چالوس از شهرهای کهن استان مازندران است که در جلگه میانی کرانه دریای خزر جای گرفته‌است. شهر چالوس در شرق شهرستان چالوس قرار دارد. اکثریت جمعیت شهر چالوس را بومیان کلارستاق که طبری تبار هستند تشکیل می‌دهند. مردم بومی شهر چالوس به زبان مازندرانی، که به تبری کلارستاقی شهرت دارد، صحبت می‌کنند. در دوران پهلوی گروهی اهالی شرق گیلان به ویژه لنگرود برای کار در کارخانهٔ حریربافی و کار زراعت به چالوس مهاجرت نمودند و در دوران قاجار نیز ایل کرد خواجوند به چالوس تبعید شدند. همچنین در نواحی شرق چالوس که خود بخشی از کجور است، کجوری‌ها ساکن هستند که به گویش کجوری زبان مازندرانی سخن می‌گویند. بر اساس آخرین آمار سازمان سرشماری ایران در سال ۱۳۹۵ شهر چالوس با جمعیتی بالغ بر ۶۵٬۱۹۶ نفر ششمین شهر پرجمعیت استان مازندران و پرجمعیت‌ترین شهر غرب مازندران بوده‌است. دمای هوای این شهر در تابستان ۲۵ تا ۳۶ درجه و در زمستان ۵ تا ۱۲ درجهٔ سانتیگراد است.

بخش شرقی شهر چالوس در ناحیه کُجور و بخش غربی چالوس در منطقهٔ کلارستاق قرار دارد. کلارستاق منطقه‌ای کوهستانی در ساحل دریای خزر است که از رود نمک آبرود در غرب تا رود چالوس در شرق که به ترتیب آن را از بخش‌های لنگا و کجور جدا می‌کنند، امتداد دارد. کلارستاق از جنوب توسط ارتفاعات تخت سلیمان و کندوان در کوه‌های البرز مرکزی از طالقان جدا می‌شود که شامل شهرستان‌های چالوس و کلاردشت است. بومیان کلارستاق به زبان مازندرانی و گویش طبری کلارستاقی صحبت می‌کنند. منطقه کلارستاق (چالوس، مرزن آباد و کلاردشت) به همراه کُجور (نور و نوشهر)، لنگا (عباس‌آباد و نشتارود) و تنکابن بخشی از رویان کهن بود که بعدها رستمدار نام گرفت. رویان کهن از نواحی غربی طبرستان محسوب می‌شده‌است. کُجور از شمال به دریای مازندران و از غرب به رود چالوس و از شرق به سولده (نور) و از جنوب به دره نور محدود می‌شود که شامل شهرستان‌های نور و نوشهر و بخش شرقی شهرستان چالوس می‌شود. بومیان کجور به زبان مازندرانی و گویش طبری کجوری صحبت می‌کنند. رویان به سرزمینی آباد در غرب مازندران گفته می‌شد که شامل نور، کجور، کلارستاق، لنگا، تنکابن، سختسر، هوسم، الموت، طالقان، لورا، ارنگه، رودبار قصران و لارقصران می‌شد. از قرن هفتم تا دوره صفویه منطقهٔ رویان عمدتاً با نام رویان و رستمدار یا رستمدار شناخته می‌شد و در این دوره مرزها ی ولایت رستمدار شامل مناطق کلارستاق، کجور، نور، طالقان، لاریجان، لواسانات، شمیرانات و مناطق پشت کوه البرز مرکزی می‌شد.

در دوران باستان چالوس بخشی از تپورستان و ناحیه رویان بود. چالوس که خود بخشی از کلارستاق هست به همراه کجور و تنکابن از نواحی اصلی سرزمین رویان بوده‌است. رویان به سرزمینی آباد در غرب مازندران گفته می‌شد که شامل کجور (نور و نوشهر)، کلارستاق (چالوس، مرزن آباد و کلاردشت)، لنگا (عباس‌آباد و نشتارود)، تنکابن، سختسر، هوسم، طالقان، الموت، لورا، ارنگه، رودبار قصران و لارقصران می‌شد. در دوران اشکانی و ساسانی منطقه رویان که چالوس نیز بخشی از آن بود تحت حاکمیت خاندان گشنسپ از پادشاهان تپورستان بوده‌است.

فرادات حاکم تپوری ها در نبرد داریوش سوم و اسکندر بود. وی همچون آتورپاتکان با اسکندر به مصالحه پرداخت. پس از این مصالحه، مناپیس از سوی اسکندر والی هیرکانیا گردید و فرادات را به حکومت تپورستان باقی ماند. اسکندر پس از دست یابی به سرزمین آمارد ولایت آمارد را به تپورستان که والی آن فرادات بود ضمیمه کرد.

