سپیدرود نیمه جان شد. جان به سر شدیم از بس که نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم از مصیبتهای خودساخته و دوست ساخته و دشمن ساخته اش.
اما خزان از پی تابستان رفت و دردی از دردهای بسیارش کاسته نشد که هیچ، رنج تماشای سقوط آزادش، هر روز از روز پیش افزون گشت.
نمی دانم، شاید مقدر است که بالا نباشد، که بالا بودن هزینه دارد. و کدام دست بی منت، تمام این سالها برای سپیدرود هزینه کرده که صد چندان از کنارش برنداشته باشد؟
سهم سپیدرود اما از همه این برداشتها، سرگردانی بود و سردرگمی بود و سرافکندگی. حالا که این متن را می نویسم، سپیدرود رشت، در رشت، از تیمی تازه تاسیس شکست میخورد
چه تفاوت دارد، حتی اگر به قول امروزی ها، کامبک بزند؟ درحالی که در انتهای آن بازگشت احتمالی، به اعماق دردهای بی درمانش باز خواهد گشت؟
فوتبال بیمار گیلان، در انتهای پاییز، به تماشای برگریزان فرزندانش نشسته است. تا بهار کی در رسد؟ اگر بهاری در پیش باشد
?Channel: @Sepidrood_fc
