در بخش بعدی وارد فاز جدیدی از موضوع خودشناسی میشم.در واقع میخوایم یاد بگیریم که از ابزارهایی که توانستیم با "درست نگاه کردن" و "یادگرفتن" از طبیعت،توشه ی راهمون کنیم،چطوری و کجا استفاده کنیم و در واقع با بدترین چیزی که در وجود همه ی ماها بصورت نهفته بوده ولی متاسفانه اکثر مواقع داریم آگاهانه یا ناآگانه ازش استفاده میکنیم،آشنا بشیم... سلام... من سعید هستم و با بخش ششم از موضوع خودشناسی در خدمتتون. جمله ی بالا آخرین پاراگراف بخش قبلی بود.یادتون که هست؟!...اول میخوام با بزرگترین چیزی که میشه از طبیعت ،البته با "نگاه کردن" ، "یادگرفت" رو بهتون یادآوری کنم.توجه کنین که تاکیدم روی بزرگترین درس طبیعته. "معجزه ی تغییر" بله دوستان...معجزه ی تغییر از نظر من بزرگترین درس طبیعته.ما خیلی روایات و داستانها از معجزات پیامبران شنیدیم...تو فیلمها دیدیم...تو کتابها خوندیم...اما من میگم در زمان حال هم شاید در طول روز،چند مورد و در طول سال،حتما بارها و بارها معجزات رو میبینیم و خیلی راحت و ساده از کنارشون میگذریم و شاید اصلا توجه هم بهشون نکنیم.اما من میخوام براتون چندتاشونو نام ببرم.شاید تا الان تونسته باشین حدسیاتی بزنین. شب و روز...حرکت زمین به دور خودش و خورشید...تولد و مرگ...رشد گیاهان...بهار به تابستان...تابستان به پاییز...پاییز به زمستان...زمستان به بهار... شما تا حالا به تولد یه پروانه چقدر توجه کردین؟!...کرم ابریشمی که به چشم ما،به کندی حرکت میکنه و روزی میرسه که گویا مرده ولی به پیله تبدیل میشه و از دل اون پیله موجودی بیرون میاد که شاید کمترین شباهت رو به اون کرم داشته باشه و فقط این نیست...اون میتونه پرواز کنه...موجودی که برای چند سانت جابجایی باید دقایقی صرف میکرد حالا میتونه پرواز کنه...اونم با چه بالهای زیبایی. اگر اینها اسمشون "معجزه ی تغییر" نیست،پس به نظر شما اسمش چی میتونه باشه؟!! پس وقتی فصول تغییر میکنن...وقتی حتی یه کرم ابریشم میتونه تغییر کنه به یک پروانه...وقتی شب،روز میشه و بلعکس،پس ما هم میتونیم و باید تغییر کنیم.برای بهتر شدن و برای پیدا کردن راه درست تغییر کنیم.از همه ی ابزاری که تونستیم بدست بیاریم میتونیم در راستای تغییرات استفاده کنیم. حالا میرسیم به بدترین چیزی که در وجود همه ی ماها بصورت نهفته بوده ولی متاسفانه اکثر مواقع داریم آگاهانه یا ناآگانه ازش استفاده میکنیم. میدونیم که همه ی ماها در طول دوران زندگی و بعضا حتی در طول یک ساعت میتونیم بارها و بارها دچار اشتباه بشیم.از قدیم گفتن که "انسان جایزالخطاست".اینو هممون بارها و بارها شنیدیم.منم قبولش دارم ولی اون بدترین چیزی که ازش حرف میزدم اینجاست که خودشو نشون میده. "قبول نکردن اشتباه" فکر کنین دوستان...فکر کنین و به یاد بیارین که همین مسئله چه بلاهایی سرمون آورده و میاره...چه زندگی هایی رو به نابودی کشیده... میخوام از بزرگترین اشتباه هر فردی پرده بردارم.فرض کنین که من سیگار میکشم و از طرفی نماز هم میخونم...روزه هم میگیرم...ذکات هم میدم.من با سیگار کشیدن دارم به سلامتیه خودم آسیب میرسونم.سلامتی بزرگترین نعمتیه که خدای هر کسی بهش داده.حالا من دارم با به خطر انداختن اون به قول معروف کفران نعمت میکنم(اونم چه نعمتی).من میگم اگر خدا گفته نماز بخون و من رو شکر کن،من با سیگار کشیدن عملا و تو روز روشن دارم به خدا میگم:((نخواستم اون چیزایی رو که به من ارزانی داشتی...نخواستم بزرگترین چیزی رو که بهم دادی...نخواستم)) فکر کنین دوستان...فکر کنین،غیر از اینه؟! اما همه اش این نیست...از "قبول نکردن اشتباه" هم بدتر داریم دوستان...اون دیگه فاجعه ست...روزگار سیاهه...تباهیه...اون اینه دوستان: "فراموش کردن" بله...فراموش کردن این مسئله که باید اشتباهاتمون رو (هر چه میخواد باشه و به هر شکلی و در قبال هر کسی و هر چیزی)قبول کنیم... تا بخش بعدی...مرسی که هستین