سلام دوستان امیدوارم حالتون خوبه خوب باشه،بعد از چهار سال دوندگی بلاخره تموم شد به نتیجه ی دلخاهم رسیدم چه روزهایی بود،واقعا سخت بود روزانه ده کیلومتر تو دو سری میدوییدمو روزی دو ساعت تمرینات مختلف انجام میدادم به طوری که شب وقتی سرمو میزاشتم رو تخت از فرت خستگی میرفتم تو عالم ملکوت،واقعا بعضی روزها عصبی میشدم به خودم فحش میدادم کلافه میشدم تو خیابون ماشین ها از بغلم رد میشدن و برام بوق میزدن و بهم میخندیدن،عموی عوضیم بهم نیشخند میزد و حرف از پارتی و روال و کار الکی من حرف میزد،تو اون روزا فقط ورزش و خوندن انگلیسی و و معارف و دینی و هر ریسمانی چنگ انداختن نبود تو اونروزا دختری و دیدم که عاشقش شدم با جیب خالی و یه مادر شیرینی و گل گرفتم رفتم خونه دختره برا خاستگاری،مادره دختره نزاشت لام تا کام بگم که گفت بیمه داری؟شغل داری؟چیکار میکنی؟در آمدت چقدره؟جوابم این شد که میخام تو آتش نشانی قبول میشم اما یه نگاه سرد و یه لبخند ملیح مادرش دنیا رو برام داشت تموم میکرد،جوابم بعد یک هفته تماس منفی بود واقعا کم آورده بودم،از پروسه ی پیچیده ی استخدام تا این شکست که واقعا همه ی شور و انگیزمو برید سختم بود رفتم از عطاری ۳ تا متادون ۳۰ میل گرفتم شب تو اتاقم یکی و خوردم چیزی حس نکردم دومی و خوردم آرومم کرد تو فاز حس سومین متادون بودم که مادرم برا شام صدام کرد واقعا عجیب بود و یا شاید تو ذهن خاننده یک داستان از تخیلاتم باشه که بهش حق میدم،ساعت ۵ شب بود حالم عجیب بهم خورد هر چی خورده بودم بالا آوردم واقعا داشتم از پا در میومدم بردنم بیمارستان سریعا انتقالم دادن به بخش اورژانس و تخلیه معده اونجا هم یه احساسی داشتم که قابل وصف نیست دکتر بهم گفت واقعا این چه چیزی بوده که مصرف کردی من باید به نیروی انتظامی اعلام کنم اما اینکارو نمیکنم فقط بدون ما موردایی داشتیم که به مرگ دچار شدن و...،رفتم تو فکر گفتم اگه سومی و میخوردم چی؟اگه مادرم منو صدا نمیکرد اینکار و میکردم،من باید به موفقیت برسم من قدرت انجامش و دارم من یه بازنده نیستم که میدون و خالی کنم تمرین کردم تلاش کردم پنج مرحله ی متفاوت استخدامی گذروندم و حالا اونی شدم که مادرم بهم ایمان داشت،اینکه بهتون بگم سرمایه ای بالغ بر یک میلیارد علاوه بر استخدامی که شدم دارم یک داستان داره با زحمات ویژه و همکاری با پدرم تو کار سنگکاری ساختمون که پیمانکاری کردیم و مهندس به جای طلبمون بهمون یه زمین داد که همین الان دو میلیارد قیمتشه،به عکس دقت کنید برف میاد تو اینروزا حتی افغانی ها هم حاضر نبودن کار کنند اما من یک هدف داشتم و اون چیزی جز قدرت نیست،برای مرده ی متحرکی که یک قدم تا مرگ فاصله نداشت،نشون دادن یک قدرت فرسایشی آرزو بود و این آغازی برای من بود،الان عشق و به معنای یک معامله درک میکنم نه بیشتر معامله از این قراره جهیزیه و مسکن و وضعیت طرف و خانواده و کدوم قشر از جامعه بودن فرد برام اهمیت وافری داره،خالی از لطف نیست بدونید اون دختری که دنبالش رفتم پدرش معتاد بود و از مادرش جدا شده بود و هیچ سکنه ای نداشتن و پیش پدر بزرگش زندگی میکردن شاید باورش براتون سخته ولی من با اون شرایط تو خاستگاری کل جهیزیه و مهریه پونصد سکه ای رو خودم بهشون پیشنهاد دادم اما الان هیچ حسی بهش ندارم،بیاید منطقی باشیم از قدیم میگن مادر و ببین دختر و بگیر این مادر چه وفای به شوهرش کرد که این دختر به شوهرش کنه خونواده ای که براش واژه ی یکبار زیاد است و هزار بار شدن اینکار هم کافی نیست و راحت با این مسئله کنار میان مادرش گل بود دخترش سنبل میشد،سرتونو به در نیارم همیشه عاشق مادرتون باشید دختر خوب همیشه هست و به پای یکی که کاسبه نسوزید و در آخر اگر تو جلسه ی اول خاستگاری رفتید و بهتون گفتن چی دارید بلند شید برید،امیدوارم از حرفام یه نویدی تو زندگیتون ایجاد بشه و بدونید فرصت همیشه هست تا برگردید مثله کامبک بارسا جلو پاریس?

بچه ها آتش نشانی قبول شدم،لطفا از کنار این مطلب براحتی نگذرید بخونید تو زندگی و شغل و ازدواجتون تاثیر داره (خدایا شکرت)
۱٬۲۴۷ بازدیدیکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۷:۱۹


