تو ستون مقالات، مقاله ای به چشم می خوره با عنوان "دوران مدرن؛ پرونده ویژه و مفصل فنی درباره یکی از مهم ترین ترندهای روز تاکتیکی / ایستگاه تاکتیک" از تحلیل گر بزرگ جناب شهابی که با چه ذوق زدگی آرتتا رو کنار نایگلزمن و مارکو رز گذاشته بود... نمی دونم این قضاوت مربی ها و بازیکنا تو بازه های کوتاه مدت کی می خواد تموم بشه. هایپ کردن های احساسی به کوبیدن های احساسی هم منجر میشه. شما چطور می تونید توانایی یه مربی رو قضاوت کنید وقتی هنوز مدیریت بحرانش رو ندیدید؟ اینکه آیا می تونه وقتی تمام شرایط علیه اش هستن گلیم خودش رو از آب بکشه یا نه؟ خیلی مربی ها هستن که شاید ایده های جذابی داشته باشن ولی سوال اینجاست که وقتی رقبا تفکرات اولیه اش رو خنثی کردن می تونه دوباره با ایده های جدید برگرده و تیمش رو کامل تر کنه؟ من همچنان معتقدم آرتتا می تونه موفق باشه. یه سری اصول مشخصی رو خیلی خوب تو تیمش پیاده می کنه مثل پرسینگ و فاز دوم دفاع. اما این برای موفقیت تو یه تیم بالای جدول کافی نیست. مربی که بخواد تو یه تیم بالای جدولی کار کنه باید تنوع تاکتیکی داشته باشه تا جلو همه تیما شانس برد داشته باشه. تنوع تاکتیکی هم بدون ابزار ممکن نیست. آرسنال عملا فاقد هافبک خلاقه. تمام زور تهاجمی آرسنال تو کناره هاست و اون هم مهره هایی که تو بهترین فرمشون نیستن.
اینا مربوط به تاکتیک و عملکرد فنی تیمه. چیزی که با تغییر دستیار، بازیکن و سیستم به راحتی برطرف میشه. اصولا واسه مربیگری تیمای بزرگ اینقدری که مدیریت انسانی (بازیکن و کادر فنی) اهمیت داره مسائل تاکتیکی اهمیت نداره. چیزی که در مورد آرتتا نگران کننده است این بخشه. اینکه بتونه اینقدری تیمش رو متحد نگهداره و برای خودش زمان بخره تا به مرور ضعفای تیمش برطرف بشن یا نه. اینجا جاییه که داره نگران کننده عمل می کنه.


