پس از سالها بازی کردن در سطوح پایین، سالها تماشای مسابقات از تلویزیون و یا درون ورزشگاه، خواندن مطالب تخصصی، پیگیری کارشناسی‌ و تحلیل‌ بازیها، فوتبال دیگر بخش مهمی از زندگی‌ات شده و شاید مهم‌ترین بخش آن... تمام بازیهای تیم مورد علاقه‌ات را بدون استثناء دنبال کرده‌ای‌؛ مدتی‌ست تیم محبوبت به‌هم ریخته و دیگر نه خوب نتیجه می‌گیرد و نه حتی روان بازی می‌کند. اما طرفداران همچنان معتصبانه به‌به چه‌چه؛ در قبال انتقادات بهانه‌تراشی می‌کنند و حریفان نیز طبق معمول دشمنی. به ستوه می‌آیی و در حال انفجاری، ولی بجای پرخاشگری، خودت را کنترل می‌کنی و با خونسردی‌ نقد می‌کنی: "ترکیب تیم مشکل دارد، هافبک هجومی در کارهای دفاعی شرکت نمی‌کند، مهاجمی که این فصل خریده‌ایم به سبک بازیمان نمی‌خورد، مدافع میانی محبوبمان پا به سن گذاشته سرعتش پایین آمده و در کورس جا می‌ماند، چرا سرمربی به جوانان روی نیمکت اعتماد نمی‌کند؟ تاکتیمان شده فقط بازی مستقیم و حریفان دستمان را خوانده‌اند"

تو صرفا نظرت را گذاشته‌ای، همین و بس، ولی ناگهان به سمتت هجوم می‌آورند.

- نکند فکر می‌کنی فرگوسنی؟ شاید توهم زده‌ای گواردیولایی! - بدون دانش و تخصص و مدرک، دیگر همه برایمان کارشناس شده‌اند. - یعنی می‌خواهی بگویی از سرمربی تیم بیشتر می‌فهمی؟ - خوب اگر خیلی حالیت است، بفرما شما مربی‌گری کن. - آمده‌ای ادای خاص و منتقد بودن در بیاوری! برو دوغت را بنوش. - از ارنج و سیستم تیم انتقاد می‌کنی، مطمئنم تابحال به توپی حتی لگد نزدی. - با زیرپوش، زیر کولر، روی مبل لم دادی و زر مفت میزنی.

اینها تنها به فوتبال محدود نمی‌شود، نظرت در مورد فیلم معروفی که دیده‌ای را به اشتراک می‌گذاری، وقتی فیلم را تحسین میکنی، همه از فهم و شعور بالایت صحبت می‌کنند و معلوم است فیلمبازی و اطلاعات بالائی داری، اما امان از روزی که نظرت مطابق میل‌شان نباشد. - تو اصلا کی هستی که درباره این شاهکار هنری نظر بدهی؟ - ادعا داری خودت درست کن، ببینیم چه میسازی! - فیلم بسیار سنگین است، تو "کلید اسرار" برایت مناسب‌تره... - تنها یک احمق می‌تواند چنین فیلمی را نپسندد! و... اینها تازه واکنش‌های مودبانه و قابل پخش ماجرا اند؛ در همه مسائل روزمره، چنین تفکری حاکم است. اما چه چیزی باعث می‌شود ما نظرات دیگران را تاب نیاوریم؟ تعصبات بالا و به‌تبع تحمل پایینمان؟ خروارها مدرک‌ بیهوده‌ای که قاب گرفته‌ایم و قرار بوده فخرفروشی کنیم، اما اکنون روی طاقچه خاک می‌خورند و هیچگاه به کارمان نیامدند؟ اینکه عادت کرده‌ایم همه موافقمان باشند؟ یا شاید چون مخالفت‌های خودمان بیشتر از روی بی‌اطلاعی و لجبازی بوده‌اند، حال در مخیل‌مان نمی‌گنجد که نظر منفی دیگران لزوماً از روی قصد و غرض نباشد، حتما ریگی به کفش دارد یا حق به جانب است. در  هرصورت نمی‌تواند دلیل محکمی باشد بر اینکه یک دیدگاه یا نقد ساده‌ی شخصی، آنهم وقتی که در جایگاه شخص مسئول و تصمیم‌گیرنده قرار نگرفته، بعنوان کارشناس به برنامه‌ای دعوت نشده و تریبونی را نیز اشغال نکرده، آنطور سنگین تمام بشود. اگر نظری غیرمنطقی و از روی ناآگاهی‌ست، می‌توان به راحتی او را به حال خود رها کرد یا با دلیل جوابش را داد. پر واضح است که هرکسی می‌تواند از روی مشاهدات، تجربیات و... در زمینه‌ای اطلاعات نسبی کسب کند، حال چه بعنوان یک آدم پیگیر و علاقه‌مند باشد و چه بعنوان کسی که کمی خاک صحنه خورده.

انگار بعضی مفاهیم درست برایمان جا نیفتاده‌اند و هر روز نیاز به یادآوری دارند. اینکه از سرمربی و سیستم تیمی نقد کنی، بدان معنا نیست که در خودت چنین توانایی دیدی یا دانش بیشتری داری. برای گلایه از مهاجم تیمت که حرکاتش بنظرت قابل پیش‌بینی و تکراری شده، لازم نیست حتما در لیگ جزیره توپ زده باشی یا منتظر بمانی کارشناس معروف، پیشتر از تو به آن اشاره کند یا مدارج علمی را طی کنی تا مجوز گفتنش را بگیری. حتما خطاهای مسلم، آنهم پس از چند بار تکرار آن صحنه را راحت‌تر تشخیص می‌دهی و نمی‌خواهی شخصاً داوری کنی. نسبت به فیلمی نظرت منفی باشد، قرار نیست بهتر از آنرا بسازی، کارگردان مطرحی باشی. گلایه‌ای از مطلب یک نویسنده‌، به این خاطر نیست که بخواهی پایت را از خواننده بودن، فراتر بگذاری و قلم‌ قوی‌ات را به رخ بکشی. برای نظر دادن بعنوان یک بیننده معمولی، نیاز نیست بجای زیرپوش و لم دادن، حتما با کت و شلوار رسمی مقابل رسانه قرار بگیری یا بخواهی جای کسی را بگیری، یا اصلا خودت را به کسی اثبات کنی. گاهی بی‌هیچ پس و پیشی، فقط و فقط نظرت را گفته‌ای، به همین سادگی. . . . . باورهای منسوخ شده (1) ؛ مرا قضاوت نکن