بعد از گذشت زمان طولانی هنگامی که سرهنگ آئور لیانو مقابل گروهی از سربازان جوخه اعدام قرار گرفت تا سوراخش دریده شود به یاد یک عصر یک روز افتاد که با پدرش به خرید صابون رفته بودند ان زمان ساکنان روستای ماکوندو فقط شامل بیست خانوار بود که در خانه های تخمی حقیرشان جق میزدند همه این خانه ها کنار رود ساخته شده بودند که دلیلش حمام رفتن زیاد ساکنان بود اب این رود بوی وایتکس میداد و رنگش کدر بود و با شدت از بین سنگ های عظیم و گردی که شبیه بیضه بود میگذشت طبیعت ان منطقع به حدی دست نخورده و ادا تنگا بود که تا ان هنگام برای چیزهای بسیاری نامی وجود نداشت و وقتی مردم میخواستند درباره شان حرف بزنند مجبور بودند با انگشت فاک موضوع را به هم بفهمانند.....

صفحه اول کتاب صد سال تنهایی نشون میده که چه قد داستان گیرا و جذابی داره

 

ادرس اکانت جدیدم??

https://www.tarafdari.com/user/717348