می گذرد.اما حقیقت این است که "سلما" مادری است که می خواهد در دنیای تاریک را به روی فرزندش ببندد و تنها راه روشنایی را باز بگذارد.او فارغ از تمام دغدغه هایی که همه ما داریم در دنیای تاریک خیالش که سرشار از رنگ و نور و موسیقی است ، در دنیایی زندگی می کند که دوست دارد زندگی کند.

رقصنده در تاریکی بی شک فیلمی است که با به نمایش گذاشتن رنج و اندوه انسانی ساده و پاک قصد دارد احساسات بشر دوستانه بیننده را تحریک کند. صحنه هاي موزيكال فيلم با ترانه هايي ناملموس اما هيجان انگيز و زيبا نقاط قوت اين فيلم به شمار مي آيد. بيورك که یکی از مشهورترین خواننده های پاپ ايسلندي است در این فیلم با بازی کردن در نقش "سلما" برخي از بهترين ترانه هايش را در اين فيلم اجرا مي كند. در تقابل ترانه «I've seen it all» ـ كه داراي مضمون زندگي صنعتي توأم با ضرباهنگ است ـ با ترانه «Scatter heart» ـ كه در ابتدا به صورت نواي لالايي مخوفي در فيلم حضور دارد و در ادامه ريتمي شديداً عاطفي به خو د مي گيرد ـ جمله "تو فقط كاري را انجام دادي كه بايد مي كردي" كليشه وار در ضمير ناخودآگاه مخاطب ثبت و موجب مي شود كه اين تقابل، در كل جريان فيلم جاي خود را به موازنه اي متعادل و تأثيرگذار بدهد. در محيط كارخانه، بر روي ريلهاي قطار، در دادگاه يا در سلول زندان، هر صداي كوچكي در وجود «سلما»، رؤياي موزيكال را بيدار مي كند. اما از دسته اركستر و نورپردازان و سكوي اجرا خبري نيست. شخصيتها خودشان هستند، صحنه ها بكر و دست نخورده مي مانند و تنها اين "سلما"ست كه همه را در رقصي رؤياگونه تصور مي كند و همين عامل به او اجازه مي دهد كه واقعيت نويني نهد و آرامش شوم تاريكي را ـ تاريكي دنياي نابينايان و دنياي حقيقي كه او را دربرمي گيرد ـ در هم شكند.

 نقطه اوج عاطفي فيلم صحنه اي است كه سلما در سلول تنگ زندان به خواندن ترانه «My favorite thing» مشغول است و به گفته منتقد بزرگ Godfry Cheshire ، کارگردان(فون تریر) با ساخت اين فيلم درصدد است كه به ما نشان دهد قادر به خلق آن واقعيت نامعقول و توجيه ناپذيري است كه ما را مجذوب خود كند. در فیلم های موزيكال كلاسيك همه چيز جاودانه و درخشان است و مرگي دركار نيست اما در رقصنده در تاريكي بندرت مي توان لبخندي را برپهنه هراس و تشويشي كه داستان را پي مي نهد ترسيم كرد.

 متهم نهايي آنچنان كه همواره در اکثر فيلم هاي "فون ترير" مرسوم بوده شكست ناپذير است و سرسختانه بررشته زندگي چنگ مي زند در حالي كه رقصنده در تاريكي به نجوا به ما مي گويد: تا زماني كه اين آخرين ترانه نباشد هنوز از دست نرفته ايم. فیلم رقصنده در تاریکی به کارگردانی فون تریر توانست جایزه نخل طلایی را در سال 2000 از آن خود کند. اگر شما هم فیلم رقصنده در تاریکی را ببینید ، اعتراف خواهید کرد که این فیلم یکی از تلخ ترین فیلم های تاریخ سینما است و واقعیت به طرز وحشتناکی با توهمات و رویا های ما متفاوت است.

