هیچ اندیشه حقی با آزادی مطلق منافات ندارد.
حقیقت هیچ ترسی از شفافیت ندارد؛ زیرا هر اندیشهی حقی، با آزادی بیشتر حق بودنش بیشتر نمایان میگردد. در تاریخ بشریت، تمام حاکمان ظالم از آزادی مطلق ملتها ترس داشتند و همیشه ملتها را سرکوب میکردند و در خفقان و ترس نگه میداشتند. هر نظمی که مخالفان و منتقدانش را سرکوب کند و از آزادی ملتش بترسد، آن نظم، نظم فاسد و ظالمی است.
من معتقدم انسانها در آزادی مطلق حق را انتخاب میکنند. تمامی انتخابهای ناحق به محدودیت آزادی بازمیگردد. اگر انسان را محدود کنی و چارچوب تعیین کنی دیگر انسان به کمال و آزادی مطلق نمیرسد.
تنها کسانی میتوانند جای دیگران تصمیم بگیرند که خود کامل باشند. اینکه یک عدهای میگویند ما هدایت یافته هستیم و باید دیگران کنترل کنیم که منحرف نشوند، خیرخواهی نیست. این ظلم است. محدود کردن آزادی مطلق ملت ریشه استکبارها و فسادها و دیکتاتوریها است.
حکومتها از راههای مختلفی آزادی مطلق ملتها را محدود میکنند. زندانی کردن فیزیکی مخالفان نمونه مشهود آن است، اما نمونه نهان آن در فقر نگه داشتن ملتهاست.
فقر مادی و فقر معنوی ملت را از رشد و کمال و مطالبه آزادی مطلق باز میدارد.
اگر کسی نتواند حداقل نیازهای زندگی را تامین کند، همیشه شرمنده خانواده خود باشد و شب و روز برای زنده ماندن کار کند، دیگر نه وقت میکند و نه اهمیتی برایش دارد که خودش را به عنوان یک انسان بشناسد و به کمال و آزادی و عدالت و عزت برسد.
به همین علت برای رشد یک جامعه و رسیدن به آرمان های فطری و همگانی، باید آزادی مطلق مطالبه عمومی همه ملت های جهان باشد.

