عباس بهارلو به نکاتی جالب درباره مشکلات نویسندگان با فیلمسازان می‌پردازد.

 بهارلو در گفت‌وگو با سینما و ادبیات می‌گوید: اغلب داستان‌نویس‌های ما درک روشنی از «سینما به مثابه هنری تصویری» نداشتند، و از اینکه گاهی کلامشان در اقتباس سینمایی ساقط می‌شد، یا آدم‌های رمان‌شان آنطور که پرورده بودند روی پرده نقره‌ای سر و شکل نمی‌گرفتند زبان به گلایه می‌گشودند، که نمونه‌های مشخص اعتراض دولت آبادی به کیمیایی برای اقتباس از داستان «آوسنه باباسبحان» (فیلم خاک)، گلایه چوبک به نادری برای اقتباس از رمان «تنگسیر» و شکواییه احمد محمود به حبیب کاوش است فیلم «آب» را بر اساس یکی از داستان‌های کوتاهش ساخت و خشم محمود را برانگیخت. واقعیت این است که گاهی پاره‌ای از اقتباس‌ها آنقدر بد از کار در می‌آمدند که راهی جز اعتراض و شکایت هم باقی نمی‌ماند.

او در ادامه می‌گوید: دولت‌آبادی نخستین نویسنده‌ای است که به نحوه اقتباس از داستانش اعتراض کرد. متن اعتراض او با عنوان «باباسبحان در خاک – ضمیمه فیلم خاک» منتشر شد که بازتاب‌های زیادی داشت. دولت‌آبادی نوشته بود که قرار بود در روزهای فیلمبرداری در جریان کار باشد و همراه گروه به دزفول سفر کند و احیانا اگر کمکی از دستش بربیاید برای پیشبرد فیلم انجام دهد که کیمیایی به وعده‌ای که با او گذاشته بود عمل نکرد. از متن اعتراض دولت آبادی اینطور برمی‌آید که او می‌خواسته فیلم دقیقا چیزی شبیه به کتاب یا ایده‌های او از کار در بیاید؛ چوبک اعتراضش را به نادری خیلی سال بعد علنی کرد. او امتیاز اقتباس از رمانش را سالها قبل به گلستان واگذار کرده بود و وقتی گلستان امکان و فرصت ساختن «تنگسیر» را نیافت، امتیاز این اقتباس را به نادری واگذار کرد. چوبک سالها بعد «تنگسیر» را در امریکا دید و با اظهار تاسف اعلام کرد که «فیلم به کلی خراب است، از اول تا آخرش». او نادری را به بچه‌ای تشبیه کرد که او را داخل یک مغازه اسباب بازی فروشی تنها گذاشته‌اند، و او هر کاری که می‌خواسته با اسباب بازی‌ها کرده است؛ محمود هم که تا بود از حاشیه‌‌سازی به دور بود. او اقتباس از داستانش را «کثافت‌کاری سینمایی» خوانده بود.