==========================تحلیل فیلم=================================

 

«فیلم باید مانند ریگی در کفش درد ایجاد کند. هیچ دلیل دیگری برای سینما رفتن وجود ندارد. اگر آدم بخواهد چیز زیبایی را تجربه کند ، برای این کار چیزهای دیگری هست مثل قایق‌سواری. در وجود هر آدمی مقدار زیادی قساوت نهفته ، من فقط در فیلم‌ها آن‌ها را فاش می‌کنم، روسو می‌گوید انسان حیوانی بیمار است؛ و من هنوز آن‌قدر دچار خودبزرگ‌بینی نشده‌ام که خودم را انسان ندانم. هنر باید انسان بودن را نشان بدهد. من به آن ایمان‌دارم.»

این سخن از لارس فون تریه کارگردان صاحب سبک و  دارای نگاه دانمارکی در تمام آثار وی از زمان جنبش دگما ۹۵ تا به امروز نمود داشته و دارد. به راستی که چرا فیلم می بینیم و یا اصلا از آن مهم تر چرا شخصی قلم ، ساز ، دوربین و متریال های هنر را به دست می گیرد و به خلق کردن می پردازد. این پروسه خلق کردن چیست و چرا طی می شود ؟ برای مصرف شدن توسط مخاطب ؟ یا به عینیت در آوردن اندیشه و چگونه نگریستن خالق با استفاده از متریال های هنری ؟ در باب فون تریه با قطعیت باید گفت مطمئنن مورد دوم. در جهان فون تریه بیش از هر کارگردان دیگری«انسان بودن» را می بینیم. نگاهی جزئی نگارانه به خوی انسانی و حیوانی در ذات بشر و هر آنچه که او به آن می اندیشد و به عینیت در می آورد.

سینمای فون تریه زن را برای این نگاهی جزئی نگارانه انتخاب می کند. زنان که هر کدام ویژگی های شخصیتی متفاوتی دارند و هر کدام از زن های فون تریه نفاب متفاوتی از آنچه هستند و یا می توانتد باشند نمایان می کنند. ولی یک نگاه به زن در تمام فیلم های فون تریه مشابه است و آن مردان و یا «دیگران» هستند که از زن ، چه جنسی و چه روحی ، استثمار می کنند و به زن به مثابه یک کالای مصرفی برای ارضا شدن نگاه می کنند. البته که این دیگران و یا بهتر بگوییم«گرگ های درنده» تنها مردان نیستند و در داگویل شاهد یک محله ی درنده هستیم.

 

رقصنده در تاریکی فیلم موزیکالی از لارس فون تریه است. اول از همه باید گفت ژانر موزیکال به این معنا است که فیلم سرخوش ، موزون ، حال خوب کن و بزن و برقص است ولی این فیلم لارس فون تریه ، کارگردان افسرده و دارای جهان بینی اروپایی است. کسی که جدا از مضامین و نوع نگاهش ، از لحاظ فرمال و تکنیکال هم به شدت در سینمای حال حاضر حائز اهمیت است. از شکستن قواعد خط فرضی تا جامپ کات و یا بیش از صد کات در یک سکانس دو دقیقه ای و عوض کردن مداوم جای دوربین که همگی سینمای وی را ویژه کرده است.

فیلم رفصنده در تاریکی در باب جبر است. زنی که حتی شمایل یک دختر باکره را دارد و با فرزند پسرش می تواند نمادی از مریم مقدس در عصر مدرن باشد. مادر تنها و بی کسی که با وجود بینایی ضعیفش سعی دارد تا قبل از کور شدن شبانه روز کار کند تا بتواند اندوخته کافی برای جراحی پسرس فراهم کند.

فیلم در باب خیال است. به رقص در آمدن در هنگامی که کثافت زندگی دارد خفه ات می کند و تو تنها کاری که می توانی انجام دهی تا این سنگینی بیش از حد زندگی خفه ات نکند ، خیال پردازی است. ولی خیال پردازی مادر نابینای داستان نه فانتزی است و نه تخیلی و فرازمینی. بلکه خیال او به رقص در آمدن آدم ها ، آواز خواندن و زندگی کردن یک فیلم موزیکال است.

فیلم در باب حیوان صفتی انسان ها است. انسان هایی که از ضعف تو برای نجات خود استفاده می کنند و در پس نقاب زیبا و خوشگل خود یک حیوان درنده هستند که برای بقا به روح دیگری تجاوز می کنند.