شاید بتوان به جرات گفت مهم ترین دلیل باخت‌های غافلگیر کننده و شوک آور والیبال در سالهای اخیر، تا حدود زیادی تفکرِ حاکم بر جامعه بوده است. تفکری که با حرفهای تکراری، قناعت به "پدیده ماندن" را همچون ویروسی در سر دنبال کنندگان این رشته ورزشی می پروراند و راه اندیشیدن به "بزرگ شدن" و "بزرگ ماندن" را بر همه ما مسدود می کند و آهسته آهسته انتقال این حس به مجموعه تیم ملی والیبال را به دنبال دارد. عاملی که نه حالا، بلکه زمانی دردناک می‌شود که در فاصله یک قدمی موفقیت، به کاتالیزوری برای فرآیند رستگاری رقیب بدل می شود و مثل همیشه،رضایت به "چیزی از ارزشهای ما کم نشدن" را در پی دارد.

باخت به فرانسه بعد از دو برد فوق العاده و سرافرازانه، نخستین باخت ناگهانی والیبال و در کل، ورزش ایران نبود. باخت به فرانسه بعد از شکست دو تیم از چهار تیم حاضر در نیمه نهایی لیگ جهانی 2014، درست یادآور باخت حیرت آور به چین تک امتیازی و انتهای جدولی در جام جهانی ژاپن بود، آن هم بعد از 5 بردِ خیره کننده مقابل ژاپن، صربستان، لهستان، آرژانتین و مصر، یا باخت تلخ به استرالیا در مقدماتی المپیک لندن، بعد از برد مقابل کره جنوبی و چین و به تبع آن پایان رویای صعود به المپیک و تحقق تنها نقطه سیاه کارنامه ولاسکوی بزرگ در ایران به لطف همین تفکرِ ایرانی، یا باخت به آلمان در آزادی بعد از شکست صربستان،ایتالیا و کوبا، در لیگ جهانی 2013 و عوض شدن عنوان فوق العاده سومی با پنجمی گروه، در نخستین حضور ایران در لیگ جهانی والیبال و یا شکست اخیر مقابل آمریکا در نیمه نهایی لیگ جهانی امسال و در یک قدمی رویایی که فکر کردن به آن هم تا چند وقت پیش برایمان ممنوع بود، آن هم بعد از غلبه بر برزیلِ فینالیست. همه اینها حکایتی تکراری را برایمان تداعی می کنند و قناعتمان را بدجوری بر فرق سرمان می کوبند، آن هم وقتی می دانیم نسل امروز والیبال ایران توانایی "بزرگتر از پدیده شدن" را هم دارد و حتی شاید بتوانیم مدعی شویم که اگر در این دوره زمانی و با این تیم، روی سکوهای جهانی و المپیک نرویم، دیگر هیچ‌گاه و با هیچ تیمی، نمی توانیم بر روی سکوهای افتخار یک رشته پرطرفدار گروهی، آن‌هم در عرصه جهانی حاضر شویم.شاید بتوان پایانی برای این نسل محقق ساخت که در آن، آن‌چنان فرازی باشد که تمامی فرودهای نسل ما را به دست فراموشی بسپرد و افتخاری برایمان بنویسد که گذشتگان و آیندگان به سببش به زمان زیستن ما حسادت کنند، برای رسیدن به آن جاها فرمول پیچیده ای لازم نیست، کافیست در خاطرمان برای پرنده های تازه سر بر آورده ایرانی به جای قفس، بال پرواز رسم کنیم، از همین حالا تا پایانِ این ماجراجوییِ دیوانه وار.شاید بتوان به جرات گفت مهم ترین دلیل باخت‌های غافلگیر کننده و شوک آور والیبال در سالهای اخیر تا حدود زیادی تفکرِ حاکم بر جامعه بوده است. تفکری که با حرفهای تکراری، قناعت به "پدیده ماندن" را همچون ویروسی در سر دنبال کنندگان این رشته ورزشی می پروراند و راه اندیشیدن به "بزرگ شدن" و "بزرگ ماندن" را بر همه ما مسدود می کند و آهسته آهسته انتقال این حس به مجموعه تیم ملی والیبال را به دنبال دارد. عاملی که نه حالا، بلکه زمانی دردناک می‌شود که در فاصله یک قدمی موفقیت، به کاتالیزوری برای فرآیند رستگاری رقیب بدل می شود و مثل همیشه،رضایت به "چیزی از ارزشهای ما کم نشدن" را در پی دارد. باخت به فرانسه بعد از دو برد فوق العاده و سرافرازانه، نخستین باخت ناگهانی والیبال و در کل، ورزش ایران نبود. باخت به فرانسه بعد از شکست دو تیم از چهار تیم حاضر در نیمه نهایی لیگ جهانی 2014، درست یادآور باخت حیرت آور به چین تک امتیازی و انتهای جدولی در جام جهانی ژاپن بود، آن هم بعد از 5 بردِ خیره کننده مقابل ژاپن، صربستان، لهستان، آرژانتین و مصر، یا باخت تلخ به استرالیا در مقدماتی المپیک لندن، بعد از برد مقابل کره جنوبی و چین و به تبع آن پایان رویای صعود به المپیک و تحقق تنها نقطه سیاه کارنامه ولاسکوی بزرگ در ایران به لطف همین تفکرِ ایرانی، یا باخت به آلمان در آزادی بعد از شکست صربستان،ایتالیا و کوبا، در لیگ جهانی 2013 و عوض شدن عنوان فوق العاده سومی با پنجمی گروه، در نخستین حضور ایران در لیگ جهانی والیبال و یا شکست اخیر مقابل آمریکا در نیمه نهایی لیگ جهانی امسال و در یک قدمی رویایی که فکر کردن به آن هم تا چند وقت پیش برایمان ممنوع بود، آن هم بعد از غلبه بر برزیلِ فینالیست. همه این‌ها حکایتی تکراری را برایمان تداعی می کنند و قناعتمان را بدجوری بر فرق سرمان می کوبند، آن هم وقتی می دانیم نسل امروز والیبال ایران توانایی "بزرگتر از پدیده شدن" را هم دارد و حتی شاید بتوانیم مدعی شویم که اگر در این دوره زمانی و با این تیم، روی سکوهای جهانی و المپیک نرویم، دیگر هیچ‌گاه و با هیچ تیمی، نمی توانیم بر روی سکوهای افتخار یک رشته پرطرفدار گروهی، آن‌هم در عرصه جهانی حاضر شویم.شاید بتوان پایانی برای این نسل محقق ساخت که در آن، آن‌چنان فرازی باشد که تمامی فرودهای نسل ما را به دست فراموشی بسپرد و افتخاری برایمان بنویسد که گذشتگان و آیندگان به سببش به زمان زیستن ما حسادت کنند، برای رسیدن به آن جاها فرمول پیچیده ای لازم نیست، کافیست در خاطرمان برای پرنده های تازه سر بر آورده ایرانی به جای قفس، بال پرواز رسم کنیم، از همین حالا تا پایانِ این ماجراجوییِ دیوانه وار.