گشنسب شاهان یا گشنسپداد گرشاهی (۳۳۰ق.م-۵۳۰ب.م) سلسلهٔ پادشاهی در طبرستان بوده که در عصر اشکانیان در منطقه کوهستانی شرق مازندران شکل گرفت. این سلسله در اوایل عصر ساسانی قلمروی خود را تا گیلان گسترش دادند.  در دوران اردشیر ساسانی قلمروی گشنسب شاهان علاوه بر رویان و طبرستان شامل گیلان، دیلمان و دماوند می شده است. ریشه خاندان گشنسپداد گرشاهی به مناطق کوهستانی شرق طبرستان منطقه هزارگری و شهر تمیشه می رسد و واژه گر به مردمان طبری کوهستان شرقی طبرستان اطلاق می گشت. از آنجا که این خاندان ساکن در منطقه کوهستانی مازندران بودند گرشاه لقب گرفتند. لقب پتشخوارگرشاه به پادشاه‌هان کوهستان طبرستان داده میشد.

دژ چالوس توسط اسپهبدان طبرستان برای جلوگیری از تعرضات دیلمیان به چالوس در منطقه نمکابرود چالوس بنا شد. دیلمیان بواسطه سبک زندگی به نواحی غربی طبرستان همچون چالوس و کلار و برخی نواحی دیگر همچون طارم و قزوین دستبرد می زدند به همین علت اسپهبدان طبرستان برای جلوگیری از تعرضات دیلمیان دژی در چالوس بنا نمودند. این دژ تا عصر علویان پا برجا ماند و پس از تسلط علویان طبرستان بر دیلمان و شرق گیلان در زمان ناصر للحق اطروش علوی دژ چالوس تخریب شد.

نام این شهر در متون اسلامی بصورت سالوس و شالوس ذکر شده‌است که در پیرامون آن دو شهر کوچک دیگر به نام کبیره و کچه نیز وجود داشته‌است. علمای جغرافیا نویس، از چالوس به عنوان یکی از آبادی‌های طبرستان و ناحیهٔ رویان نام برده‌اند. بلاذری مورخ قرن دوم از رویان که چالوس نیز بخشی از آن است به عنوان یکی از هشت ناحیه طبرستان نام می‌برد همچنین ابن رسته مورخ قرن دوم از چالوس و کلار به عنوان یکی از چهارده بخش طبرستان نام می‌برد. قیام علویان در طبرستان از یک شورش محلی که در آن ولایت ضد بی‌رسمی‌های عمال و حکام طاهریان درگرفت در نواحی کلاروشالوس (چالوس) روی داد و آرام آرام از دیلمان تا جرجان تقریباً همه جا را فراگرفت. در ورود شورشیان علوی به طبرستان، شورشیان دیلم با وجوه مردم رویان (کلار و چالوس) نسبت به امام علوی اظهار وفاداری کردند. محمدبن اویس از امرای دوره تسلط خلفای عرب به دستور خلیفه معتصم به حکمرانی چالوس منصوب شد. محمد بن اویس خود در رویان (قسمت غربی طبرستان) استقرار یافت و پسرش احمد را به حکومت چالوس گمارد.

یاقوت رویان را گاهی «مدینه» و گاهی «کوره واسعه» می‌خواند و شهر «کجه» (کجور) را حاکم نشین رویان می‌داند. «شهر» یا «مدینه» خواندن رویان به اعتبار معنی قدیمی این کلمه در فارسی است، زیرا «شهر» به معنی ناحیه و مملکت هم به کار می‌رفته‌است. ناحیه رویان را بعدها، از قرن هفتم تا زمان صفویه، رستمدار هم گفته‌اند. احتمال می‌رود که رستمدار صورت دیگری از استندار باشد، زیرا این ناحیه از قرن چهارم به بعد به وسیله فرمانروایانی اداره می‌شد که استندار خوانده می‌شدند. این کلمه در زبانِ عامّه به «رستمدار»، که معروفتر و آشناتر بود، بدل گردید و بعدها این اسم نیز فراموش شد. اولیاءالله آملی در کتاب تاریخ رویان تألیف قرن هشتم دربارهٔ واژه استندار قید کرده‌است: و به زبان طبری استان کوه را گویند. پس معنی استندار، ملک الجبال باشد، یعنی حاکم و پادشاه کوه، همچنانکه ملوک باوند را در آن عهد ملک الجبال خوانندی، پس معنی استندار نیز همان باشد ملا شیخ علی گیلانی در کتاب تاریخ مازندران که در سال ۱۰۴۴ هجری قمری تألیف شده استندار را ناحیتی بالتمام در طبرستان قید کرده‌است. بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار نویسنده کتاب تاریخ اسفندیار که در قرن ششم و هفتم می‌زیست در این زمان حدود مازندران و رویان را از دینار جاری در شرق ملاط که در نزدیکی هوسم (رودسر) قرار دارد می‌داند. ملا شیخ علی گیلانی مؤلف کتاب تاریخ مازندران که در تاریخ ۱۰۴۴ قمری و در دوران صفویه کتاب را نگاشته‌است، در ذکر حدود مازندران آورده‌است: «حد غربی طبرستان قریه ملاط گیلان است ورای هوسم که اکنون به رودسر اشتهار یافته و سامان شرقی دینار چار که اهالی آن دیار دوناچال می‌خوانند، قریب به شهر سارویه واقع است. استندار بالتمام داخل طبرستان است» ناتل، چالوس، رودان، کلار، شهرک‌هایی اند اندر کوه‌ها و شکستگی‌ها و این ناحیتی است هم از طبرستان و لکن پادشاهی دیگر است و پادشاه او را استندار خوانند و این چالوس بر کران دریاست و کلار اندر کوهست. گیلان ناحیتیست جدا میان دیلمان و جبال و آذربایگان و دریاء خزران و این ناحیتیست بر صحرا نهاده میان با آبهاء روان بسیار، یکی رودیست عظیم سپید رود خوانند، میان گیلان ببرد و به دریاء خزران افتد، و این گیلان دو گروه اند، یک گروه میان دریا و این رودند و ایشان را «از این سوی رودی» خوانند و گروهی دیگر میان رود و کوهند ایشان را «از آن سوی رودی» خوانند، اما «ازین سوی رودیان» را هفت ناحیتست بزرگ چون: لافجان، میالفجان، کشکجان، برفجان، داخل، تجن، جمه؛ و اما آنک «از آن سوی رودیان» اند ایشان را یازده ناحیتست بزرگ چون حانکجان، نَنَک، کوتم، سراوان، پیلمان شهر، رشت، تولیم، دولاب، کهن روذ، استراب، خوان بلی

