?اگه احساسات لطیفی دارید گوش ندید

آهنگ درباره‌ی کسیه که از خواب بیدار میشه و خودشو توی یه صحنه جرم میبینه و متوجه میشه همه‌ی آدمای اطرافشو کشته 

Blood looks like paste on the wall

خون روی دیوارها مثل چسب دیده میشد Bodies lay lifeless like dolls

جسد‌ها مثل عروسک‌های بی‌روح افتاده بودن  A moment that felt like days

لحظه‌ای که مثل یه روز کامل میموند Lives extinguished in a rage

با خشم و در سکوت زندگی میکند

So nauseous, I don't realize

بسی مهلک، متوجه نمیشم Incessantly feeding the flies

مگس‌ها داشتن اونارو میخوردن In a moment of visceral hate

در یک لحظه از نفرت غریزی The last thing you see are my crazed eyes

آخرین چیزی که خواهی دید چشمان دیوانه‌ی من هستند The last thing you'll see are my eyes

آخرین چیزی که میبینی چشمانم هستند

Fear lies beneath your facade

ترس زیر نمای تو دراز میکشد Panic, you scream for your god

وحشت، با فریاد از خدای خودت کمک میخوای No way out, I'll ever abstain

هیچ راهی ندارد،حتی خودداری Blood falls from the ceiling like rain

خون از سقف مثل باران میبارد Patiently unleash my violence

با بردباری خشمم را رها میکنم Ingesting the sweat sounds of your silence

صدای شیرین سکوتت را قورت میدهی In darkness this feeling I love

در تاریکی،احساسی که دوستش دارم To be covered in blood

احاطه شدن در خون Blood from above

خون از سمت بالا

This violence finally sets me free

این خشونت بالاخره مرا آزاد میکند Brings demons back to torture me

شیاطین را برای عذاب دادن من باز می‌گرداند There's no god pulling at my strings

هیچ خدایی را در بدنم حس نمیکنم I'm above all sorrow faith can bring

من از هر اندوهی که سرنوشت می‌تواند ایجاد کند بالاترم Disengaged, I see your face

رها،صورتت را میبینم An adrenaline rush, I can't replace

آدرنالین زیاد میشود،نمیتوانم تغییرش دهم Hands around your neck, your senses numb

دستهایی که دور گردنت هستنتو را بی‌حس میکنند Staring into your eyes

به چشمانت خیره میشود When the stillness comes

زمانی که سکوت فرا میرسد