با سلام به همه گی. من نمیخوام که پند و اندرز به شما بدم. من فقط یکسری خاطراتی که برای خودم پیش اومده رو براتون می نویسم دیگه خود دانید.....

من همیشه سعی کردم که مردم رو نصیحت نکنم ولی با پیش آمد هایی که این چند روزه رخ داده بر خودم دیدم که یکسری نکات رو به شما گوشزد کنم ، شاید براتون سودمند باشه.

ببینید من هم چند سال پیش یک پس اندازی داشتم و میخواستم که سرمایه گذاری کنم...گفتم که چی کار کنم چی کار نکنم ، دلش رو نداشتم که پولم رو بگذارم توی بورس، به جاش یک سپرده یکساله درست کردم و ماهی شندرغاز سود بهش واریز می شد.

اون شندرغاز همانا و بد بخت شدنم همانا .... کلی  بدبیاری و گره به کارم افتاده بود که هیچ جوره باز نمی شد. پولش هم اصلا برام برکت نداشت. تا این که دل رو زدم به دریا و به خدا توکل کردم و پولم رو از بانک کشیدم بیرون. شاید باورتون نشه، تو اون چند سالی که پولم توبانک بود نه تنها سود نکردم بلکه با بیرون کشیدنش هم دویست یا سیصد هزار تومن زیان بردم و از اصل پولی که توی بانک گذاشته بودم ،پول کمتری به دستم اومد.

بعد گفتم که چی کار کنم چی کار نکنم خواستم بزارم توی بورس یک ذره با خودم فکر کردم و گفتم اگه بخوام پولم رو از بانک مطمئن در بیارم و توی بورسی بزارم که نه به شرکتش اعتماد دارم، نه سود و زیانش معلومه و نه پول و.... مانند این میمونه که از چاله بیوفتم توی چاه و به قولی از افعی شاخدار به مار غاشیه پناه ببرم.

با پولی که داشتم رفتم و یک لپتاپ خریدم و دارم کار های کامپیوتری((plc)) می کنم، البته هنوز توی دوران آموزش هستم و به مرحله درآمد نرسیدم، ولی معلومه که گره های زندگیم خود به خود باز میشه، این رو بدونید که بانک و بورس و .... دلشون برامون نسوخته ، خودمون باید به فکر باشیم و با اون پولی که داریم یک کسب و کاری راه بی اندازیم تا اگه خدا بخواد و کمکمون کنه حتما توی کارمون پیشرفت کنیم....

امیدتون جز خود خدا به هیچ چیز نباشه یا علی