استنداران طایفه ای کجوری حاکم بر منطقه رویان (استندار) می باشد که از قرن ششم تا قرن دهم بر منطقه رویان(نور، کجور، چالوس و کلار) و بعضا دیلمان حکومت راندند. به گفته اولیالله آملی منظور از استندار منطقه کجور می باشد وی در کتاب خود می نویسد که در گذشته به کجور استانرستاق می گفتند و استان در زبان طبری به معنای کوه است و استاندار به معنای ملک الجبال یا حاکم کوه(کوه دار) است. نخستین بار نام استندار در کتاب تاریخ طبرستان ابن اسفندیار آمده است که در آن شخصی به نام استندار به عنوان حاکم رویان در پی جنگ های حسن فیروزان با وشمگیر به شخص حسن فیروزان پناه داده است. استندار رویان شخصی به نام ابوالفضل ثائر علوی را که لشکر آل بویه را شکست داده بود به چالوس برده و در آنجا نشانده است همچنین سکه هایی در آمل با نام استنداران در سال 337 و 347 ضرب شده است.

استندار شهریوش بن هزارسب نخستین استنداری است که اولیا الله در کتاب تاریخ رویان از او به عنوان حاکم رویان نام می برد. استندار شهر یوش بن هزارسب پس از اینکه شاه غازی رستم باوندی پادشاه طبرستان گردید مملکت او از دهستان(گرگان) تا سیاه رود گیلان(شرق گیلان) وسعت داشت و در پی اتحادی که بین او و استندار شهریوش بن هزارسب ایجاد شده بود اداره ی دشت رستاق (احتمالا نور) تا سیاه رود گیلان (رودی در نزدیکی رشت) را به استندار شهریوش بن هزارسب سپرد.

استندار کیکاووس بن هزارسب برادر شهریوش بود که پس از وی به حکومت رویان رسید. او نیز به مانند برادر خویش متحد و ملازم شاه غازی باوندی بود و در این دوره بین شاه غازی باوندی و ملاحده (کافران) دیلمان جنگ در گرفت و در یک روز شاه غازی هجده هزار ملاحده دیلمی را در رودبار گردن زد. سپس شاه غازی چند سری به الموت حمله نمود و تمام ملاحده (کافران) از منطقه الموت فرار نمودن. در این دوره شاه غازی باوندی کیا بزرگ امید(جانشین حسن صباح) را که پدر زن او بود حاکم دیلمان ساخت و پس از وفات کیا بزرگ امید ملک دیلمان را به استندار کیکاوس بن هزارسب سپرد. کیکاووس پس از فرمان شاه غازی باوندی در دیلمان حاکم شد و همه روز با ملاحده جنگ می نمود و دست به کشتار آنها می زد. کیکاووس کجوری به مدت سه سال پادشاه دیلمان بود و سپس نائبی از جانب خود به دیلمان فرستاد تا دیلمان را از ملاحده حفظ نماید و خود به کجور بازگشت تا رویان را اداره نماید کیکاوس دارای پسری به نام جستان بود که قبل از وی در گذشت و نوه ای به نام زرینکمر از جوستان داشت.

استندار هزارسب بن شهریوش برادر زاده ی کیکاوس بود که پس از مرگ وی به حکومت رویان رسید. استندار هزارسب بر خلاف عموی خود سنت جنگ با ملاحده دیلم را کنار گذاشت. او فرستاده ای نزد ملاحده دیلم فرستاد و با آنها صلح نمود و قلعه هایی را که قبلا حاکمان طبرستان در دیلمان تصرف نموده بودند به ملاحده پس داد. مردم پس از موضوع از استندار هزارسب گریزان شدند و بین استندار و ملک اردشیر باوندی اختلاف افتاد و ملک اردشیر قلعه قلعه ی ولیج کجور را فتح نمود. استندار هزارسب پس از عدم همراهی مردم کجور و کلار ناامید گشت و به سوی ری و سپس همدان رفت. ملک اردشیر به سوی ازبلو و تنکا رفت و قلعه های آن را فتح نمود و مردم دو ولایت ازبلو و تنکا را مظیع خود ساخت. او حاجی شاه خسرو زا به نیابت از خود حاکم ازبله و تنکا نمود و و در رویان هزبرالدین خورشید را به نیابت از خود حاکم کرد و به ساری بازگشت.

استندار بیستون فرزند زرینکمر پس از پدر بر رویان و دیلمان حکومت راند. در عصر او ملوک گیلان بر آن شدند که دیلمان را از رستمدار جدا نمایند ولیکن استندار بیستون به مقاومت برخواست و در چند نوبت لشکر گیلان را شکست داد و تا سیاه رود گیلان را تصرف نمود. به گفته اولیاالله آملی بخاطر لشکرکشی استندار بیستون هیچ شبی در شهر های گیلان از ترس استندار ایمن نبود و مردم ترسیدند و فریاد برآوردند اکنون رستمداریان آمده اند.

استندار فخرالدوله ناماور فرزند استندار بیستون بود که به مدت بیست سال بر بر رویان و تمام دیلم تا حدود گیلان حکومت نمود. او پسر خود حسام الدوله اردشیر را قائم مقام خود بر دیلمان کرد و پسر دیگر خود اسکندر را قائم مقام خود در ناتل کرد و خود بر رویان (کجور و چالوس و کلار) حکومت راند. وی در سال 640 قمری از دنیا رفت.

استندار شهراگیم پسر استندار فخرالدوله ناماور بود که سی و یک سال به حکومت پرداخت. در عصر او ملوک گیلان در پی آن آمدند تا دیلمان را از رستمدار جدا نمایند. استندار شهراگیم طاقت مقاومت نداشت و از دیلمان عقب نشست و به نمکابرود آمد و لشکر گیلان تا چند روز در نمکابرود به جنگ پرداختند ولی نتوانستند شهراگیم را بیشتر به عقب برانند بنابراین نمکابرود حد بین گیلان و رستمدار شد.

درسال ۸۳۰ میان ملک کیومرث رستمدار حاکم رویان (کلارستاق، کجور و نور) با حکام کیایی گیلان دشمنی سخت پدید آمد و در نهایت ملک کیومرث رستمدار با حمایت اهالی کجور و کلارستاق در سال ۸۳۱ قمری به سرزمین کیاییان گیلان حمله نموده و منطقهٔ تنکابن را فتح نمود و عمارت خاصه سید داوود کارکیا را آتش زده و برخی از حامیان کیاییان را به قتل رساند کیاییان ناحیه تنکابن را به او واگذار نمودند ملک کیومرث بین سال‌های ۸۰۷ تا ۸۵۷ قمری بر رویان حکومت راند و مرزهای حکومت ملک کیومرث از شرق تا لاریجان آمل و از غرب تا تنکابن و از جنوب تا طالقان امتداد می‌یافت. پس از ملک کیومرث حکومت او بین دو پسرش کاووس و اسکندر تقسیم گشت ملک کاووس و هشت تن از نوادگان اسکندر بر کجور و کلارستاق حاکم گشتند و ملک کاووس و نه تن از نوادگان او بر نور و لاریجان حاکم گشتند و این دو سلسله تا اواسط سلسله صفوی بر منطقهٔ رویان (کلارستاق، کجور و نور) پایدار ماند.

محال ثلاث نور منطقه ای در غرب مازندران متشکل از سه منطقهٔ نور، کجور و کلارستاق (چالوس، مرزن آباد و کلاردشت) بوده که پس از انقراض سلسلهٔ پادوسبان در منطقهٔ رویان و رستمدار شکل گرفت که از آن به عنوان ولایت نور یا محال ثلاث نور یاد می‌شده‌است. در عصر صفوی منطقه کلارستاق و کجور از توابع نور به حساب می‌آمدند و این مسئله تا اواخر عصر صفوی پایدار ماند. در این دوره حکامی از منطقه یوش نور همچون عباسعلی بیک ویلک یوشی نوری بر محال ثلاث نور، کجور و کلارستاق حاکم بودند. در دوران سلطان حسین صفوی، کیا نعیم بیک میار از خاندان کلارستاق که از نوادگان ملک کیومرث رستمدار بود حکمران محال کجور، کلارستاق، کلاردشت و مضافات گردید و پس از او برادرش کیا عباس میار کلارستاقی حاکم ولایت نور گشت. در عصر زندیه محمد خان دادوئی از خاندان سوادکوه حاکم مازندران و محال ثلاث نور، کجور و کلارستاق گشت.

