دختری کوچک میخواد برای پدربزرگش کیک تولد بخره ولی به اندازه کافی پول برای این قضیه ندارن و کیک رو پس میدن ولی مرد جوانی پول رو پرداخت میکنه.خانواده دختربچه ابتدا قبول نمیکنن ولی مردجوان میگه وقتی بچه بوده و تولدش بوده مردی همین کارو در حق اونو مادرش کرده و ازش قول میگیره اونم بزرگ شد به همه کمک کنه.اون مرد کسی نبود جز پدربزرگ دختر!