دقیق یادم نمی‌آید از کجا داستان شروع میشود ؛دربی یا فینال جام جهانی ۲۰۰۶ یا قبل تر همان حوالی دقیقاً همان حوالی گزارش های عادل فردوسی پور و جواد خیابانی اصلا دغدغه‌ای جز بردن یا باختن تیم محبوبم نداشتم سوار بر ارابه ی اغوا کننده فوتبال بودم آن ایام هنوز موبایل اینقدر دم دستی نبود اصلأ موبایل خلاصه می‌شد در نوکیا هنوز فوتبال در کوچه ها جریان داشت سر زانو زخم شدن دنیایی داشت ؛ زمین خاکی برای یک محله اعتبار و احترام می‌خرید ؛ نهایت استریم دیدن نشستن روی صندلی های مغازه آتاری  بود چه سالهایی از عمرمان برای خودش تخته گاز می‌رفت ؛ اسطوره ها هم فرق داشتن مدل موی پر طرفدار همان کچل بودن رونالدوی برزیلی بود ؛خاص بودن در آن روزگار پیراهن ترزگه داشتن بود...