داستان شماره 1 :

در حال سیر در شهری عجیب بودم. آدم ها، رفتار ها و ... همه عجیب بودند. به تازگی اکانت ساخته بودم و در بدو ورود صدایی شنیدم: لوتی..لوتیی جنس نمیخوای؟ پشمانم ریخته بود. مگر وارد دارک وب شده ام؟ در سمتی دو نفر شدیدا در حال دعوا بودند. +مگه نگفتم 13 تا سی ال داریم؟همین سی الا رو داخلت میکنم. _برو باسنتو بده. ماهم فرانکو پشتمون بود بیشتر داشتیم. در آن سو فردی را میدیدم که درحال التماس به شخصی که ظاهرا حاکم آنجاست، بود. +آقای هژبری من هنوز جوونم اکانتم هنوز 1 ماهه اس به من رحم کنید . حاکم با اشاره ای به جلاد، که او را اپراتور صدا میکردند، حکم را صادر کرد. جلاد دست خود را بالا اورده و با فشار دکمه ای، فرد مذکور ناپدید شد. پس از کمی راه رفتن به بازاری رسیدم. یک 500 تومانی داشتم. آن را به فروشنده ی اجناس یادگاری دادم. گفت با این فقط میتوانیم چرک خایه ی احمد رنجه را بدهیم. گفتم مشکلی نیست همان را بدهید.. توجهم به پیرزن هایی جلب شد که فرار میکردند و مردی چی توز به دست، در حال داد زدن جمله ی (من سر احمدم)دنبال آن ها میکرد . سنگینی نگاهی را بر روی خود حس کردم. به عقب برگشتم و دیدم فردی با قیافه ای بچه بازانه دنبالم میکند. سرعتم را بیشتر کردم. او هم احتیاط را کنار گذاشت و با سرعت به دنبال من آمد. به داخل کوچه ای دویدم. پسرکی در گوشه ای به سمت کوچه قمبل کرده بود و عکس دختر روی دیوار را میلیسید. فکر بکری به ذهنم رسید. به سمتش دویدم و شلوارش را پایین کشیدم. از جیبم چرک خایه احمد را در اوردم و به سوراخش مالیدم. در همین حین بچه باز وارد کوچه شد. تیک عصبی داشت و یک پلکش میپرید. با خنده ای چندش آمیز گفت: فرار از دست جعفر اردکونی ها؟و به خنده افتاد. آلتش را در آورد و به من نزدیک تر شد. به او گفتم: چشمانت را ببند تا لذتی فرا تر از حد تصور به تو بدم. جعفر با گفتن جووون چشمانش را بست. پسرک را نزدیک او بردم و دخول صورت گرفت... لحظه ای بعد جعفر روی زمین افتاد. آلتش سیاه شده و سیاهی به سایر نقاط بدن سرایت کرد. پس از چند ثانیه خشک شد و مرد.. در همین زمان تمام کون های طرفداری شادی کنان به سمت من سرازیر شدند و شروع به دستبوسی کردند. حالا من قهرمان این شهر عجیب شده بودم.

 

 

 

داستان شماره 2 :

بازی شاختار و رئال بود فکر کنم ۲ هفته پیش بود من وقتی رئال گل سومو خورد دیگه هیچ امیدی نداشتم تا اینکه مودریچ وقتی گل اولو زد خیلی خوشحال شدم دوباره رئال گل زد که دیگه خیلی خیلی خوشحال شدم توی کامنت بازی شاختار و رئال همه داشتند رئالو مسخره میکردند و تیکه مینداختند تا اینکه رئال گل سومو زد.... یک دادی زدم فکر کنم کل جهان صدای من رو شنیدن!! درجا اومدم پست گذاشتم تیترمم این بود:بارساییا منتظر باخت رئال بودین؟؟؟؟بیایین بخورینش بعد از اینکه اینو گذاشتم ۱۰ ثانیه بعد داور گلو مردود کرد////// یعنی تا خواستم بیام پاک کنم بسته اینترنتیم تموم شددددددددد اخه چقدر بدشانس اخه؟؟؟؟ قشنگ معلوم نبود قرار بود توی کامنتا به من چی بگن حدود ۲۰ دقیقه بعدش که بازی تموم شد و رئال باخت بسته اینترنتی گرفتم تا اومدم پستو پاک کنم حدود ۱۷ کامنت اومده.. یعنی بارساییا هر چی بلد بودن به من گفتن هر چیزی که فکرشو میکنید!! ابروم قشنگ رفت! اخر توی کامنتا نوشتم غلط کردم و پستو پاک کردم.... درس اخلاقی : زود قضاوت نکنیم

 

 

نام داوررای داورتوضیحات داورامتیاز رای داور
مسترویلیامزداستان1هر دو داستان سوژه خوبی داشتند و از قضا خوب هم نوشته شده بودند. چیزی که بین دو داستان برای من فرق قائل کرد خلاقیت موجود تو داستان ها بود که به نظرم تو این زمینه داستان1 واقعا عالی کرد. در کل میشه گفت تنها مرحله ای بود که هر دو داستان زیبا بود و فاصله آنچنانی نداشتند و داور ها دچار چالش شدند. با آرزوی موفقیت برای هر دو ❤️1+
احسان مارویکداستان1داستان 1 برام جالب تر بود از کاربرای زیادتری استفاده کرده بود که میشه گفت کاملا بجا بود و طنز داستان عالی بود داستان 2 هم بد نبود ولی عینا همین داستان منتها با شدت بیشتر برا یه کاربر رئالی دیگه اتفاق افتاده بود و به همین دلیل برام تازگی نداشت1+
مستر بوندسداستان2

داستان 1 قوه ی تخیل خوبی داشت و یک داستان باید همینطوری بتونه خیال پردازی کنه ولی اصلا طنز نداشت و داستان صرفا وامدار اسم چند تا کاربر معروف بود وگرنه خود داستان چیزی نداشت بیشتر شبیه یه خواب آشفته بود

داستان 2 که اصلا داستان نبود. خاطره بود. ولی خاطره خوب تعریف شده بود و خنده دار بود.

در کل هر دو برام در یک سطحن ولی رای میدم به داستان 2 تا متعادل بشه

1+
نتیجه رای کاربران؟؟1+

 

با رای داوران تا اینجا داستان یک تونسته 2 امتیاز بگیره و داستان دو فقط 1 امتیاز

شما کاربران هم در داوری شرکت کنید و رای بدید. اکثریت کاربران به هر کدوم رای بدن 1+ امتیاز بهش تعلق میگیره

مهلت رای دادن تا 24 ساعت