مَطلبی را خواندیم،،
راوی اَز جَهت های ذِهنی خود،به طَرز اِفراطی به عُمق داستان،رَنگ پاشیده بود، آنچنان که گویی فابریک شِرکت است و بی رَنگ!
تأمل کردم اَندکی کوتاه،،
مَگَر میشود روی فَهم مُخاطب رَنگ و دَنگ پاشید،،،!
میشَود،، آری، گاهی اِنگار ذِهن ها، تا حدودی طالبِ زَرق و بَرق و رَنگهای خود فَریفته هَستَند،،
اِنتخاب آنها، جایِز و مُحترم است!
با بوی رَنگ، سازگاری نداریم از دَم
وَرنه شاید، ما هَم خاطِرَت را خواستیم،، شایَد،،،!!



