یه بار یه دختر تو دانشگاه بود ازش خوشم میومد چند باری اومد تو گل فروشی که کار می‌کردم چند شاخه گلی که رو دستم مونده بود رو بهش دادم  با ماشین میومد دنبالم دو ماه بعدش  گفتم بیا بریم بیرون در باره آینده و درسو زندگی حرف بزنیم اونم گفتم باشه از این خرپولا بودا مثلا یه بار رفتم پارک خلدبرین شیرازی ها میدونن چی میگم دیدم با دوستش نشستن با خطکش تی معماری ساندویچ فلافل سانت میکنن میخورن منم از پشت رفتم لقمه ای که از نزدیک دهنش بود قاپیدم شروع کردم به خوردن تموم که شد گفتم خوب از کجا شروع کنیم  نمیدونم چی شد دیگه محلم نذاشت هرچی بهش گفتم بیا با هم ازدواج کنیم میگن خوبه ولی فایده نداشت از عشقم شانس نیاوردیم وقتی متوجح شدم تو کفش فروشی  کار میکنه رفتم یه کفش ازش کردم پام  باهاش صحبت کردم گفتم ببخشید برخوردم با شما بد بود میخوام جبران کنم گفت گذشته ها گذشته منم بخشیدمت گفت ممد حالا چجوری میخوای جبران کنی یکمم ناز کرد گفتم شما 240 هزار تومن رز هلندی بردی حساب نکردی بفرما اینم 60 تومن ما بقی کفش نمیدونم چرا زد تو گوشم گفت تو قاتلی تو قاتل عشقی تو احساس رو کشتی دیگه ازت متنفرم تو یه دختر عاشق رو کشتی گفتم میدونم من خیلی پستم فقط خواستم جبران کنم خدافظ  گفت بخدا من اینجا کار میکنم از حقوقم کم میکنه گفتم مشکل خودت هست  اخر ترم فهمیدم ماشین دوست پسرش هست تو کفش فروشی کار می‌کرد دانشگاه باهاش کلاس میزاشت اونجا بود که قید عاشقی رو زدم شما هم زرتی دانشگاه عاشق نشید