لیگ ما حالا از آن جوان بالغ و ماهر که حرف های زیادی در فوتبال آسیا برای گفتن داشت تبدیل به طفل بازیگوشی شده است که در بهترین حالت خود لبخندی به گوشه لبتان بیاورد و نه بیشتر! ستاره های کوچ کرده، دنیای معمولی ها در نهایت یک رقابت نه چندان داغ و شاید زنگ تفریحی در آسیا.
به گزارش طرفداری، آن قدیمترها که اینترنت مانند الان رواج چندان نداشت، این شما بودید و یک روزنامه و تله تکستی برای پیگیری اخبار فوتبال کشور! اما از شما چه پنهان همان تیترهای این پلتفرمهای خاک خورده به تمامی شایعات حتی اغراق آمیز نقل و انتقالاتی این روزهای فوتبال میچربد. یک روزنامه میزد کریم باقری در یک قدمی بازگشت به پرسپولیس، دیگری از همت استقلال برای جواد نکونام دم می زد و یکی هم از قرارداد سفید امضای علی کریمی با پرسپولیس می گفت. نه این که الان این گونه شایعاتی اصلاً در کار نباشد، نه اصلاً! هنوز هم میگویند فلان ملی پوش در آستانه پیوستن به یک تیم تهرانی قرار دارد و... . اما این گوشها دیگر آن گوشهای سابق نیستند. دیگر دروغ و جوسازیها را یاد گرفتهاند. آنها میدانند بهای حقیقت این خبرها هر چه قدر هم باشد ما توان پرداختش را نداریم. دست آخر این فوتبال ما میماند و شهر معمولیهایش. فوتبالی که ستارههایش در دلارهای نفتی شیرجه میزنند، آفتاب میگیرند و با تیمهای درجه n ام اروپایی و عربی لیموناد مینوشند.
دروغ چرا، فوتبال ما در جاده انحطاط پدال گاز را تا ته فشرده است. نتیجه میشود این که ستارههایمان یکی پس از دیگری پیشنهادات تیمهای ناشناس اروپایی و آسیایی را به تیمهای پرطرفدار و دست به جیب داخلی ترجیح میدهند. مرغ همسایه غاز است و به همین خاطر مهدی طارمی پرسپولیس فینالیست آسیا را به تیم درجه چندم قطری ترجیح نمیدهد. علی کریمی به با ثباتترین استقلال چند فصل اخیر و یحتمل با مربی محبوبش پشت میکند و دعوت تیمهای ناشناس را لبیک میگوید. قایق فرسوده ما تازه وارد مثلث برمودای خودش شده است.
دلیل اصلی این رفتنها و تهیشدنها را که قطعاً میدانید؛ دلار! در روزهایی که قیمت دلار بال گرفته، یک پیشنهاد سبک آنور آبی هم به لقمههای درشت داخلی خیلی میچربد. دیگر نه خبری از امکانات فرسوده تمرینی است و نه قهر کردن برای پرداخت مطالبات. نه خبری از ناسزاهای بعد از شکست است و نه کتککاری در فرودگاه. پول علف خرس که نیست. در فوتبال ما اتفاقاً مفرح ذات است و بر هر نعمت دلاریاش چند صرافی واجب! اگر هم یک وقت معجزهای شد و تیمی توانست سود ارزی خوبی به جیب بزند، بهتر است دنبال آن را از ستارههای بنجل خارجی بگیرید که حتی ماهیت فوتبالیست بودنشان محل بحث است.
نمیخواهیم با جملات کلیشهای مانند فروختن غیرت و تعصب تیم محبوب به دلار سرتان را درد بیاوریم. خودتان خوب میدانید اینها خاطراتی از گذشته هستند که از قضا اکنون ما آن ها را در شاهنامه و افسانهها میخوانیم و میبینیم اما تصدیق کنید امثال صادق محرمی و فرشاد احمدزاده که پرسپولیس را تنها گذاشتند بعد از فینال آسیا با چه پیشنهادات بهتر و رقم درشتتری مواجه میشدند. کمی صبر و جنگندگی به بلاتکلیفی و خاک نیمکت خوردن در اروپا نمیارزید؟
سرخابی های پایتخت به عنوان شاکلههای فوتبال کشور در متزلزل ترین دوران مدیریتی خود به سر میبرند. از مدیرهایی که خودشان خوب میدانند مسافری بیش نیستند یک سری انتظارها بیهوده است. معلوم است که قراردادهای کلان با بازیکنان معمولی بسته میشوند و تصاویر مشتهای گره کرده بعد از توافق با نداهای دل را به خورد مخاطب میدهند. نه این که فوتبال ما فقط بازیکنان مثلاً کهکشانی بخواهد. اما در این آسمان کم ستاره، کوچک ترین ستاره نیز روزی می تواند ادعای ماه بودن را فریاد بزند و بیچاره هواداری که منت معمولی ها و مدیرها را باید به جان بخرد. شاید پیش خودتان بگویید هر ستاره ای روزگاری در دنیای معمولی ها سیر کرده است. این شد یک جمله درست اما آیا این فوتبال مانند سابقش به استعدادها بها می دهد و زیر پر و بالشان را می گیرد؟
این متن شاید مرثیه ای بود برای فوتبال ما. این شاید آغاز یک پایان است. بمبهای نقل و انتقالاتی که کودک چند ساله نیز در چهارشنبه سوری از رفتن به سمت آنان امتناع میکند. این بمبها را از مدیران فوتبال ما بپذیرید؛ شتر هم دیدید، ندیدید و اگر ستاره کهکشانی خواستید بدانید که مشترک مورد نظر تا اواخر عمر فوتبالی اش در دسترس نیست.
همچنین بخوانید:



