سلام... من سعید هستم و با بخش دوم از موضوع "زندگی های دیروز و زندگی های امروز"،با شما... توی این بخش میخوام در مورد حس های خوب حرف بزنم و در آخر به یک تمرین برسیم. "حس خوب"..."حال خوب"...هر کسی توی این دنیا حالش با یه چیزایی خوب میشه...هر کسی ظرفیت متفاوتی توی این زمینه داره...یعنی یک نفر با انجام کاری حس خوبی میگیره اما یک نفر دیگه با انجام دادن همون کار اصلا حس خوبی نمیگیره(شاید حتی ناراحت هم بشه)...امروزه مردم برای رسیدن به اون حال و حس خوب راه های متفاوتی رو دنبال میکنن که البته بعضی از این راه ها با فقط کمی تفکر و تامل،میفهمیم که اصلا راه های درستی نیستند، که خب متاسفانه در جامعه ی امروز ما همون کارها به یک ارزش و هنجار برای یکسری اشخاص تبدیل شده که قسمت فاجعه ی کار اونجاست که عدم انجام دادن اون کارها توسط اشخاص دیگه،از نظرشون تعجب برانگیز و عجیب میاد و شاید خیلیاشون این خیال به ذهنشون بیاد و یا حتی به زبون بیارن که مثلا :((طرف امله و اینکاره نیست و بچه ننه ست و اصلا به ما نمیخوره))... واقعیت اینه که کلا رسیدن به حال و حس خوب بین افراد مختلف نسبیه...اما من میخوام در مورد چیزهای حرف بزنم که ثابته و فرقی نداره که شما چه مدرک تحصیلی داشته باشی و از چه طبقه ای باشی و چند سالت باشه و جنسیتت چی باشه و کجای دنیا زندگی میکنی... البته یه شرط داره و اون اینه که ذهنی باز و سالم داشته باشی که خب با کمک "خود شناسی"،میتونین بهش برسین... همه ی ما دوران کودکی داشتیم...چه اونی که الان رییس جمهور یک کشوریه و چه اون کسی که الان یک کارگر ساده ست... هرکسی توی دنیای کودکی و بچگیه خودش لحظاتی رو داشته که با انجام دادن کاری و یا زدن حرفی از ته دل میخندیده و شاد بوده و یا از دیدن بعضی صحنه هایی که دور و برش میدیده و یا حتی یکبار اونا رو دیده حس خوبی بهش دست داده.مقدار این هم برای همه یکسان نبوده...میدونم...ولی قطعا بوده...فقط کمی خواستن میخواد و زمان که برای خودمون یادآوری کنیم. بله دوستان...بهش میگن "حس کودک درون" اما این کودک درون میتونه فقط انجام گه گداری بازی و سرگمی نباشه و حتی مستقیم با زندگیمون سر و کار داشته باشه.شاید برای خیلیا،حتی در نگاه اول انجام دادن و یادآوری و بازسازیه کودک درون مسخره و بیهوده به نظر بیاد ولی یادمون نره که اصل قضیه اینه که ما باید برای خودمون زندگی کنیم(هر چند تجربه ثابت کرده که همون عده ی خاصی که ابتدای کار با ایده و فکر ما ناسازگاری داشتن و اونو مسخره میکردن، بعد از پیاده کردن ایده ی که در سر داشتیم و دیدن کاراییه اون در زندگی،متوجه شدن که نه تنها مسخره و بیهوده نبوده بلکه چقدر هم میتونه حس خوب و قشنگ و فوق العاده ی به آدم بده). شاید برای خیلی از شما،همین الان مسخره باشه اما رنگ دیوار اتاقی که توش زندگی میکنم آبیه فیروزه اییه...برای خرید میوه و سبزی از همون زنبیل های قرمز پلاستیکی استفاده میکنم...توی اتاق تاقچه ی درست کردم که روش رادیو و ساعت قدیمی زنگدار و یه قاب عکس قدیمی و یه دوربین عکاسیه rolleicord گذاشتم...یه تخته سیاه کوچیک با گچ و پاکنش رو تو خوونه دارم که علاوه بر قشنگیه دکور هر روز روش جمله ی رو مینویسم و بهش فکر میکنم...چند تا گلدون دارم که هرروز بهشون آب میدم و باهاشون حرف میزنم...یه توپ پلاستیکی راه راه(از اونایی که تو بچگی و تو کوچه دولایه اش میکردیم و باهاش فوتبال و شیر و پلنگ بازی میکردیم)دارم که گاهی چندتا ضربه با پا بهش میزنم و یادی از کوچه و حیاط خوونه و مدرسه میکنم...چند وقته پیش میز ناهار خوریه مستطیل شکل شش نفره رو فروختم و جاش یه میز ناهارخوریه دو نفره گرد و مدل لهستانی خریدم که میدونم ۱۰۰ سال پیش مد بوده و ۱۰۰ سال بعد هم از مد نمیوفته...دیروز هم تونستم یه تلفن شماره گردون پیدا کنم که بزارمش جای این تلفن بیسیم...و خیلی چیزای دیگه... راستش دوستان،دیدن و استفاده کردن همین چیزهای شاید پیش و پا افتاده و نوستالژیک میتونه حال هرکسی رو خوب کنه...پیدا کردن و خریدنشون هم کار زیاد سختی نیست و نیازی به هزینه های هنگفت هم نداره...فقط باید بخواین... به نظر من یکی از ابتدای ترین و مهمترین کارهایی که میتونیم برای رسیدن به حال خوب خودمون بکنیم که البته ثابت هم هست و هر کسی با انجام دادنشون میتونه حالشو خوب کنه همین استفاده از وسایل نوستالژیک و حتی "حرفها و رفتار نوستالژیکه"... پس تمرین اولمون اینه که چقدر میتونیم این فضا رو برای خودمون بوجود بیاریم و ازش لذت ببریم...هر کسی بسته به موقعیتش و امکاناتی که داره... در بخش بعدی سعی دارم که ابعاد بیشتری از این حس رو براتون روشن کنم. تا بخش بعد...ممنون که هستین

زندگی های دیروز و زندگی های امروز_بخش دوم
۱۳۸ بازدیددوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹ - 0۶:۰۸


