در این چند سالی که ریش و قیچی به دست وودوارد سپرده شده ، هوادارا کم خون دل نخوردند. ساپورت نشدن مربیها توسط وودوارد یک حقیقت محض هست که هم دیوید مویس ، هم ژوزه مورینیو و هم لوئی فنخال بهش اذعان کردند و تقریباً الان هم بر همه روشن هست که وودوارد خواسته های اوله رو هم به صورت کامل برآورده نکرده. جدا از این همیشه انتقادهای کاملاً موجه به تمدید قراردادهای اشتباه و بی موردی که وودوارد انجام میداده وارد بوده ،برای مثال همین جونزی که عکسهاش با اوله هنوز خیلی هم قدیمی نشده که در حال لبخند زدن بودند و خوشحال از امضای قرارداد جدید حالا حتی در لیست لیگ یونایتد هم قرار نمیگیره که جای هیچ توجیهی نداره و نمونه عیان وضعیت تاسف آور تصمیم گیرندگان و ضعف مشهود در نزد مدیریت تیم هست. بدرفتاری ها با فوتبالیستهای بیچاره ای که با انگیزه میاند و حتی بعضاً در کشورهای خودشون اسطوره هستند و برای باشگاههای خودشون افراد کلیدی محسوب میشند اما یهو در یونایتد کاملاً محو و غیب میشند و بعدها مجبورند از همسرها و خواهران و دوستانشون بخواند که در رسانه های اجتماعی فریادشون رو به گوش مردم برسونند هم کم نداشتیم. مثل مورد شوان اشتایگر ، مورد دارمیان و دالوت و حالا هم مورد رومرو که این آخری با توجه به بی حاشیه بودن این بازیکن واقعاً ناراحت کننده هست. اما در عین حال این تابستون بعد از اینکه همه هواداران وفادار و با کلاس و عزیز یونایتد مدتها منتظر رسیدن اخبار نهائی شدن سانچو بودند، این اتفاق نیفتاد و در لحظات آخر کار بود که کاوانی به عنوان " خرید شاخص" اضافه شد به تیم. که خب بازهم ضعف مدیریتی در این خرید ( در حقیقت جذب بازیکن آزاد!) هم عیان بود و سوالها خیلی سریع پرسیده شد از مدیریت تیم در مورد اینکه چرا مثلاً باید تا لحظه آخر برای جذب او صبر میشده ؟ این به همین معنی بود که چندین هفته تمرین کردن با تیم رو از دست داده این بازیکن و چند بازی کلیدی من جمله بازی با پاریس سنت ژرمن در شهر پاریس رو از دست میداده . دیدن همه این مسائل برای ما هوادارانی که با این تیم بزرگ شدیم ، عاشق شدیم و خوشحال شدیم و اشک ریختیم ناراحت کننده هست. اما دلایلی هم بهرحال الان برای کمی لبخند زدن داره پدید میاد. برای مثال به نظر من شجاعت به خرج دادن و فسخ قرارداد سانچز با پرداخت مبلغی ضرر ، یک نمونه از بهبود پیدا کردن سطح فهم وودوارد از فوتبال و شرایط مدیریت یک باشگاه داره. اینکه زیر بار ماجرائی مثل ماجرای گرت بیل و اوزیل نرفته ، خودش یک نشانه امید بخش هست که کم کم وودوارد بعد از حروم کردن چهار پنج فصل برای کسب تجربه داره یاد میگیره که چه موقع باید تصمیمهای شجاعانه بگیره. از ماجرای دیگه ای که من شخصاً راضی بودم ، زیر بار ارزون فروختن نرفتن بود. ماجرائی که برای اسمالینگ اتفاق افتاد. قبل از این فروشهای ضعیف کم نداشتیم، مهره هائی به عظمت فن پرسی و نانی و چیچاریتو و ... همگی با کمترین ارقام ممکن رفتند که اگر هرکدوم دست یک تیم ایتالیائی بودند قطعاً ارقام انتقالشون فرق بزرگی میکرد. کم کم به نظر میرسه شرایط کورونا داره " مدیر بهتری بودن " رو حداقل از بعد ارزون نفروختن و گرون نخریدن به وودوارد یاد میده. این ها به کنار ، جنبه امیدبخش دیگه این بود که فن ده بیک با حقوق بسیار معقولی به تیم اضافه شد، همینطور تلس و دو بازیکن جدید دیگه. وودوارد کسی بود که زیر آماج شدیدترین حملات بود برای پرداخت حقوقهای بیش از حد بالا به بازیکنان و این مشکل امسال به نظر میرسه که داره حل میشه و بالاخره وودوارد داره کار رو یاد میگیره. امروز هم که در خبرها داشتیم وودوارد نمیخواد زیر بار افزایش حقوق پوگبا بره. این ها در کنار یک تیم جوانی که داره بازی رو یاد میگیره و یک کادری که بهرحال حداقل از نظر انگیزشی و رفتار و منش سعی در الگوبرداری از فرگوسن کبیر داره و بازیکنانی مثل رشفورد و ماتا که در خارج از زمین بسیار بسیار عزیزند و در داخل زمین هم کم نمیذارند برای تیم باعث شده که ما بتونیم کم کم دوباره به اومدن روزهای بهتر برای تیم عزیزمون امیدوار باشیم.

??- سخنی با دوستان...اقدامات جدید کادر مدیریت : دلایلی برای امیدواری!
۱۳۷ بازدیدجمعه ۰۲ آبان ۱۳۹۹ - ۱۹:۰۲


