مدد جباری، تدارکاتچی دوست داشتنی باشگاه استقلال امروز 61 ساله شد.
به گزارش طرفداری، در سالیان اخیر مربیان زیادی آمدند و چند صباحی مهمان نیمکت آبی های تهران بودند اما انگار قانون نانوشته ای در این باشگاه وجود دارد که هیچ تغییری نمی تواند آن را نقض کند.
عمو مدد همان قانون نانوشته باشگاه استقلال است که شاید به جرات می توانیم ادعا کنیم در 20 و اندی سال حضورش در بین آبی پوشان تهران خالصانه و بدون هیچ چشم داشتی تمام سعیش را برای فراهم کردن امکانات برای رفاه بازیکنان و کادرفنی استقلال انجام داده است.
مدد جباری روزهای تلخ و شیرین زیادی را در استقلال چشیده است. چه روزهایی بوده که بازیکنان استقلال از وانت عمو مدد به عنوان رختکن استفاده می کردند و چه روز هایی که حتی سرمربی تیم چشم دیدنش را نداشت اما این تدارکاتچی باشرف با عشقی که به استقلال داشت ماند و به کارش ادامه داد. under-rated (کسانی که کمتر از چیزی که استحقاقش را دارند، دیده می شوند) شاید بهترین واژه برای توصیف عمو مدد و عمو مددها باشد کسانی که شاید بیشتر از هر عضو دیگری برای تیم وقت می گذارند و کمتر از هر کس دیگری دیده می شوند. کسانی که کمترین حق شان این است که هر از چندگاهی یادی از آن ها شود. شاید برای درک بهتر سعی و تلاش دوست داشتنی این تدارکاتچی باشرف فوتبال ایران به بخشی از مصاحبه اش رجوع کنیم:
من از فصل 1376 که مرحوم ناصرخان به استقلال آمد کنار تیم بودم و تا الان به صورت دائم با استقلال همکاری داشته ام و این 20 سال واقعا بخشی از زندگی من بود که گذشت. جالب این که من در این 20 سال هیچوقت مرخصی نرفته ام. چون ابزار کار مربیان و بازیکنان دست من است. مثل توپ و کاور و تور و وسایلی که در هر تمرین لازم و ضروری است. فقط در مواقعی مرخصی داریم که به خاطر بازیهای تیم ملی یا به هر دلیل دیگر لیگ تعطیل می شود.

مدد جباری 25 سالی می شود کنار تیم استقلال است و بدون اینکه در کانون توجهات باشد نقش بزرگی در موفقیت های گذشته استقلال داشته است. این تدارکاتچی باشرف فوتبال ایران زندگی خود را وقف استقلال و هواداران تیم کرده و با ده ها سرمربی گذشته استقلال هیچ مشکلی نداشته یا بهتر است بگوییم هیچ گاه برای تیم مشکل ساز نبوده است. برای درک رابطه احساسی میان استقلال و عمو مدد جباری کافی است آن لحظه ای را به یاد بیاوریم که کنار صمد مرفاوی روی نیمکت استقلال بعد از گل دقیقه 90 استقلال به فجر اشک شوق می ریخت.

