ممکن است بسیاری از شما سرمایهداری را یک نظام غربی و مخصوص تعداد محدودی از کشورهای توسعهیافته بدانید که از طریق آن دیگر ملل و کشورهای فقیر را استثمار میکنند و در نتیجه در دیگر کشورهای توسعهنیافته یا درحال توسعه کاربردی ندارد یا اگر هم داشته باشد مخصوص قشر یا طبقهای خاص که در راس قرار دارند است. به قول هرناندو دوسوتو در کتاب راز سرمایه: «بیشتر مردم در آن کشورها (کشورهای جهان سوم) به این نظام به عنوان یک باشگاه خصوصی نگاه میکنند، یک نظام تبعیضی که فقط به غرب و طبقات ممتازی که در داخل حباب بلورین در کشورهای فقیر زندگی میکنند فایده میرساند.
سرمایهداری را در خارج از غرب با خصومت فزایندهای، به عنوان یک رژیم آپارتاید که بیشتر کشورها نمیتوانند وارد آن شوند میشناسند.»
اما باید گفت که در حقیقت اینگونه نیست. نظام سرمایهداری به کشور یا طبقه خاصی تعلق ندارد و این طرز تفکر از آنجا ناشی میشود که این کشورها در پیادهسازی نظام سرمایهداری مرتکب اشتباه شدهاند و به عبارت دیگر، بستر مناسبی برای آن فراهم نکردهاند. این بستر موارد زیادی را از قوانین و حقوق مالکیت تا فرار سرمایه شامل میشود. دوسوتو این عوامل پیشگیرنده در کشورهای جهان سوم را در کتاب راز سرمایه اینگونه بیان میکند: «اقتصادهای زیرزمینی قوی، نابرابری آشکار، مافیای در حال گسترش، بیثباتی سیاسی، فرار سرمایه و بیتوجهی آشکار به قانون. به این دلیل است که حامیان سرمایهداری در خارج از غرب در حال عقبنشینی هستند درحالی که آنان درست یک دهه قبل از سرمایهداری دفاع میکردند، در حال حاضر از بدبختی و نابرابریهایی که هنوز اکثر مردم را صدمه میزند، پوزش میخواهند.» این امر به خاطر آن است که در ابتدا فکر میکردند سرمایهداری قابلیت پیادهسازی در هر بستر و شرایطی را دارد درحالیکه اشتباه میکردند. پس باید گفت که نظام سرمایهداری به خودی خود مشکلی نداشته و عدم موفقیتی که کشورهای جهان سوم در عمل با آن مواجه بودهاند بهدلیل فراهم نکردن بسترهای مناسب از جمله نهادهای کارآ بوده است که بهرهوری کل اقتصاد را تحت تاثیر قرار میدهند.
میتوان گفت از مزایای نظام سرمایهداری در کشورهایی که از بسترهای مناسب برخوردار بودهاند، برای افراد و نوع انسان این است که هرکس براساس تواناییهایی که دارد صرفنظر از طبقه اجتماعی که در آن متولد میشود میتواند نه تنها از حداقلها بلکه از امکانات متوسطی درخور و شایسته نوع بشر امروزی برای زندگی و تفکر که حق اساسی هر انسانی است برخوردار شود. البته نباید این مساله فراموش شود که پیادهسازی نظام سرمایهداری در کشورهای جهان سوم علاوهبر مواردی که در بالا به آنها اشاره شد به میزان دخالت دولتها در بازار و اقتصاد نیز بستگی داشته که در این صورت (در حالت دخالت دولت) میتواند نتیجه عکس داده و به رشدی فقرآور منجر شود. در نقطه مقابل دولتها میتوانند از طریق کمک به شکلگیری نهادهای کارآ نقش مثبتی در این جریان داشته باشند. نمونه بارز موفقیت نظام سرمایهداری را میتوان در ایالات متحده مشاهده کرد، کشوری که در آن قوانین و حقوق مالکیت به درستی پایهگذاری شده است. میتوان با نگاهی ساده به این کشور ملاحظه کرد که به لطف نظام سرمایهداری هر فردی جدا از طبقه اجتماعی خود، میتواند در صورت تلاش و کسب مهارت، تنها از طریق شغلی که دارد از زندگی متوسطی که مناسب شأن انسانی است برخوردار شود. البته شاید کسی بخواهد در سلسله مراتب اجتماعی حتی بالاتر رود، همچنانکه روح انسانی هم مبین آن است و نیازهای او سیری ناپذیر است، که در این صورت نیز میتواند با تلاش و کار و کسب مهارتهای بیشتر، موقعیت و طبقه خود را بهبود بخشیده و در چارچوب نظام سرمایهداری به طبقه اجتماعی بالاتری منتقل شود.