پس از الحاق دوبارهٔ تنکابن به مازندران توسط مهدی خان خلابر در عصر قاجار منطقه کجور و کلارستاق از ولایت نور به تنکابن الحاق گشتند و اینگونه محال ثلاث تنکابن شکل گرفت که مرکزیت آن با شهر خرم‌آباد بود که حاکمیت آن معمولاً با خاندان خلابر تنکابن بود ولی در دورانی نیز نصرالله خان نوری و عباس قلی خان نوری و اقتدار الممالک کجوری هر سه از منطقه کجور و عبدالعلی خان فقیه از منطقهٔ کلارستاق به حاکمیت محال ثلاث تنکابن رسیدند و در اواخر عصر قاجار افرادی چون کلنل بصیر دیوان و سرهنگ فضل‌الله پهلوی هر دو از منطقهٔ سوادکوه به حاکمیت محال ثلاث تنکابن رسیدند. در دوران قاجار و اوایل پهلوی اشخاصی چون محمود میار و آقا خان میار و اسدالله میار (پسر مرتضی قلی بیک میار) و آقا بزرگ میار و علی خان میار (پسر اسدالله خان میار) و عزیزالله خان میار (پسر زمان خان میار) و محمد امین میار (پسر میرزا عبدالله خان میار) و همچنین میرزا محمد خان فقیه و عبدالعلی خان فقیه با عنوان نائب الحکمهٔ کلارستاق به حاکمیت کلارستاق رسیدند. الحاق کلارستاق و کجور به تنکابن جنگ‌های صد ساله بین خاندان‌های کلارستاق و کجور با خاندان خلابر تنکابن را در پی داشت.

جعفر قلی خان خلابر تنکابنی با ورود به منطقهٔ کلارستاق بنای ناسازگاری و تکالیف شاق بر آنها داشت. این واقعه موجب اعتراض مردم کلارستاق گردید که در راس آن آقا خان میار کلارستاقی قرار داشت. در این میار آقاخان میار توانست با حمایت اهالی کلارستاق و کجور مقر جعفر قلی خان خلعتبری را مورد حمله قرار داده و موفق شد او را شکست دهد و جعفر قلی خان تنکابنی پس از این شکست به خرم‌آباد مرکز تنکابن فرار نمود و در نهایت فتحعلی شاه قاجار فرمان حکومت کلارستاق به نام آقا بزرگ میار کلارستاقی زد.

پس از مشروطه ناراضیت مردم منطقه کلارستاق و کجور نسبت به خلابران تنکابن شدت یافت و در سال ۱۳۳۳ قمری عده ای از ناراضیان محلی کجور و کلارستاق که در راس آن علی دیوسالار کجوری (سالار فاتح) قرار داشت برای شکایت از حکومت علی قلی خان امیر اسعد خلعتبری (حاکم تنکابن) به تهران نزد سپهسالار تنکابنی نخست‌وزیر وقت شکایت می‌کنند ولی از آنجا که حاکم تنکابن خود توسط سپهسالار تنکابنی انتخاب شده بود این نارضیان به نتیجه ای نمی‌رسند بنابراین خود به محال ثلاث مراجعت کردند تا امیر اسعد خلعتبری را خود اخراج کنند؛ بنابراین علی دیوسالار کجوری ابتدا قصد تصرف اموال محمد ولی خان تنکابنی (سپهسالار تنکابنی) را در مناطق کجور و کلارستاق را نمود در این هنگام محمد ولی خان تنکابنی نیروهای خواجوند را علیه علی دیوسالار کجوری تحریک نمود اما علی دیوسالار کجوری توانست در منطقه لیتنگان نوشهر نیروهای خواجوند را شکست دهد. در همین راستا علی دیوسالار کجوری (سالار فاتح) در صدد تصرف تنکابن برآمد در این میان نیروهای کجور و کلارستاق به فرماندهی علی دیوسالار کجوری توانست نیروهای تنکابن را که فرماندهی آن‌ها را اکرم الممالک خلعتبری پسر امیر اسعد خلعتبری برعهده داشت را شکست دهند و خرم‌آباد مرکز تنکابن به اشغال نیروهای کجور و کلارستاق درآمد. امیر اسعد خلعتبری حاکم تنکابن پس از اینکه از علی دیوسالار کجوری شکست خورد به سوی رودبار الموت فرار نمود.

شهر چالوس از جمله شهرهای مشهور رویان و طبرستان قدیم بود. این شهر در زمان حمله امیر تیمور تخریب شد و سپس تا قرن‌های متمادی به صورت روستایی کوچک در منطقهٔ رستمدار درآمد. در دوران پهلوی اول با پشتیبانی دولت وقت آرام آرام به صورت شهری سازمان یافته درآمد و امروزه به شهری زیبا با امکانات فراوان جهانگردی تبدیل شده‌است. دربارهٔ وجه تسمیه این شهر می‌گویند چون بخش جلگه‌ای نسبت به ارتفاعات پست‌تر دیده می‌شود؛ و به همین دلیل آن را «چاله‌است» یا «چاله‌اس» می‌نامیدند که در گویش طبری کلارستاقی به آن به چالِس می‌گفتند.

