من سواری بر این کشتی غرق شده مرد طوفان ها و دریا ک شکسته کشتی نوح توسط افراد ب ظاهر دوست او زیر طوفان خفه شد آنگاه کسی نجاتش نمیدهد افراد بظاهر دوست میخندند و میخندند و میخندند آنوقت نوح چشم براه رفیق طرد شده غافل از اینکه او رفته مردی ک به خاطر نوح خودش را ب لجن کشید دیگر وجود ندارد آنگاه سر نوح زیر آب بلند نخواهد شد بالای آب سلام جنت به نوح چون نوح مرد دریا نبود او خودش را باخته بود و شخصیت خود را گم کرده جنت آمادگی حضور نوح را نداشت شیطان ب خدا گفت مرا از جنت راندی پس علیرضایی ک خودش را جای نوح پیامبر زده باید از جنت برانی او شناسنامه و هویت خود را گم کرده و هویت پیامبر دریا را برای خود برگزیده علیرضای مقلب ب نوح خطاب ب خدا گفت: خدایا! بفرما گناه من چیست؟
پروردگار فرمود: دوستان واقعی خود را از خود راندی دیگر ماندی چشم براه نام نوح را برای خود برگذیدی وقتی زیاد خوردی دوغ در خفت بودی اکنون بخیز بگرد پیدا کن این پازل پازل هویت آیا براستی تو نوح پیغمبر هستی؟ شراب حرام است و این را بدان مستی و راستی دوغ و دروغ نوح: خدایا پس چرا دوغ را حرام نکردی اما شراب را حرام کردی؟ خدا: این را بدان انسان باید امتحان پس دهد وقتی تو بخوردی دوغ آنگاه مشخص خواهد شد ک خواهی توانست بر نیمه تاریک خود غلبه کنی یا خیر اما اگر نوشیدی شراب آنگاه در امتحان خود تقلب کرده ای راستی میکنی با مستی اما با دوست متقلبی به نام شراب جریمه ی تقلب جهنم است این را میدانی؟
نوح: ای پروردگار عالم من شرابی ننوشیدم خدا: تو امتحان خود را باختی دوغ خوردی و دروغ گفتی تو با نوشیدن یک دوغ خود را از دست داده توان نداشتی بر این حس دروغین غلبه کنی من دلم نمیخواد با بنده ی ضعیف همنشین شوم من میخواهم با بنده ی اراده مند خود در صبح سرد جنت چای بنوشم
ای نوح دروغین! بگرد پیدا کن پازل خود را ترکیب هم کن وقتی کنار هم چیدی آنگاه تشکیل خواهد شد هویت سمت دوستی خاله خرسه نرو ای تو به فحاش اعتماد کن ولی از زرق و برق اطرافیانی دوری کن آنگاه مگسانند گرد شیرینی اگر بگیری از آنها قند آنگاه خواهد زد له له دست گدایی دراز میکنند ولی تو قندی نداری آنگاه سگی میشوند ب جونت گوشت تو را میخورند و استخوانت را دور میریزند اما آن دوست واقعی ک چشم براهش بودی استخوان تو را پیدا میکند و به یادت با آن آتشی روشن میکند تا روح تو شود پدیدار
آنگاه میگوید: چیزی رو که نمیتونی بکشی زخمی نکن...


