برنارد ماندویل فیلسوف و اقتصاددان هلندی قرن هفدهم در کتابی با عنوان «داستان زنبورها» قصه ی کندو ای را روایت می کند که قدرتمند، مرفه و باشکوه است، دشمنانش را شکست داده و الگوی پیشرفت دیگران به حساب می آید.
اما در این میان بعضی روشنفکران نسبت به مسائل اخلاقی در کندو نقد داشتند و شکایت می کردند که چرا اینجا هر کس تنها به فکر سود جویی و منافع شخصی خودش است و رذایل ی مانند دروغ، دزدی، خودنمایی و رشوه هم که نقل بازار است.
روزی خداوند که شکایت این جماعت را می شنید تصمیم گرفت دعای آن ها را بر آورده کند. از فردا صبح همه زنبورهای کندو تبدیل به افرادی صد درصد صادق و اخلاقی شده بودند که دیگر دنبال سود جویی، منفعت و مطلوبیت خود نبودند.
زندان ها تعطیل شد، پلیس ها بیکار شدند، وکلا و کارآگاه ها مجبور شدند شغلشان را عوض کنند، نانوایی دیگر از صبح علی الطلوع تا دیر وقت شب کار نمی کرد، کشاورز برای بیشتر پول در آوردن هر روز به دنبال روش های بهتر برداشت گندم نبود، زن ها کمتر طلا می خریدند، و حتی همسر قصاب هم دیگر سر یک سال مبل ها و پرده های خانه را عوض نمی کرد چون خود نمایی به همسایه ها دیگر برایش مهم نبود و مبل و پرده فروش هم مگس می پراندند , در نتیجه شغل ها یکی پس از دیگری از رونق افتاده و جامعه در بیکاری و فقر فرو می رود.
داستان اینطور تمام می شود که بعد از چندی، کندو ی ما دیگر آن شکوه و جلال سابق را نداشت، رونق و رفاه از آن رفته بود و دشمنان در تدارک حمله برای نابودی آن ها بودند. «ماندویل» در جملات ابتدایی کتاب درس اخلاقی داستان را نوشته است: «خودخواهی های فردی منجر به منفعت جمعی می شود».
شاید همین نکته ی عمیق جامعه شناختی باعث شده باشد که آدام اسمیت پدر سرمایه داری مدرن در ابتدای فصل دوم کتاب «ثروت ملل» اینطور بیاورد: این از سخاوت و نوع دوستی قصاب و نانوا و بقال نیست که ما برای تهیه ی شام می توانیم روی آن ها حساب کنیم، بلکه از منفعت طلبی شخصی و سود جویی آن ها است.



