ما رو فرستادن اتاق تا صحبت هامون رو باهم بکنیم ولی ما که حرفی نداریم بگیم??
یه عالمه عکس سلفی با همدیگه گرفتیم?
بعدش همدیگرو بغل کردیم و ....
تا اینکه مامان درو میزنه و میگه بسه بابا زشته دیگه بیاین بیرون
بعد سرش رو گذاشتم رو سینم تا صدای قلبمو بشنوه و ببینه این دل توش قیامته??
همسر جان