بر اساس آخرین آمار سازمان سرشماری ایران در سال ۱۳۹۵ شهر چالوس با جمعیتی بالغ بر ۶۵٬۱۹۶ نفر پرجمعیت‌ترین شهر غرب مازندران بوده‌است. اکثریت جمعیت شهر چالوس را بومیان کلارستاق که طبری‌تبار هستند تشکیل می‌دهند. مردم بومی شهر چالوس به زبان مازندرانی، که به تبری کلارستاقی شهرت دارد، صحبت می‌کنند. همچنین بخشی از جمعیت این شهر را مهاجران گیلانی و کرد تشکیل می‌دهند که به زبان‌های گیلکی و کردی سخن می‌گویند که به دلیل درآمیختگی فرهنگی از غلظت آن کاسته و جریان به سمت زبان غالب (فارسی)پیش رفته‌است. در دوران پهلوی گروهی اهالی شرق گیلان به ویژه لنگرود برای کار در کارخانهٔ حریربافی و کار زراعت به چالوس مهاجرت نمودند و در دوران قاجار نیز ایل کرد خواجوند به چالوس تبعید شدند. همچنین در نواحی شرق چالوس که خود بخشی از کجور است، کجوری‌ها ساکن هستند که به گویش کجوری زبان مازندرانی سخن می‌گویند. همچنین در دانشنامهٔ ایرانیکا به نقل از کتاب گیلان و آذربایجان شرقی مارسل بازن آمده‌است که در سرتاسر دره چالوس به گویش شرقی زبان گیلکی تکلم می‌شود، گرچه برخی قبایل کرد در دوره قاجار در ییلاق کجور و کلاردشت سکنی گزیدند.

مردم چالوس به زبان طبری کلارستاقی که لهجه ای از زبان مازندرانی است سخن می‌گویند. زبان طبری کلارستاقی به همراه زبان طبری کجوری زیر مجموعه گویش طبری رویانی می‌باشد که از شهرستان نور تا نشتارود در شرق تنکابن گویش می‌شود. گویش طبری رویانی زبان حکام اسپهبد رویان نیز بوده‌است. در گذشته سرزمین رویان شهرستان‌های نور، نوشهر، چالوس، کلاردشت (کلار)، عباس‌آباد (لنگا) و تنکابن را شامل می‌شد و گاهی مرز غربی آن تا رودسر ادامه می‌یافت. زبان مازندرانی زبانی است که در استان مازندران و قسمت‌هایی از استان‌های گلستان، سمنان، تهران و البرز رایج است. مازندرانی استان مازندران به سه گویش غربی، مرکزی و شرقی تقسیم می‌گردد. گویش طبری چالوس (کلارستاقی) جز گویش غربی مازندرانی محسوب می‌شود. گویش مازندرانی غربی در محدوده میان چالوس و تنکابن گویش می‌شود.

فرهنگ طبری و رسم و رسوم مازندرانی با زندگی مردم چالوس عجین شده‌است. از جمله آداب و رسوم مرسوم در چالوس نوروزخوانی است که بعد از نیمه اول اسفند ماه در شهر و روستای این دیار مرسوم است.

از رسوم سنتی مردم چالوس می‌توان به تیرماه سیزده، نوروزخوانی، چله شو، آفتاب خواهی، باران خواهی، آیین سنتی ۲۶ عید ماه، تیرگان و … اشاره کرد. همچنین رقص دروم (تکدست) از رقص‌های بومی و پهلوانی این منطقه است که در بین مردم چالوس، نوشهر، نور، عباس‌آباد و آمل رواج دارد. از بازی‌های سنتی مردم چالوس می‌توان از آغوزکا (گردو بازی)، چلیک مارکا (گلی کاچ)، ریسمان بازی و رزین کا نام برد. ورزش کشتی به ویژه کشتی‌های محلی مازندرانی همچون کشتی میس میسی و کشتی لوچو در این منطقه رایج است.

جاذبه های چالوس

آبشار آکاپل: آبشار آکاپل با چشم‌اندازی سرسبز و زیبا در میان جنگل کوهستانی سردی چال کلاردشت قرار گرفته است. این آبشار یکی از پدیده‌های طبیعی منحصر به ‌فرد چالوس است که همراه با دریاچه ولشت و جنگل‌های زیبا، محبوبیت بسیاری را در میان گردشگران کسب کرده است.

پل فلزی چالوس: این پل که در مرکز شهر و بر فراز رود چالوس قرار دارد بنای آن در سال ۱۳۱۱ خورشیدی شروع و در سال ۱۳۱۲ به بهره‌برداری رسید. طول پل ۲۰۰ متر و عرض گذرگاه باجان پناه ۶٫۵ متر می‌باشد. قسمت فلزی آن دارای یک چشمه به طول ۶۸٫۵ متر است و در سو به دو دهانه طاق منتهی می‌شود. اتصالات فلزی تماماً پرچ کاری و به گونه تزئینی است. دو طرف پل به صورت پایه چراغ‌ها و مجسمه شیرهای سیمانی آراسته شده‌است.

