امروزه بسیار از مفاهیم کلیدی انسانی دچار بحران شدهاند. بحرانی که حتی اندیشمندان و متفکران عصر حاضر نیز، به جای حل این بحران، خواسته یا ناخواسته به آن میافزایند.
یکی از مفاهیم فرعی اما مهمی که حتی در حکومتها و کشورها توصیف مشخص و روشنی ندارد، مفهوم آزادی بیان است. فجایعی مانند فاجعه بریده شدن سر یک معلم از ثمرات همین توصیف نامشخص از این مفهوم کلیدی است.
برای توصیف هر کلمه و مفهومی، باید به ریشه و مادر آن مفهوم مراجعه کرد. زیرا اگر بتوانی نوع درخت را متوجه شوی، به راحتی میتوانی میوه آن را حتی قبل از به ثمر رسیدنش، حدس بزنی.

ریشه کلمه آزادی بیان، به خود مفهوم زیبا و بزرگ آزادی باز میگردد. اما آزادی به چه معناست و چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
اگر ما خود آزادی را تعریف و برایش چارچوبی تعیین کنیم، دیگر این آزادی نیست. زیرا آزادی نباید محدود شود. برای توصیف دقیقتر آزادی، میتوان از کلمه آزادی مطلق استفاده کرد.

همه انسانها آزاد آفریده شدهاند و فلسفه خلقت انسان، آزاد شدن از همه اسارتهاست. انسان باید از اسارت ذهنیتهای منجمد و طبیعت، جهل، وراثت، تاریخ، خودخواهی و استکبار و نظامات سلطهگر و استبدادی، فساد، تبعیض و ظلم و ستمگری رهایی یابد.
بدون آزادی در انتخاب، آزادی در اراده و اعمال اراده، مفاهیمی مانند خیر و شر و درست و غلط بی معنی می شوند. که این کار راه را بر رشد و شکوفایی انسان ها می بندد.
عامل اصلی برتری انسان بر سایر موجودات، حق آزادی انتخاب و اراده است.

به عبارت دیگر، انحصاری کردن آزادی یا اعمال محدودیت در آن، توسط هرکس و تحت هر عنوان، نشانه ای از برتری جویی و نقطه مقابل آزادی است.
که این کار هیچ نسبتی با فلسفه خلقت و حقیقت انسان ندارد. هر تصمیم و اقدامی که به هر شکل محدود کننده آزادی مردم باشد، فاقد مشروعیت است.

آزادی کامل نه تنها به معنای هرج و مرج و تعدی به حقوق دیگران نیست بلکه ریشه های هرج و مرج و تجاوز و تعدی را از بین می برد. اگر به کسی ظلم کنم، یعنی من زندانی خود برتر بینی و برتری جویی شدم و آزادی شخص دیگری را نیز گرفتم. این یعنی دقیقاً نقطه مخالف آزادی مطلق.
ریشه بسیاری از مفاسد، فواصل طبقاتی و مشکلات اجتماعی را میتوان در خروج نظامات اجتماعی از دایره اختیار و ماموریت اصلی و در محدود کردن آزادی مردم و یا در انحصار آزادی برای عدهای خاص جست و جو کرد.

حال که ما با توصیف حقیقی آزادی آشنا شدیم، میتوانیم بر روی مفهوم حقیقی آزادی بیان تفاهم داشته باشیم.
آزادی بیان یک حق انسانی است و هر شخصی با متولد شدن در این جهان به آن دسترسی دارد.
آزادی بیان یعنی، حق آزادی کامل همه بشریت و ضرورت آزادی در اندیشه و بیان آن، حق شنیدن همه سخنان، اندیشه ها و آرا، حق عمومی دسترسی آزاد به اطلاعات و تاکیر بر صرفا شناخت و پیروی از حق، نه اجبار به این کار.

این یعنی همه حق اظهار نظر دارند؛ حتی افراطی گران تروریستی مانند داعش و طالبان. کسی حق ندارد تریبون را از آنها بگیرد. اگر ما معتقدیم داعش، کپیتالیسم، کومونیسم و ... باطل هستند، باید به آنها اجازه اظهار نظر آزادانه و بدون سانسور بدهیم.
ملتها خودشان تصمیم میگیرند که این عقاید را بپذیرند یا نپذیرند. اگر نوع انسان ها با آن عقیده مخالف بود، دیگر آن عقیده حق عملی کردن تفکراتش را نباید داشته باشد، زیرا این ظلم به حقوق دیگران و مخالف آزادی است.
هیچ اندیشه حقی از آزادی مطلق هراس ندارد، زیرا هر اندیشهی حقی، با آزادی بیشتر حق بودنش بیشتر نمایان میگردد

حق، حق ندارد راه اظهار نظر را بر باطل ببند. زیرا در این صورت هم تفکر حق پیشرفت نمیکند و هم کسانی که از روی ناآگاهی به سمت باطل رفتهاند، راهی برای بازگشت به سوی حقیقت انسانی نخواهند داشت.

اما این آزادی بیان نباید راه را برای اتهام، توهین و تمسخر باز بگذارد. زیرا اگر ما به کسی اتهام زدیم و توهین کردیم، یا او را مورد تمسخر قرار دادیم، یعنی گرفتار خودبرتر بینی و برتریجویی (ظلم) شدهایم و از آزادی فاصله گرفتیم. کسی به بهانه آزادی بیان حق ضایع کردن حقوق دیگران را ندارد. اگر ما به عقیده کسی که عقایدش را بیان کرده توهین و او را مورد تمسخر قرار دهیم، از مفهوم اصلی آزادی، یعنی آزادی از خود برتر بینی و ظلم به دیگران فاصله گرفتیم.
ما اگر کسی را تمسخر کنیم و به او و عقایدش توهین نماییم، نه تنها حق اساسی او که داشتن احترام است را زیر پاگذاشتیم، بلکه خود نیز دچار خودخواهی و خود برتر بینی شده ایم. اگر ما کسی را تمسخر کنیم یعنی تصور کرده ایم که ما از او برتر هستیم. این برتر بودن مخالف آزادی و به معنای زنجیر شدن در غریزه خود برتر بینی است.
در انتها معتقدیم، صرفا در فضای آرام، منطقی، آزادی اندیشه و بیان، تعامل و به اشتراک گذاری افکار و اندیشه ها حق به طور کامل آشکار و ثابت می شود.
اگر راه را بر تمام مخالفان خود ببندیم، چطور می توانیم حق بودن خود را اثبات کنیم؟
