#هشت_تیرکش:قسمت دهم (آخر)

روزی بانو الکسیس قدم رنجه میکند و وارد سرزمین قصه ما میشود. در شهر هرکس قمبل او را میبیند بی اختیار شرتش آغشته و مزین به آب آلت میشود. طبق روال خیلی خیلی عادی هشت تیرکش در مزرعه درحال شخم زدن مقعد کشاورز جقی بود که ناگهان الکسیس را از دور میبیند و یک دل نه صد کیر عاشقش میشود. جوری عاشق بانو میشود که تا حالا کسی آنگونه عاشق کسی نشده بود. بانو وارد بانک میشود و تقاضای وام میکند. رییس بانک میگوید صندوق خالیه پول نداریم. هشت تیرکش با لگد در را باز میکند کصکش گویان وارد میشود و با یک شلیک کلاه رییس بانک را پر میدهد. سپس به رییس بانک میگوید کیون چروک چطور جرعت میکنی به بانو بگی صندوق خالیه؟ دلت میخواد صندوق عقبتو با آلت قطور پر کنم. سریع به بانو وام بلاعوض بده شل خایه. الکسیس وام را میگیرد و از هشت تیرکش تشکر میکند و میگوید تو قهرمان منی. الکسیس از بانک خارج میشود تا از شهر برود. هشت تیرکش تصمیم میگیرد از سِمَت شهردار بودن استعفا و کصتعفا بدهد و به دنبال الکسیس از شهر برود. هشت تیرکش از یکی از اهالی میپرسد او را میشناسی. یارو میگوید همه او را میشناسند او خاله الکسیس سوژه جق همگان است. هشت تیرکش میگوید بخاطر این حرف تیربرق را در ضلع غربی سولاخ کیونت فرو میکنم و از دهانت بیرون می آورم مادرجنده. این وصله ها به او نمیچسبد او پاکدامن ترین زن دنیاست.او باکره است. یارو موبایلش را درمیاورد و میگوید کص نگو چاقال بیا اینارو ببین. یارو فیلم سوپرای بانو را پلی میکند. قلب هشت تیرکش بیچاره و کیراقبال به شدت میشکند و به غایت کیر میشود. هشت تیرکش با شکست عشقی افسرده میشود و کنج عزلت می گزیند و تا مدتی هیچکس کیر او را نمی بیند. حتی کشاورز جقی نیز دلتنگ کیون دادن به هشت تیرکش میشود. بعد از چند روز هشت تیرکش کصخل میشود و به شهرداری باز میگردد و بعد از گایش منشی با پوزیشنی نامتعارف و کشف نشده در یک اقدام ضربتی یک موشک بالستیک درست میکند و از تمام اهالی میخواهد تا میتوانند حبوبات بخورند و بیایند در درون موشک چس و گوز بزنند تا سلاح شیمیایی و هسته ای مهیا شود. پس تکمیل سلاح شیمیایی,در نیمه شب هشت تیرکش بمب را به شهر میزند تا کل سرزمین را بگای عظمی دهد.

متاسفانه به علت گرد و غبار و دود نمیتوانیم چیزی را ببینیم بدین ترتیب سرنوشت هشت تیرکش،کشاورز جقی،مردم و سرزمین قصه ما در هاله ای از ابهام و مانند یک راز در دل و کیون تاریخ میماند.

"پایان"