طرفداری - در نوامبر 2014 آلمان ها بیست و پنجمین سالگرد فروپاشی دیوار برلین را جشن می گیرند. دیو تراتر از سایت ورلد ساکر تاک نگاهی انداخته است به وضعیت باشگاه های فوتبال آلمان شرقی پس از اتحاد دو آلمان.
برای دهه ها، دیوار برلین تداعی کننده احساسات منفی و ناراحت کننده بود. همان طور که برای جلوگیری از فرار شهروندان آلمان شرقی به آلمان غربی ساخته شده بود، سدی برای نفوذ ایده های آلمان غربی به همسایه سوسیالیستش بود. ایده اصلی پشت ساخت دیوار، جدایی فیزیکی، اجتماعی و اقتصادی دو آلمان بود.
در زمان جدایی، یکی از هزاران تفاوتی که بین دو آلمان وجود داشت، مقوله فوتبال بود. در حالی که بوندس لیگا آلمان غربی دوره های موفقیت آمیز فراوانی در اروپا داشت، اوضاع اوبرلیگا آلمان شرقی چندان خوب نبود، به استثنای چند درخشش نسبی در اروپا که بزرگترینشان صعود ماگدبورگ به فینال جام برندگان جام سال 74 بود؛ لیگ در انحصار تنها سه تیم قرار داشت، اف سی ماگدبورگ به همراه دینامو درسدن و برلینر اف سی دینامو. این تیم ها در مقایسه با همتایان غربیشان، منابع، کادر فنی و استعداد لازم برای رقابت در برترین سطح فوتبال جهان را نداشتند. سلامت فوتبال آلمان شرقی هم قابل تامل است؛ برلینر اف سی دینامو که با پلیس مخفی آلمان شرقی، اشتازی، در ارتباط بود، در حد فاصل سال های 79 تا 89 برای ده سال متوالی قهرمان لیگ شد که در سلامت کسب این نتایج شک و شبهه فراوانی وجود دارد. [گواه اثبات ضعف فوتبال آلمان شرقی این است که پس از اتحاد دو آلمان تنها دو تیم هانزاروستوک و دینامو درسدن واجد شرایط رقابت در بوندس لیگا 1 شناخته شدند. م]
امروزه پس از دو دهه، هنوز هم بسیاری از تیم های فوتبال آلمان شرقی نتوانسته اند به خوبی خود را با شرایط بوندس لیگای متحد وفق دهند. برخی باشگاه ها مثل برلینر دینامو و دینامو درسدن تصمیم گرفتند که گذشته کمونیست خود را حفظ کنند، و نام های مرتبط با گذشته شان را هم زنده نگه داشته اند. برخی دیگر از تیم ها مانند اف سی ارزگیبیرگ آوه سعی کرده اند از گذشته کمونیستی خود فاصله بگیرند و بر روی زمان حال متمرکز شوند.
حتی با وجود تمامی تغییر و تحولات، تمامی تیم ها یک مفهوم مشترک را با خود به همراه دارند و آن ایده آلمان شرقی است. حتی ضد حکومتی ترین باشگاه ها، مانند اف سی یونیون برلین، همچنان هویت خود را به عنوان اهل آلمان شرقی به رسمیت می شناسند. اگرچه خود را اهل آلمان شرقی به شمار آوردن می تواند لزوما به معنای طرفداری از ارزش های نظام سابق آن نباشد، ولی تقریبا تمامی آن ها نوعی غرور و افتخار بابت شرقی بودن را از خود نشان می دهند.
از همان بدو تاسیس در سال 1949، جمهوری دموکراتیک آلمان یا آن طور که مشهورتر است آلمان شرقی، تلاش داشت که با ارائه هویتی جدید، خود را از پیشینیان نازی خود و آلمان غربی که خارجی می خواندتش متمایز سازد. به دلیل تبار پروسی مارکس، حکومت آلمان شرقی سعی کرد خود را ادامه حکومت پروس قلمداد کند. فاکتور مهم دیگر بحث سوسیالیسم است. سوسیالیسم شالوده فکری حکومت آلمان شرقی را تشکیل می داد. کودکان از خردسالی تا مرگ در معرض آموزه ها و مفاهیم سوسیالیستی قرار می گرفتند؛ مفاهیمی که برگرفته از آثار مارکس و انگلس و مدل حکومتی برادر بزرگتر آلمان شرقی، شوروی سابق بود. یکی از بزرگترین آثار شوروی بر روی آلمان شرقی، اثر آن بر روی ساختار ورزشی این کشور بود. Betriebssportgemeinschaft یا مدل ورزشی محل کار، سعی داشت تا فضای برخیشغل ها را با باشگاه های ورزشی خاصی مرتبط سازد، مثلا تمام باشگاه هایی که عنوان لوکوموتیو را در عنوان خود داشتند به نوعی با شرکت راه آهن ملی آلمان ها یعنی Deutsche Reichsbahn مرتبط بودند. یا آن ها که نام دینامو را یدک می کشیدند، با پلیس محلی ارتباط داشتند. باشگاه های ورزشی ایجاد شده پس از جنگ جهانی دوم سعی در اشاعه ارزش های پرولتاریایی را داشتند، زیرا به باشگاه های سابق، به عنوان ابزار دست بورژوازی نگریسته می شد.
