?بزم خصوصی
نالم و شب تا سحر، هیچکسم یار نیست
خسته ی درد تو را رنج پرستار نیست خون شد و از دیده ام ریخت ز جورت ولی حیف که دیگر تو را، با دل من کار نیست هریک از این همرهان ،رهبر یکدیگرند قافله ی عشق را، قافله سالار نیست ساخته ام بهر او، از دل خود خانه ای لیک، چه سود، اینکه یار، خانه نگهدار نیست.
(مجمر اصفهانی)
شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگه دارنده اش نیکو نگهداشت
و گرنه صد قدح نفتاده بشکست
(باباطاهر)