آبشار هریجان: آبشار هریجان با بیش از ۹ متر ارتفاع یکی از آبشارهای منحصربه‌فرد رشته کوه البرز است که در روستایی با همین نام واقع شده است. این روستا در نزدیکی گردنه هزارچم در جاده تهران به چالوس قرار دارد. برای رسیدن به این آبشار باید به سمت جاده چالوس حرکت کنید؛ بعد از سیاه بیشه، جاده‌ای فرعی شما را به روستای هریجان می‌رساند. آبشار هریجان در غرب این روستا قرار دارد. در خصوص دیدنی‌های آبشار هریجان ذکر این نکته نیز لازم و ضروری است که این آبشار در ماه های گرم سال تقریبا بی آب و در ماه های سرد سال نیز یکی از پر آب‌ترین آبشارهای شمالی کشور تلقی می شود. با توجه به شدت جریان های آبی منطقه هریجان، در فصول سرد سال رفتن به سوی این آبشار خیلی توصیه نمی شود؛ اما در عوض می توانید در فصل بهار و ماه هایی همچون اردیبهشت و خرداد، به این نقطه جذاب گردشگری سفر کنید 

پارک جنگلی چالوس: پارک جنگلی چالوس در میان جاده تهران به چالوس واقع شده است که رودخانه‌ایی از کنار آن عبور می‌کند. این پارک امکانات متعدد رفاهی همچون جایگاه بازی، میز و نیمکت برای گردشگران دارد و امکان اقامت را برای آن‌ها فراهم کرده است.

پارک جنگلی و تله کابین نمک آبرود: پارک جنگلی نمک آبرود با بیش از ۲۰۰ هکتار مساحت با حفظ سیستم‌های اکولوژیکی یکی از پارک‌های جنگلی سرسبز و زیبای ایران به شمار می‌رود. برخی از گونه‌های گیاهی شمشاد در این منطقه بیش از ۷۰۰ سال عمر دارند. این پارک که طبیعتی بکر و سرسبز دارد یکی از مناطق اصلی گردشگری در چالوس به شمار می‌رود. تله کابین نمک آبرود که یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های این منطقه است در این پارک قرار دارد. این تله کابین گردشگران را به بالای قله مدوبن منتقل می‌کند که در آنجا امکانات متعددی برای پذیرایی از مسافران آماده شده است. این تله کابین ۲۴ کابین چهار نفره دارد که به طور میانگین روزانه حدود یک تا دو هزار نفر مسافر را جابه جا می‌کند.

دریاچه سد دریوک: دریاچه سد دریوک در دامنه کوه «دال کمر» و در مقابل دره «ولی آباد هزارچم» با مساحت بالغ بر یک هکتار واقع شده است. عمق این دریاچه حدود پنج متر و آب آن شیرین است. با توجه به اینکه اطراف دریاچه از مراتع و مزارع پوشیده شده، زیستگاه پرندگان بومی و وحشی بسیاری نیز است. در فصل سرما و زمستان پرندگانی همچون مرغابی و غاز در اطراف آن مشاهده می‌شود.

دریاچه ولشت: دریاچه ولشت در میان دره‌ایی عمیق در نزدیکی منطقه کوهستانی تخت سلیمان علم کوه قرار دارد. این دریاچه حدود ۱۳ هکتار وسعت دارد و دارای آب شیرینی است. عمق آن به بیش از ۲۰ متر می‌رسد و زیستگاه پرندگان مهاجر و ماهی‌های گوناگونی است. این دریاچه که محبوبیت و شهرت بسیاری در نزد گردشگران دارد به دلیل قرار گرفتن در میان دره، از دید پنهان است و دارای چشم‌اندازی بکر و زیبا است.

دریاچه حصارچال: دریاچه حصارچال در میان ارتفاعات بکر منطقه کلاردشت واقع شده است که آب آن اغلب بسیار سرد است و برای شنا مناسب نیست.

مرداب کندوچال: مرداب کندوچال با مساحتی بالغ بر یک هکتار و حدود پنج متر عمق در میان جنگل انبوه فین چالوس واقع شده است. سطح این مرداب پر از نی و گیاهان مردابی است و اطراف آن نیز از درختان انبوه پوشیده شده است. مرداب کندوچال در ارتفاع حدود ۷۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد و آب آن از چشمه‌های اطراف تامین می‌شود و به همین علت، شیرین است. همچنین پرندگان و حیوانات گوناگونی از این مرداب استفاده می‌کنند.

مرداب هسل: مرداب هسل در نزدیکی روستای «طلاجو» در منطقه‌ایی جنگلی واقع شده است. هسل به معنای آب راکد است. درگذشته آب این مرداب حجم بیشتری داشته و عمق ان به ۱۵ متر نیز می‌رسیده است. این مرداب زیستگاه لاک‌پشت‌ها، وزغ‌ها و زالوها نیز بوده است که امروزه به دلیل ساخت و ساز جاده در اطارف آن کمتر مشاهده می‌شوند.

ساحل رادیو دریا: ساحل رادیو دریا نزدیک‌ترین ساحل به شهر تهران است که امکانات متعددی همچون رستوران، آلاچیق، هتل آپارتمان، منطقه ویژه شنا و ... برای گردشگران فراهم کرده است.