نکته مهم دیگر این است که آلمان غربی هیچ گاه هویت "اهل آلمان غربی" بودن را گسترش نداد و همواره شهروندان خود را آلمانی می نامید. آن ها گذشته پر فراز و نشیب آلمان را قبول کردند و نیازی برای ساخت هویت جدید نمی دیدند. اما از طرف متقابل آلمان شرقی، آلمان غربی را ادامه نظام فاشیست نازی ها می دانست.
اگر نوار را بر روی دور تند بگذاریم و به آلمان مدرن امروزی برسیم، آیا سوسیالیسیت سازی آلمان شرقی جواب داده است؟ جواب مثبت است اما تا حدودی. از نظر تربیت جامعه ای سوسیالیسم دوست، سیاست سوسیالیست سازی حکومت آلمان شرقی موفقیت نسبی داشته است. حزب چپ که جایگزین حزب کمونیست آلمان شرقی شد، هنوز آرای زیادی در نواحی شرقی در اختیار دارد. به طور کلی سوسیالیسم دشمن اصلی در برلین شرقی نبود، بلکه شخصیت های دیکتاتور مآب حکومت آلمان شرقی دشمن اصلی بودند.
هر چقدر ممکن است به موفقیت سوسیالیست سازی انتقاد وارد باشد، به موفقیت آلمان شرقی در ایجاد هویت منحصر به خود خرده ای نمی توان گرفت. بهترین نمونه آن بازهم در طرفداران اف سی یونیون برلین متجلی است. در دوران کمونیسم، یونیون برلین نه تنها به عنوان تیمی ضد دولت کومنیست حاکم شناخته می شد [به مانند بارسلونا در زمان ژنرال فرانکو] بلکه آن ها رقیب برلینر اف سی دینامو هم بودند که وابسته به اشتازی، پلیس مخفی بدنام آلمان شرقی بود. آن هایی که مخالف دولت کمونیستی بودند اما جرات آمدن به خیابان ها را نداشتند، به استادیوم اندر آلتن فورستخی می آمدند تا احساسات ضد نظام خود را از طریق شعارها و تشویق ها بروز دهند. در نهایت کار به جایی رسید که اشتازی سوابق تماشاگرانی را که به تماشای بازی های یونیون برلین می آمدند را ثبت و ضبط می کرد. البته این اطلاعات بعدها پس از اتحاد دو آلمان منتشر گشت.
اگرچه یونیون برلین به وضوح موضعی ضد حکومتی داشت، اما حکومت قطعا بر عقاید و نظرات این باشگاه اثر خود را گذاشته است. هواداران این باشگاه خود را عمیقا شرقی می دانند. در مقاله سال 2001 روزنامه تلگراف، به این نکته به خوبی اشاره شده است: "هواداران به شکل متعصبی شرقی هستند. پیشنهاد برگزاری بازی های بزرگ اروپایی این تیم در ورزشگاه المپیک برلین غربی، باعث شد تا هواداران خشمگین در تابستان به خیابان ها بیاییند و اعتراض خود را نشان دهند."
حال آینده فوتبال باشگاهی این مناطق چیست؟ باشگاه هایی همانند برلینر اف سی دینامو پس از اتحاد به شدت ناموفق بوده اند، از سوی دیگر دینامو درسدن که در بوندس لیگا 2 حضور دارد، همچنان آسانسور وار به فعالیت خود ادامه می دهد. در مقابل، باشگاه هایی همچون یونیون برلین، سعی دارند که تیمی بهتر برای رقابت در بالاترین سطح فوتبال آلمان بسازند. آن ها مشکلات مالی فراوانی در گذشته داشتند، اما توانسته اند از شر آن ها رها شوند. تمرکز آن ها بر این است تا بتوانند خود را به عنوان رقیبی برای هرتا برلین مطرح کنند.
اگر یونیون برلین بتواند در آینده ای نزدیک به بوندس لیگا 1 برسد، می تواند کارآمدی مدل توسعه ای خود را به اثبات برساند. مدلی که می گوید گذشته خود را قبول کنید اما به آینده بنگرید. اما شبح گذشته برلینر اف سی دینامو را رها نکرده است، آن ها پس از کش و قوس های فراوان با اتحادیه فوتبال آلمان، توانستند مجوز زدن ستاره بر روی نشان باشگاه خود را به خاطر قهرمانی های خود در لیگ سابق دریافت کنند. اما در واقعیت، امروزه برلینر، باشگاهی کوچ و محلی است.
ضرب المثلی در آلمان وجود دارد که می گوید، دیوار هنوز در ذهن شرقی هاست. شرقی هایی که برخی از آنان درگیر اوستالژی [نوستالژی حکومت سابق و مظاهر زندگی آن؛ مانند فیلم خداحافظ لنین! .م] هستند و برخی به دنبال شکستن دیوارهای ذهن خود. به هر روی در دنیایی که بعد تجاری فوتبال، از بعد ورزشی آن پیشی گرفته است، جایی برای عشق بازی با الگوی سوسیالیستی باقی نمانده است.


