پدربزرگم بیمارستان نمازی شیراز هست ودیروز از عصر تا صبح بالای سرش بودم یاتو حیاط بیمارستان چرخ میزدم 

هرنیم ساعت یه امبولانس میومد بابیمار کرونایی 

فقط یکی از امبولانس ها بیمار کرونایی نبود که اونم یه دختر ۱۵ساله بود که خودکشی کرده بود و دوساعت بعدش به رحمت خدارفت 

بدون استثنا هرچی من میدیدم کرونایی بودن از پشت شیشه یه نگاه به بخششون کردم 

طرف جوری سرفه میکرد که من هرلحظه میگفتم این میمیره

حواستون به خودتون باشه