من درخت هلویم
در اعماق درهی تنگ
نه گل میدهم برای کسی
نه لبخند میزنم
تو ماه بودی
در بلندای آسمان
ساعتی بر من میتابیدی
و بعد عبور میکردی
شمشیر آخته هم
نمیتواند نهر آب را ببرد
از آن میگذرد
جلوی فکرم را نمیشود گرفت
برای همیشه
مثل رودی تو را دنبال میکند



