سلام.. من سعید هستم.و دوست دارم عقاید و تجربیات و نگرش خودم رو در زندگانی با مخاطبینم به اشتراک بزارم.شاید..شاید بتونه برای عده ی مفید و قابل استفاده قرار بگیره.. هدف من از این به اشتراک گذاشتن نگرشم نسبت به زندگی به هیچ عنوان نصیحت و موعظه نیست،چون اصلا از این کارا بلد نیستم و فقط و فقط دوست دارم که اونایی که فکر میکنن(توجه به این نکته که فکر کردن اصلا کار راحتی نیست)یه حلقه ی گمشده ی تو وجودشون هست که گویی یه چیزی درونشون فراموش شده و یه گیری، یه جایی تو زندگیشون هست با خواندن این مطالب که سعی میکنم تو چند بخش ارائه کنم،به اون چه میخوان برسن. مقدمه رو کوتاه میکنم و میرسم به اصل مطلب... سوال مهم: چرا ما به شیر(از نوع حیوانش)،لقب سلطان جنگل را دادیم؟!! جواب: شاید در وهله ی اول و آخر به این جواب برسیم که خب بخاطر بزرگیه جثه،غرش های بلند و وحشتناک،یال و کوپال،پنجه های قدرتمند و اون نگاه پر ابهت و جذابش. دقیقا شیر همون خصوصیاتی رو داره که باید داشته باشه و روی غریضه، کارهایی رو انجام میده که باید انجام بده. این سوال رو میتوانیم در مورد همه ی جانداران دیگه هم از خودمون بپرسیم و در راستای چیزی که ازشون میبینیم و میدانیم به جواب برسیم. سوال مهمتر: چرا ما باید به خودمون بگوییم انسان؟!!!!! آیا تا حالا در موردش فکر کردیم؟! آیا به جوابی هم رسیدیم؟! جواب درست چیست؟! نمیدونم..شاید عده ی هم بودن که این سوال رو از خودشون پرسیدن اما به قطع این سوال سوالی نبوده و نیست و قطعا نخواهد بود که تا الان اکثریت از خودشون پرسیده باشن یا به جواب درست رسیده باشن. دقیقا این همون حلقه ی گم شده ی اکثر ماهاست که با فکر نکردن بهش با معنا و مفهوم و رنگ و بوی زندگیه واقعی آشنا نیستیم یا به خیال و توهم پوچ خودمون با معنا و مفهوم و رنگ و بوی زندگیه واقعی آشنا هستیم. واقعیت  و حقیقت اینه که تا به این سوال فکر نکنیم و به جواب درست نرسیم نه تنها هیچ چیزی در درون ما تغییر نمیکنه بلکه........ اجازه بدین با یه جمله ادامه ی پاراگراف قبلی رو کامل کنم و اون اینه که"همه ی عمر دیر رسیدیم"