بسیار برایم پیش آمده که با افرادی روبرو شوم که آیین خود را انسانیت بنامند و فقط به همین کفایت می کنند. با کمی سوال و ریزتر شدن در باورشان می بینم که نمی توانند تعریف مشخصی از عقیده شان ارائه دهند و توصیف آن را سخت می دانند

انسانیتی که امروزه تقریبا اکثر اقشار جامعه _ چه مذهبی، چه آتئیست و غیره_ از آن دم میزنند تعریف مشخص و واحدی ندارد

مثل این می ماند که به یک نقاش بگویی: خانه را رنگ بزن. ولی نوع رنگ را انتخاب نکنی. نقاش می تواند هر رنگی که خود دوست دارد انتخاب کند و چه بسا گیج شود

انسانیت هم همین است. می گویند انسان باشیم ولی تعریف مشخصی از آن را ارایه نمی دهند و تصویری مبهم از آن ترسیم می کنند که هر کس می تواند برداشت شخصی و جداگانه ای از آن داشته باشد

از یک سو می تواند غرق در کار های نیک شود و از دگر سو می تواند در باتلاق اعمال رذل دست و پا بزند. گرچه حد مطلقی وجود ندارد

این ها همه به خاطر این است که معیار مشخصی وجود ندارد  نمی توان گفت هر آنچه به نظرت درست آمد آن انسانی است، همان را انجام بده. خیر این غلط است!

لفظ انسانیت را رد می کنم چون با ظاهری زیبا انسان ها را قانع می کند و از تفکر بیشتر باز می دارد حال آنکه تعریف مشخصی از باطن آن ندارند

به شما توصیه میکنم که خود را با این اسامی و حرف های شعار  گونه فریب ندهید و فرصت تفکر عمیق را از خود نگیرید این حرف ها را دور بریزید و آزاد بیندیشید