چه شد که ماه مراد، از کرانه‌ای نرسید شبی رسید و حریف شبانه‌ای نرسید از آن که نام خوشش نقش لوح گردون بود به دست خاک نشینان نشانه‌ای نرسید چگونه ریخت، شفق خون روشنایی را که پای صبح به هیچ آستانه‌ای نرسید چنان ز پنجە بیداد شور نغمه گریخت که بانگ چنگ به داد ترانه‌ای نرسید غبار غصه بر آینه‌ها فرود آمد ولی نسیم نشاط از کرانه‌ای نرسید مرا به پاس وفا پایمال دشمن کرد به دست دوست به از این بهانه‌ای نرسید. 

شعر:نادر نادرپور

ویولن:علی تجویدی

تار:جلیل شهناز

سنتور:منصور صارمی

گوینده :فخری نیکزاد

دستگاه:سه گاه