همینطور که می بینین بانو یوها تا جومونگ رفت زیر دست ارباب یونتابال منفعت طلب کار کنه غریزه مادریش خیلی سریع به کار افتاد و نگران گل پسر قند عسلش شد و راه افتاد رفت سر بخت یونتابال. البته مشخص شد که بنده خدا حق داشت نگران باشه. 

ولی تمام مدتی که توچی برادر جومونگ رو زیر پر و بالش گرفته بود هیچ‌وقت بانو یوها نگران جومونگ نشد و واقعا هم هیچ مشکلی برای برادرم پیش نیومد و کلی چیزای خوب یاد گرفت. 

توچی به برادر جومونگ درس زندگی داد 

زنده باد گروه دامول 

زنده باد فرمانده جومونگ 

پیش به سوی تاسیس اتحادیه چوسان جدید با پایتخت بودن بویو