تنها یک بار

میتوانست

در آغوشش کشند

و می دانست _آن گاه_

چون بهمنی فرو میریزد

و می خاست

به آغوش من پناه آرد

 

نامش برف بود

تنش برفی

قلبش از برف

و تپشش

صدای چکیدن برف

بر بامهای کاهگلی...

 

و من او را

چون شاخه ای که به زیر بهمن شکسته باشد

دوست میداشتم

 

بیژن الهی ۱۳۴۳