??❤️?? کرمک سیب کرمکی درون سیب با کرم دیگری گفت آیا میدانی این سیبی که ما درون آن هستیم جزو ده ها سیب دیگریست که بر روی درخت در باغی است که صدها درخت دیگر در آن باغ است وآن باغ خود جزو ده ها باغ دیگرست که در شهریست وخود آن شهر جزو صدها شهریست که در یک کشور هستند وآن کشور جزو صدها کشوریست که در روی زمین اند وخود زمین در فضائی لایتناهی ... سخن که به اینجا رسید کرمکی که گوش میکرد گفت ببین اینها جزو افسانه ها وخرافات است چکسی اینها را که تو میگویی دیده است من حتی شنیده ام این سیبی که در آن هستیم ودرختش باغبانی دارد که آن را میپرورد ..ولی من اعتقادی به این سخنها ندارم حقیقت فقط آنست که چشم من می بیند وگوشم میشنود بقیه همه افسانه است کرمک اولی گفت مگر گوش وچشم تو تا چه مقدار میتواند ببیند وبشنود؟ آیا فکر نمیکنی بالاتر از درک تو هم چیزهایی باشد؟وحتی ممکن است موجوداتی باشند که از ما کرمها خیلی بزرگتر باشند کرمک بی اعتقاد گفت این دیگر از آن حرفهای شاخدار بود بابا ولمون کن بذار سیب مان را گاز بزنیم واین حال اکثر افرادیست که بمانند کرمک در سیب زمین زندگی میکنند واز باغبان و عوالم بی انتهای الهی غافلند ??❤️??
داستان زیبا در مورد کرمک سیب
۱۴۶ بازدیددوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹ - ۲۲:۴۴
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


