عاغا دیشب با بابام رفتیم استخر برگشتنی بابام با شلوارک نشست پشت فرمون بهش گفتم شاید خواستی پیاده شی گفت فعلا که نمیخوام پیاده شم. خلاصه راه افتادیم. صد متر نرفته بودیم که گفت باک خالی خای باید بنزین بزنیم. عاغا ماشین و خلاص کرد من روم اونور بود همین که برگشتم دیدم یهو بابام گفت شلوارمو بده یه لحضه جا خوردم دیدم همین طوری درحال حرکت شلوارشو نمیودنم چطوری درآورده بود همین که به خودم اومدم دیدم شلوارش نیست .گذاشته بودمش تو صندوق عقب گفتم شلوارت تو صندوقه. گفت خاک بر سرت با شلوار من مگه نجس بود گذاشتیش تو صندوق؟(این ینی وسایل من همه نجسن)اگه ماشین خاموش بشه دیگه روشن نمیشه. منم گفتم حالا چیکار کنیم؟ نه گذاشت نه برداشت گفت شلوارتو در بیار بده.عاغا شلوار و با بدبختی در آوردم نزدیک بود خشتکش جر بخوره تازه من پشت فرمون نبودم.دادم به بابام. اونم در طی یک عملیات با سرعت نور پشت فرمون شلوارو پوشید و شلوارک داد به من. عاغا رسیدیم پمپ بنزین.صف بنزین خیلی شلوغ بود بابام پیچید سی ان جی بزنه چون خلوت تر بود.چشتون روز بد نبینه همین که رسیدیم پای پمپ اپراتور گفت سرنشین باید پیاده شه.مام مجبور با شلوارک اونم تو مرکز شهر از ماشین پیاده شدم. ینی دیوارم بم متلک میگفت مام سرخ خجالت زده مونده بودیم پای دیوار. ینی یکی به من بگه این بابا ما داریم یا مستربین؟ عاغا برنامه غذایی ما اینطوریه که ناهار هرچی خوردیم شام بقیه اونو میخوریم امروز اومدم به مامانم گفتم:مامی بیا یه تغییری به این برنامه غذاییمون بدیم مامانم:باشه پسر گلم ^_^ من:ایول حالا برنامت چیه؟؟؟؟:^_^ از این به بعد شام میپزم فردا ناهار بقیه اونو میخوریم^_^ من:O_o آجیام: D :D: بابام:-_- مامانم:^-^ سامان گلریز:o_O ساندویچی سر کوچه:$_$ ساعت2شب گرمم بود رفتم کولرو روشن کردم! یادم رفت تا 8صبح روشن موند، صبح که بیدار شدم فکر کردم تو بهشتم! بابام فهمید خیلی منطقی برخورد کرد! . . . میگم موتورخونه هم جای بدی نیستا!!!