همیشه دلم می‌خواهد به آینده این کشور امیدوار باشم اما هر گاه که سری به طرفداری و مجادلات مبتذل جاری در آن می‌زنم عمیقاً ناامید می‌شوم. با خودم فکر می‌کنم که چطور می‌شود به آیندۀ کشوری امیدوار بود که دغدغۀ بخش قابل توجهی از جوانان آن تغییر هیئت حاکمۀ سیاسی تنها به امید جابجایی وزیر ورزش و احتمالاً تغییر سرنوشت باشگاه محبوبشان در مسابقات رسمی است؟ چطور می‌توان به آیندۀ کشوری امیدوار بود که بخشی از جوانانش روزبه‌روز بر دامنۀ توهماتشان افزوده می‌شود و برای هر شکست یا موفقیت بی‌ارزش ورزشی به دنبال بهانه و مقصری جدید در توهمات خود می‌گردند، و در یک کلام چطور می‌توان به آیندۀ کشوری امیدوار بود که رئیس یکی از بزرگترین باشگاه‌هایش از تکرار محصولات فیک‌نیوزها دربارۀ یک مقام سیاسی کشور ابایی ندارد و بخشی از جوانان همین مملکت، که از قضا بسیاری‌شان احتمالاً دانشجو و تحصیل‌کرده هم هستند، گله‌وار و بدون ذره‌ای تأمل همین مزخرفات را تکرار می‌کنند. حساب آنهایی که از روی شارلاتانیسم به چنین توهماتی دامن می‌زنند به کنار، معضل اصلی آن افراد ساده‌دل و کم‌اطلاعی هستند که به راحتی فریب این شارلاتان‌های حقیر و بی‌اخلاق را می‌خورند؛ اینها بخشی از توان و انرژی روحی و ذهنی خویش را تحت تأثیر دروغ‌های پیاپی مجازی به هدر می‌دهند با این تصور که می‌توانند حقوق خود را با پمپاژ دروغ و توهم اعاده کنند (البته اگر واقعا حق ضایع‌شده‌ای وجود داشته باشد). اینها به راحتی می‌توانند زندگی فردی خویش و به دنبال آن بخشی از حیات اجتماعی را مختل کنند و به تباهی بکشند.

نکته آخر اینکه: بعضی از این افراد می‌گویند در شرایط مصیبت بار کنونی فوتبال تنها دلخوشی ماست؛ اجازه بدهید بگویم چنین ادعایی واقعا مایه شرم است؛ کسی که در این شرایط تنها دلخوشی‌اش فوتبال است چیزی از گرفتاری‌ها و مصائب مردم درک نمی‌کند، چون یا خودش احتمالاً غرق در خوشی است یا مستقیما با این مشکلات سروکاری ندارد.