فصل نقل و انتقالاتی ۹۲_۹۳ بود و من داشتم با رئیس اجرائی باشگاه که وظایف نقل و انتقالاتی را نیز بر عهده داشت صحبت می کردم
داشتیم درباره ی بالا رفتن سن مارک هیوز و بابی رابسون صحبت می کردیم و دنبال بازیکنی در اون پست بودیم ؛ قرار بود که یک سری جوون هم از تیم پایه بیان به تیم یک که همون نسل معروف : نویل _ بکهام _ بات _ اسکولز _ گیگز بودند ؛ دوست داشتم که یک بازیکن با کاراکتر به تیم بیاد مثل بابی چارلتون . یادم اومد که وقتی داشتم بازی لیدز را میدیدم ماه پیش ، بازیکنی به اسم کانتونا در اون پست خوب کار میکرد و به نظرم گزینه ی خوبی اومد ؛ همون موقع یکهو مدیر اجرایی باشگاه گفت که مدیر لیدز داره بهش زنگ میزنه ، گفتم باشه مشکلی نیست باهاش حرف بزن ؛ چند دقیقه بعد گفت بهم زنگ زد گفت اونها دنیس اروین رو میخوان ؛ من گفتم نه نه ، نظرشو درباره ی کانتونا بپرس ؛ ببین میفروشنش ؛ بعد از ۵ دقیقه زنگ زد گفت اونها گفتن اگه حاضر هستید بیشتر از مقداری که خریدیمش ، پول بدین مشکلی نیست ؛ گفتم من اون هیولای فرانسوی رو میخوام . دو روز گذشت و بلاخره از طرف رئیس اجرایی باشگاه زنگی زده شد ؛ هنوز سلام نکرده گفتم کانتونا چی شد و اون با خنده گفت : از الان میتونی بگی بونجوق کانتونا (سلام کانتونا)
سال ها بعد که به شیوه ی این انتقال فکر می کردم خنده ام گرفت ؛ واقعا خدا بعضی وقت ها من را دوست دارد ؛ خدا در اون روز الکس فرگوسن را دوست داشت



