کوتوله جادویی، نامی بود که روزنامه ها به او دادند. او یادآور کودکانی بود که بی سر و صدا از مدرسه مستقیماً به خانه می آمدند و همیشه بودند بازیکنان پر سر و صدایی که دوربین سمت او نرود. یوفا و فیفا هم اهمیتی به ثبات نمیدادند و جوایزشان را به آنانی میدادند که سر و صدا و حاشیه های بیشتری داشتند. لام بیش از حد ساده بود و همینش فوتبال را ساده جلوه میداد، جوری دفاع میکرد که گویا دفاع کردن آسان است و آرامشی در وجودش جاری بود که تیم را از تلاطم دور نگاه میداشت.

یازدهم نوامبر ۱۹۸۳ در غرب مونیخ بدنیا آمد. پدرش در تیم های آماتور توپ میزد و مادرش بطور داوطلبانه در خدمت تیم های ورزشی بود پس جای تعجب نیست که لام از ۴ سالگی وارد مستطیل سبز شد و کلید این معجزه را زد. اوایل عمرش را مهاجم بود ولی بخاطر قد کوتاهش کمی عقب تر کشید و پس از آن بخاطر مهارت خوبش در دویدن و همچنین دفاع کردن تبدیل به دفاع کناری شد. می گویند نوزده ساله که بود هرمان گارلند که مربی تیم دوم بایرن مونیخ بود به فلیکس ماگات تلفن کرد و گفت: جوان معرکه ای داریم که اندامش پانزده ساله است و فوتبالش سی ساله. ماگات پرسید: در چه پستی؟ و گارلند جواب داد: دفاع چپ، دفاع راست، جناح راست و چپ میانی و هافبک دفاعی. لام همان سال یعنی ۲۰۰۳ به اشتوتگارت رفت و در برابر منچستر یونایتد در لیگ قهرمانان اروپا برای اولین بار دیده شد. اشتوتگارت منچستری را ۲-۱ برد که رونی و روی کین و اسکولز و گیگز در آن بازی میکردند و فرگوسن آن را هدایت میکردو همان فرگوسن بود که آن شب برای اولین بار زبان به تحسین لام گشود. گارلند میگفت لام در ۱۷ سالگی کامل بود و نمیدانست چطور باید بد بازی کند. ۲۰۰۵ به خانه برگشت و بیسنته لیزارازو و ویلی سانیول را شکست داد تا در ترکیب اصلی جای بگیرد. پس از ۸ سال به عنوان کاپیتان سه گانه تاریخی یوپ هاینکس را بالای سر برد و با بازوبند کاپیتانی جام جهانی را فتح کرد، جامی که در همه بازی ها هافبک دفاعی بود جز ۳ بازی آخر که آلمان در آن ۳ بازی فقط یک گل آن هم در برابر برزیل دریافت کردند.

لام مشکل حل کن تیم پپ بود و پپ هم احتمالا او را باهوش ترین بازیکنی میخواند که در تیم هایش بوده، گواردیولا اعتقاد داشت لام میتواند نقش هافبک مخرب را بازی کند و برابر حمله های بایستد. چنین جابجایی ای به چرخش و شناور شدن آلبا، آلونسو و رافینیا نیز انجامید و برای باواریایی ها کمک بزرگی بود. ترکیب لام-مولر در جناح راست خارق العاده بود و کابوس حریف. لام آنقدری خوب بود که وقتی پپ به منچسترسیتی رفت تا مدت ها افسوس یک دفاع راست خوب را میخورد زیرا کیفیت لام را در زابالتا و سانیا نیافت و این برایش دردسر ساز بود. او فرق داشت با بقیه کاپیتان های مانشافت؛ ساکت بود، رهبری آرام و حسابگر که درگیری های فیزیکی را لازمه کار نمیدید ولی روی دیگری نیز داشت. مردی صریح که بی تعارف پرده هارا کنار میزد و بی باک عیب هارا به صورت مسئولان میکوبید. در سال ۲۰۰۹ در مصاحبه جنجالی اش هیئت مدیره بایرن را نابود کرد؛ آن هارا مردان بدون نقشه و فلسفه خواند، کسانی که نمیدانند چه بازیکنی را بخرند و چرا باید آن هارا بخرند. اما این اصلش نبود، توفان اصلی سال بعد اتفاق افتاد؛ زمانی که کتابی تحت عنوان چگونه میتوان بازیکنی برجسته شد منتشر شد. بخش هایی از این کتاب درباره خودش بود. اینکه چطور پس از مسابقات راهی خانه شد، چرا به کسی اعتماد نداشت، گفت که مهم ترین نکته در فوتبال ادای درست وظیفه است، نوشت چقدر تمارین برایش اهمیت داشتند و اینکه کسانی بودند که میخواستد چهره ای غیر اخلاقی از او به نمایش بگذارند ولی او در رای به روی همه شان بست. ولی در بخش های دیگر کتاب تاخت و تاخت. او به همه تاخت، بی ملاحظه، بی تعارف و بی پروا. به کلینزمن تاخت؛ اینکه چطور مربیگری بلد نبود جز جمله باید گل بزنید حرفی برای گفتن نداشت. به رودی فولر که تمارینش یک ساعته بود و بازیکنان سرشان را به بازی های کامپیوتری گرم میکردند. فن خال که نمیخواست قبول کند آنچه را که به عنوان فلسفه اش ابراز میکند بی فایده بود و کاربردی نداشت. توفانی که این کتاب به پا کرد خیلی هارا در بر گرفت و خط و نشان خیلی ها هم او را دربر گرفت؛ بالاک، اوتمار هیتسفیلد، ماگات، فولر، حتی یواخیم لو و خیلی های دیگر درخواست کردند که بازوبند کاپیتانی باید از او گرفته شود ولی فایده ای نداشت. در نهایت کتابش مورد توجه قرار گرفت و تاثیرگذار واقع شد؛ کلینزمن در آمریکا هم به بن بست میخورد، فلسفه فن خال در منچستر یونایتد احمقانه خوانده شد و فولر پس از تیم‌ ملی روی هیچ نیمکتی دوام نیاورد.

سرانجام لام در سال ۲۰۱۷ از فوتبال خداحافظی کرد. ۳۳ سال داشت و هشت بوندسلیگا، یک جام جهانی و یک جام لیگ قهرمانان اروپا. گفت: «امیدوارم بگویند بازیکن خوبی بود»، ولی کوتوله جادویی ورای بازیکن خوب بود. جایگاه مدافع کناری را بازتعریف کرد و کتابی را نوشت که هیچ بازیکنی جرئت نوشتنش را نداشت.