اسمان مثل همیشه ابری بود. جو استادیم سرتا سر شور و شوق طرفداران اورتون برای رویارویی در مقابل یاران مورینیو بود. انگار قرار بود اتفاقی بی افتد. انگار قرار بود این بازی اعلان جنگی باشد برای تمامی تیم های اروپایی.
انگار که قرار بود این بازی به نوعی به رخ کشیدن شور اشتیاق مردان ابی پوش برای کسب جام های سه گانه باشد.
همه چیز برای بازی دیشب مهیا بود. همه چیز برای اتش بازی فراهم شده بود. از بازیکن های جنگنده و با ولع گلزنی تا مربی های کار کشته همچون روبرتو مارتینز و ژوزه مورینیو .
مورینیو این بار نیز در مقابل مارتینز قرار گرفته بود . مردی که همیشه ارزوی بردن تیم های بزرگ و مدعیانی همچون چلسی را در رویای خود میپروارند .
این بار نیز از هر طریقی که شده بود میخواست با هر ترفندی در مقابل مورینیو و تاکتیک هایش و مهاجمان گلزنش ایستادگی کند. اما او هنوز مورینیورا به خوبی درک نکرده است. مورینیو از همان سال های اولش در انگلستان برای همه مربیان کار کشته همچون فرگوسن ها و ونگر ها خط نشان کشیده بود و به نوعی خود را مربی خاص نامید.
مربی که هم تاکتیکش و هم اندیشه اش خاص است . مربی که هم نوع برخوردش و شخصیت کاریزمایش متفاوت از مربیان دیگر است.
بله مورینیو همه چیزش است خاص است .
در بازی دیشب در نبردی طاقت فرسا مورینیو در کنار تمامی بازیکنانش تا دقیقه اخر ایستاده بود.
چرا که نبردی سهمگین بین دو تیم فراگرفته بود. گویی که در ورزشگاه گودیسو ن پارک ، طوفان های سهمگین و جبه های ابر ، بر فراز ورزشگاه به غرش درامده بودند . گویی قرار بود این بازی یکی از بهترین بازی ها و پر گل ترین بازی های فصل شناخته شود .
گلادیاتور چلسی یعنی دیگه کوشتا در ثانیه اول بازی زیر یک دقیقه گل اول را به ثمر رساند و روبرتو مارتینز و تیمش را به شک فرو برد. بعد از گل اول ، گل دوم نیز پشت بندش وارد دروازه ((تیم هاوارد)) شد و این بار اورتون همچون مرد کارد خورده به خشم امده بود و با همه توانش به دروازه چلسی یورش برد .
در این بین نیز اورتون توانست تا پایا ن نیمه اول اختلاف را به یک گل برساند.
چلسی که بعد از گل های اول و دم دفاعی کار کرده بود بعد از صحبت های بین دو نیمه مورینیو به خود امد .
مورینیو در بین دونیمه فلسفه خود را به سربازانش گوش زد کرد .
جنگیدن تا اخرین لحظه ها و نبر د برای بقا جزو پست زمینه های فکری ژوزه میباشند. از این رو چلسی نیز به همراه گلادیاتورهایش ، همچون سوار بر اسب ابی پوششان مثل شهسوارا ن قرو ن وسطی بر دروازه اورتون حمله ور شد و توپ و تور دروازشان را با هم یکی کرد. تا جایی که 5 بار موفق شد دروازه ((تیم هاوارد)) را گل باران کند .
اما اورتون هنوز جان داشت . اورتون هنوز مثل مشت زن ها به روی زمین نی افتاده بود و هنوز روی پایش ایستاده بود .
اما این بار در دقایق اخر بازی توسط دیگو کوشتا تیر خلاص را بر پیکر اورتون و ((روبرتو مارتینز)) شلیک کرد تا دیگر اورتون توان برخواستن را نداشته باشد .
با این پیروزی درخشان، مورینیو و یارانش برای تمامی تیم های اروپایی خط نشان کشیدند و به نوعی شیپور اعلان جنگ را دمیدند.
حال تمامی تیم های لیگ برتر از چلسی و اندیشه های استراتژیک مربی اش هراس به دل دارند.
انان این بر در محافل دوستانه با خود و دوستانشان میگویند این بارنوبت چه تیمی است که به جمع 6 تایی ها اضافه شود؟
ایا قرار است در روز های اتی و در لیگ انگلستان و لیگ قهرمانان در اروپا چلسی بی رحمانه انان را در زمین های اختصاصی شان شکنجه دهد و همچون بولدوز از روی جسم های بی جانشان رد شود؟
حال باید دید . باید دید که ایا مورینیو میتواند به این مهم دست یابد ؟ ایا میتواند تبدیل به مردی افسانه ای شود؟ همه چیز برای قهرمان ما اماده است. همه چیز گواه برتری او میدهند. او خوب میداند که در این فصل چه بازیهای سختی در پیش رو دارد و توقع هوادارن از او چقدر بالاست.
حال داستان قهرمان ما این مربی افسانه ای مان دارد به قسمت های جالبش میرسد . قسمت هایی که مورینیو درتصورش مجسمه اش را بر فراز ورزشگاه و در بین هوادارن جان بر کفش به نقش و نگار تزیین میکند .
ژوزه تا افسانه شدن فقط چند صباحی مانده . پس تاب بیاور و به قله فاتحان بزرگ یورش ببر. چرا که تو میتوانی مرد. تو میتوانی تبدیل به افسانه ای شوی که سال های سال نسل های امروزی داستان تو و سرافرازیهایت را به کودکان و نسل های بعدی هوادارن چلسی سینه به سینه نقل کنند و نام تورا بر زبانشان بیاورند.پس با همه توانت به پیش برو . و به قله اروزهایت در افق های بیکران اسمان خیره بشو.