منطقه شکار ممنوع سیاه بیشه: منطقه شکار ممنوع سیاه بیشه از توابع بخش کلاردشت شهرستان چالوس در استان مازندران است. در این منطقه در اغلب اوقات سال مه غلیظ و سیاه رنگی همه جا را پوشانده و از این جهت آن را سیاه بیشه نامیده‌اند. منطقه شکار ممنوع سیاه بیشه به وسعت ۹۰۰۰ هکتار در استان مازندران واقع است.

منطقه حفاظت‌ شده چهار باغ: منطقه حفاظت‌ شده چهار باغ در حوالی منطقه سیاه بیشه در کیلومتر ۹۰ جاده کرج به چالوس واقع شده است. منطقه جنگلی چهار باغ با مساحتی افزون بر ۱۹ هزار هکتار که شامل اکوسیستمی جنگلی، کوهستانی و رودخانه‌ای و در برگیرنده روستاهای زیادی از جمله دلیر، ایلت، مچر، نوکرس، واسپول، دزماکوی، کیجان، انگورن، چهار باغ و پولادکوه است. همچنین دارای گونه‌های جانوری از جمله پازن (کل و بز)، خرس، پلنگ، مرال، شوکا، روباه، گرگ، خوک، کبک دری، کبک معمولی و عقاب طلایی است و از نظر زیست‌محیطی از اهمیت فراوانی برخوردار است. در این منطقه دو محیط‌بان وظیفه حفاظت و حراست از مواهب طبیعی و محیط زیست را عهده‌دار هستند.

پل زغال: پل زغال بر روی رودخانه چالوس در دوره پهلوی اول ساخته شده که براساس کتیبه موجود بر روی بدنه پل سال ساخت آن مربوط به ۱۳۱۷ است. این پل با طول ۳۸ و عرض ۶ متر درفهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده و یکی از جاهای دیدنی چالوس است.

کاخ اجابت: کاخ اجابت در روستایی با همین نام با شیوه و سبک معماری اروپایی در دوره پهلوی احداث شده است. این کاخ دارای تزیینات و گچبری‌های زیبا و لوسترهایی گران‌بها است. همچنین محوطه این کاخ درختان انبوه سرسبزی دارد.

کاخ چایخوران: کاخ چایخوران با مساحتی بالغ بر ۴ هزار متر مربع دارای یک طبقه و یک زیرزمین است که در دوره پهلوی اول در جنوب میدان معلم چالوس بنا شده است. برخلاف تزیینات پرزرق و برق آن دوران، این کاخ کاملا ساده و بی آرایه احداث شده است. این کاخ که از معماری اروپایی الهام گرفته است دارای دو ورودی اصلی در ضلع غربی و شرقی بوده و فضاهای داخلی ساختمان مشتمل بر دو بخش اصلی و خدماتی بوده است که با را‌ه‌روی میانی به هم مرتبط می‌شوند. بخش اصلی شامل بالکن ستون‌دار شمالی و دو تالار مربع شکل در جنوب آن و یک تالار مستطیل شکل در جهت شمالی و جنوبی است که با تزیینات زیبای گچبری آراسته شده‌ است. بخش خدماتی دارای دو اتاق و آبدارخانه و دو ایوان در دو سوی شرقی و غربی است. مصالح عمده بکار رفته در این کاخ سنگ و آجر است و پوشش بام آن به صورت شیروانی و تراس آن به شیوه خاصی نرده چینی شده و این کاخ همانطور که از نامش مشخص است، به منظور استراحت موقت و کوتاه‌مدت بکار می‌رفته‌ است. کاخ چایخوران در سال ۱۳۵۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

دبستان پروین اعتصامی: دبستان پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۲ همزمان با احداث کارخانه حریربافی به عنوان رستوران کارخانه ساخته شد و در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ مرکز فرماندهی نیروهای ارتش شوروی سابق بود. پس از خروج متفقین از سال ۱۳۲۵ به مدرسه شاپور و بعدها پروین اعتصامی تغییر کاربری داد. ساختمان مدرسه از یک طبقه و زیرزمین تشکیل شده‌ است و سردر آن در ضلع جنوبی دارای تزییناتی است.

کاروانسرای سنگی پای قله کندوان: کاروانسرای سنگی پای قله کندوان از کاروانسراهای کوهستانی است که در ۲۰۰ متری تونل کندوان واقع شده است. شکل کلی بنا به صورت چهار ضلعی و از دو ردیف طولی حجرات گنبددار تشکیل شده‌ است. هر گنبد روی چهار طاق استوار است و گنبدهای این بنا از نوع کلنبه‌ای محسوب می‌شود.

موزه خودروهای تاریخی ایران: موزه خودروهای تاریخی ایران در نمک آبرود واقع شده و ۲۵ خودرو تاریخی را در معرض دید عموم گذاشته است. قدیمی‌ترین خودروی به نمایش گذاشته در این موزه مربوط به دوره احمدشاه است. رولز رویس سیلورگوست از قدیمی‌ترین اتومبیل‌های سلطنتی بود که احمدشاه آن را خریداری و این خودرو وارد ایران شد. بنز  (K500) نیز یکی از ارزشمندترین خودروهای این موزه است.

...............................

آرشیو