سلام... من سعید هستم و با بخش دیگر از موضوع زندگی های دیروز و زندگی های امروز در خدمتتونم... جا داره تا توضیح مختصری در مورد بخش قبلی،یعنی بخش پنجم بدم که وقتی مطلب رو تقریبا سر ظهر روی سایت گذاشتم بعد از چند دقیقه دیدم که مطلب حذف شده که بعد از چند دقیقه دوباره بارگذاریش کردم که دیگه حذف نشد...دلیلش رو واقعا نمیدونم ولی یکی از عزیزان گفت که توقیف شده مطلبت... البته فکر کنم اشتباهی یا سوءتفاهمی شد چون بعدش که دوباره بارگذاریش کردم تا الان دیگه حذف نشد و اینکه واقعا دلیلی نداره که توقیف بشه چون...مگه چیز بدی نوشته بودم؟!!!!!...چند بار خودم خوندمش و چیزی پیدا نکردم...اگر شمایی که خوندین و چیزی دیدین به منم بگین...لطفا...ممنون میشم... و ممنون از اونایی که مطلب رو خوندن...امیدوارم که مفید واقع شده باشه... من سعی دارم که در چند بخش بپردازم به تفاوت ارزش ها و هنجارهای زندگی هایی که سالهای قبل تر داشتیم با موارد و موضوعاتی که امروزه برای عده ی متاسفانه زیادی از جامعه ارزش و هنجار شده و البته بلعکس...(منظور از بلعکس همون بی ارزش ها و ناهنجاری هاست) به اونجایی رسیدیم که حضور ماهوارها حتی در روستا ها هم چیز عادی شده بود و شاهد نفوذ برداشتها و البته انتخابهای نادرست اکثریت مردم در سریالهایی که از همون شبکه های ماهواره ی پخش میشد بودیم... یعنی از لحاظ فنی که کلا داغون بودن...هیج...از طرفی طرفداران پر و پاقرص و سینه چاک این دست سریالها فقط چیزهایی رو از این سریالهای میدیدن و برداشت میکردن و الگوسازی میکردن که متاسفانه،ابتدا آروم آروم و بعد از چند وقت با سرعت بیشتری چهره ی زشت و سیاه و کثیف خودشون رو در اشخاص و خانواده و در نهایت جامعه نشون دادن... حالا بعد از این جریانات چه اتفاقی افتاد؟!!!...بهتون میگم... یه عده تهیه کننده و کارگردان و کلا فیلم ساز که البته تعدادشون هم زیاد شده بود و از نسل جوان تری هم بودند،نشستند و دیدن و فکر کردن که:(( خب وقتی این دست سریال ها انقدر طرفدار پیدا کرده ما چرا بیکار نشستیم پس؟!!!...پاشیم...پاشیم که چیزی که الان فراوونه پول نا حساب برای ساخت سریال و فیلم...مدارک آبکی برای گرفتن مجوز کارگردانی و فیلمنامه نویسی...کرور کرور بازیگر خوش چهره و ناز نازی و شیک پوش که اصلا مهم هم نیست که واقعا بشه بهشون گفت بازیگر یا نه(که به نظر بنده، شان و شخصیت و جایگاه یک بازیگر واقعی چیز دیگه ایه)...و بیشتر از همه،این همه بیننده ی کشته مرده ی دیدن همون مثلا بازیگرای خوشگل و تو دل برو و خوش قد و بالا با فضای "لاکچری"(این یکی واژه که واقعا مثل لیگ برتری که روی فوتبالمون گذاشتیم و هیچیش به برتری و حرفه ای بودن نمیخوره،هیچ چیزش به نظر من به معنای واقعی کلمه به لاکچری بودن نمیخوره) و خوونه های آنچنانی و لباسهای آنچنانی و ماشینهای آنچنانی و از همه آنچنانی تر دیالوگ های آنچنانی))... همینجا جا داره که یادی کنم از کسانی که اگر نبودن...اگر سر یک جرقه...نمیدونم...یه علاقه...یه عشق...راه زندگیشون به عالم سینمای ایران باز نمیشد الان فیلمهایی نظیر مادر...سوته دلان...هامون...اجاره نشینها...قیصر...جدایی نادر از سیمین...مارمولک...گاو...کندو...گوزن ها...و خیلی دیگه از فیلمهایی که از قلم افتاد ساخته نمیشد و با دل و جوون و روحمون کیف نمیکردیم از دیدنشون و لذت نمیبردیم و نمیخندیدیم و اشک نمی ریختیم... شاید بگین خب تو این چند سال اخیر هم فیلمهای خیلی خوب و حتی عالی ساخته شده که از لحاظ فنی هم خوب بودن...ولی میخوام یه چیزی بهتون بگم...تورو هر کی میپرستین فقط کمی در موردش فکر کنین...اگر علی حاتمی زنده بود...اگر داریوش مهرجویی از سال ۹۲ تا الان بیشتر از ۲ فیلم میساخت...اگر اجازه ی کار به ناصر تقوایی میدادن...بهرام بیضایی نزدیک به ۱۲ ساله که فیلم نساخته...اگر عباس کیارستمی و فریدون گله هنوز پیشمون بودن...اگر طی همین ۱۰ سال گذشته هوای خیلی از بازیگران و خاک خورده ها و تحصیل کرده های عالم هنر و بازیگری رو داشتیم...همون فیلمها و مثلا بازیگرانی که به نظر خیلیا شاهکار بودن و لنگه شون پیدا هم نمیشه باید............ولش کن اگر و اگر و اگر زیاده...چیزی که اتفاق افتاد اما چیز دیگه ای بود... آقایون و بعضا خانمها اومدند...فیلمها و سریالهاشونو ساختند... و اکثریت مردم جامعه ی ما،متاسفانه همون فیلمها و سریالهارو دیدن و میبینن و با دل و جوون قورتشون میدن... وقتی به خانواده ها نگاه میکردم...وقتی مردم کوچه و بازار و خیابون ها رو میدیدم...یه چیزی میدیدم...یه حال و هوای دیگه رو...یه حسی داشتم...باور کنین یا نکنین از یه چیزی میترسیدم...از چی؟!!!!........از نگاه مردم...از حرفهایی که به زبون میومد...از افکاری که تو سرشون بود...از رفتار و کارهایی که میکردن...

راستش...راستش خوشحال نبودم که مردم جامعه ی که توش زندگی میکردم رو اینجوری میدیدم...مردمی که خیلی اهل فخر فروختن نبودن...مردمی که خنده و گریه هاشون واقعی تر بود...مردمی که از اونی که بودن و باید میشدن ناراحت نبودن...پسرا،پسرتر بودن و دخترا،دخترتر...مردا،مردتر بودن و خانم ها،خانم تر...ولی............. . . . اصلا خوشحال نبودم... تا بخش بعد...مرسی که هستین